
بریدههایی از کتاب اصلاحات
۳٫۳
(۳۹)
آدمهایی که فکر میکنند آزادند، در واقع آزاد نیستند. و آدمهایی که فکر میکنند خوشحالند، واقعاً خوشحال نیستند. و دیگه غیرممکنه بشه جامعه رو از بنیاد نقد کرد، هر چند هیچکس دقیقاً مشخص نمیکنه جامعه چه مشکل حادی داره که باید اینطور رادیکال نقدش کرد.
پویا
«سه ماهه قرص میخوره، قرصها باعث شدهاند به شکلی باورنکردنی کودن و کُندذهن بشه، بعد اسم این کُندذهنی رو گذاشته سلامت روانی! درست مثل اینه که کوری اسم خودش رو بگذاره بینایی. "حالا که کورم، میتونم ببینم که چیزی برای دیدن وجود نداره."»
ایران آزاد
هیچ انصافی نیست در عصارههای دردی که مغز تولید میکند.
n.l.r
با خودش گفت باشه، هر کار دوست داری بکن، دل ببند به کسی که اینجا نیست و ظلم کن به کسی که اینجا هست.
n.l.r
حالش به هم میخورد خودش را مردی ببیند که نمیتواند بیزن زندگی کند، ولی از وقتی روثی رهایش کرده بود دستش به کسی نخورده بود. او تنها استاد مردِ تاریخ د—— بود که تئوری فمینیسم تدریس کرده بود، و میدانست تا چه حد مهم است که زنان «موفقیت» را با «داشتن مرد» و «شکست» را با «نداشتن مرد» برابر ندانند، بااینحال او یک مرد تنهای دگرجنسگرا بود، و یک مرد تنهای دگرجنسگرا یک «تئوری مردانگی» همارزِ آرامشبخش ندارد تا کمکش کند برای رهایی از این مخمصهای که کلید همهٔ زنستیزیها است:
مرد وقتی حس میکند که نمیتواند بدون زن زندگی کند، احساس ضعف میکند؛
وقتی هم که زنی در زندگیاش نیست، مرد حس اقتدار و تأثیرگذاریاش را، که خوب یا بد اساس مردانگیاش هستند، از دست میدهد.
شیما.بیات
تمام عمرش دانشآموز خوبی بود ولی از همان بچگی نشان داده بود که در همهٔ گونههای فعالیت اقتصادی بیاستعداد است، البته بهجز خرید کردن (این یکی را بلد بود)، بنابراین تصمیم گرفته بود یک زندگی درونی پیشه کند.
شیما.بیات
بعضی مصیبتها انحناهای تیز دارند و میشود راحت از پسشان برآمد. بقیه تقریباً هیچ انحنایی ندارند و میدانی ساعتها طول میکشد بر آنهای فایق بیایی.
n.l.r
یک لحظه به نظر چیپ آمد که پدرش تبدیل شده به یک غریبهٔ پیر دوستداشتنی؛ ولی او آلفرد را میشناخت، میدانست آن زیر یک عربدهکش با دستِ بزن پنهان است.
n.l.r
من چیزی را دارم که خودت یادم دادی بخواهم! و حالا که آن را دارم، محکومم میکنی!
n.l.r
وقتی از قبل میدانی که هر کار بکنی باز هم مادرت تو را یک پستفطرت خواهد دانست، انگیزهات برای بازی طبق قوانین او را از دست میدهی. بر قوانین خودت پافشاری میکنی.
n.l.r
«بیا این مُردن را هم از سر بگذرانیم»
n.l.r
جهالتِ انتخابی یکی از بهترین مهارتهای بقا بود، شاید بهترین.
n.l.r
انگار آگاهیِ بیشازاندازه از هر چیز درونیای لزوماً آگاهی مضری بود. آگاهیای بود که هرگز زدوده نمیشد.
n.l.r
هر روز به مدرسه میرفت و با مدرنیتهای درخشان مواجه میشد و بعد برمیگشت و در خانهای پیر و تاریک به حیاتش ادامه میداد.
n.l.r
تعریف دقیق "سلامت" روان اینه که توی اقتصادِ مصرفگرا مشارکت فعال داشته باشی. وقتی ایدهٔ پول دادن برای درمان شدن رو قبول میکنی، داری به ایدهٔ پولِ بیشتر خرج کردن تن میدی. و دارم میگم که من بهشخصه الآن، درست توی همین لحظه، دارم توی جنگ با مدرنیتهٔ تجارتمحور داروزدهٔ تمامیتخواه شکست میخورم.»
شیما.بیات
در فرایند بزرگ کردن فرزندان آنچه دربارهٔ خودت کشف میکنی همیشه خوشایند یا قابلقبول نیست.
n.l.r
نبودِ ظرافت باعث میشد مهمانهای دو خانوادهای که با هم وصلت میکردند متوجه شوند ارزشهایی مهمتر از تجملات وجود دارد.
کاربر ۱۳۸۷۳۹۰
احتمالاً لغتی وجود داشت برای یازده روز دور زدنِ مجلات و شیشهها و حتی گاهی برخوردن بهشان و سکندری خوردن، شاید یک لغت روانپزشکیِ چندسیلابی یا شاید یک لغت ساده مثل «لج». ولی به نظرش میآمد آلفرد قبل رفتن بیشتر از «یک چیز» از او خواسته بود. از او خواسته بود روزی سه وعده غذا برای پسرها درست کند و لباس تنشان کند و برایشان کتاب بخواند و اگر مریض شدند پرستاریشان کند و کف آشپزخانه را بسابد و ملافهها را بشوید و پیراهنهایش را اتو کند، و همهٔ اینها بدون بوسهها و کلمات محبتآمیز شوهر.
کاربر ۱۳۸۷۳۹۰
شاید منصفانه این بود که چون آلفرد از اینید خواسته بود «یک کار» اضافی انجام دهد، اینید هم از آلفرد «یک کار» اضافی میخواست. مثلاً میتوانست از او بخواهد در طول سفرش یکبار به او تلفن کند. ولی آلفرد میتوانست بهانه بیاورد که «شاید یکی پایش بگیرد به مجلهها و بخورد زمین و آسیب ببیند» ولی کسی پایش به تلفن نکردنِ او به اینید نمیگرفت، هیچکس به خاطر چنین چیزی آسیب نمیدید.
کاربر ۱۳۸۷۳۹۰
«هدف زندگی چیه؟»
«نمیدونم.»
«من هم نمیدونم. ولی فکر نکنم هدف زندگی برنده شدن باشه.»
کاربر ۱۳۸۷۳۹۰
وقتی ایپریل در راهرو میدوید چیپ فکر کرد پدر یک فرزند بودن چه حسی دارد، به اینکه همیشه به تو نیاز باشد به جای اینکه همیشه نیازمند باشی.
کاربر ۴۰۲۹۳۳۴
تازگی متوجه شده بود که عمل نشستن مستلزم از دست دادن کنترل است، یک سقوط آزاد کور از پشت.
کاربر ۴۰۲۹۳۳۴
تازگی متوجه شده بود که عمل نشستن مستلزم از دست دادن کنترل است، یک سقوط آزاد کور از پشت.
کاربر ۴۰۲۹۳۳۴
حجم
۷۱۳٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۷۴۳ صفحه
حجم
۷۱۳٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۷۴۳ صفحه
قیمت:
۴۱۲,۰۰۰
تومان