جملات زیبا از متن کتاب حفره | طاقچه
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب حفرهsubscriptionAvailable

کتاب حفره

۳.۸(از ۷۱ رأی)
نوع کتاب
پدیدآورندگان:
محمد رضایی‌راد
publisherانتشارات:
نشر چشمه
categoryدسته‌بندی:
رمان،داستان ایرانی

قیمت:

۱۴۳,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

ماندگار ناگهان متوجه شد که دارد با خشونت فریاد می‌زند. ساکت شد. کوشید آرام شود. کرامت جوابی نداشت، اما احساس می‌کرد هنوز باید چیزی بگوید. «اما همهٔ این‌ها باعث نمی‌شه ما هر کاری که بخوایم می‌تونیم انجام بدیم.» ماندگار پیش آمد و در چشمان کرامت خیره شد. «می‌دونی چی هولناکه جناب سروان؟ ما هر کاری که بخوایم می‌تونیم بکنیم.»
محسن
۳
من شهادت می‌دهم. شهادت می‌دهم که آن لحظهٔ مجازات که او بر سکو خواهد ایستاد، لحظهٔ مرگ نیست؛ لحظهٔ ورود به ساحتِ دیگری از وجود است که ما فراموشش کرده‌ایم، گمش کرده‌ایم. فراموش کرده‌ایم که می‌شود همان مسیر مستقیمی را که آمده‌ایم، بازگشت. به دوراهی‌هایی بازگشت که یک‌بار در آن از یک مسیر رفته‌ایم. این‌بار اما می‌توانیم از مسیر دیگری برویم؛
Ailin_y
۱
بله، دوست ندارم کسی از حال‌وروزم خبردار باشه. دوست ندارم کسی بدونه من کجام و چی‌کار می‌کنم.
amir
۱
پارچه را کنار زد و به چهرهٔ سرد و خاموش مردِ جوان نگاه کرد که چشمانش باز و خیره به جایی ناپیدا بود. ماندگار همیشه این‌جور وقت‌ها فکر می‌کرد که آن‌ها از آن‌سوی مرگ به کجا و به چه خیره مانده‌اند. اگر می‌توانست از درون چشمانِ مردگان بنگرد، راز هیچ جنایتی بر او پنهان نمی‌ماند، زیرا نگاه وحشت‌زدهٔ مقتول همیشه و تا همیشه به قاتل خیره است که سرد و سنگین پیش می‌آید و در یک لحظه او را به آن‌سوی زندگی پرتاب می‌کند.
asra
۰
قرار بود مرگ را بپذیرد، اما او هیچ‌گاه مرگ را نپذیرفته بود. مرگ همواره با او بود، از رگ‌های گردن به او نزدیک‌تر، در تاروپودش، در کمرگاهش، در دستانش، اما او مرگی را که هیچ‌گاه خودش نپذیرفته بود به دیگران بخشیده بود؛ انگار مرگ طعامی باشد که یا باید سهم او می‌شد و یا دیگران، و او با بخششی کریمانه آن را به دیگران تقدیم کرده بود.
ادیب
۰
او در جست‌وجوی چهرهٔ دیگری بود، چهره‌ای از آن‌سوی ساحت وجود که باید می‌آمد و بازمی‌گرداندش به جایی میان مرگ و زندگی، جایی در لابه‌لای همین سطرها شاید.
ادیب
۰
حفره من شهادت می‌دهم. شهادت می‌دهم که آن لحظهٔ مجازات که او بر سکو خواهد ایستاد، لحظهٔ مرگ نیست؛ لحظهٔ ورود به ساحتِ دیگری از وجود است که ما فراموشش کرده‌ایم، گمش کرده‌ایم. فراموش کرده‌ایم که می‌شود همان مسیر مستقیمی را که آمده‌ایم، بازگشت.
ادیب
۰