
بریدههایی از کتاب شاهکار
۴٫۰
(۱۵)
تنها تندمزاجی خودم است که آزارم میدهد، از اینکه نمیتوانم یک لحظه در شادی سر کنم رنج میکشم
rezai milad
گذشته تنها گورستان توهمات ماست، در گذشته تا ابد پای ما به سنگ قبرها میگیرد و سکندری میخوریم
rezai milad
«بله، چه فایده دارد که سعی کنیم خلاء فضا را پر کنیم؟ فکرش را بکن که ما این را میدانیم و با این حال غرورمان همچنان میجنگد!
rezai milad
عادت و زمان دراز چهطور همه چیز را فرسوده و نیست و نابود میکند!
rezai milad
وقتی زمین مثل یک گردوی خشک در فضا تکهتکه شود آثار ما حتی به اندازهی یک ذره به غبار آن اضافه نخواهد کرد
rezai milad
با خود اندیشید که بیشتر وقتها حقیقت چهقدر دور از احتمال است. داستانی که او در ذهن خود به طرزی بسیار ساده و منطقی مجسم کرده بود، در مقایسه با زنجیرهی طبیعی عناصر درهم آمیختهی زندگی، یکسره ابلهانه مینمود.
دنیای کتاب
«آه! زندگی! زندگی! زندگی را احساس کن و در واقعیتی که دارد تصویرش کن، بهخاطر خودش آن را دوست بدار، در زندگی تنهایی، زیبایی واقعی، جاودانه و دگرگونشونده را ببین بیآنکه این فکر احمقانه به سرت بزند که با مثله کردنش، زیباتر و متعالیترش کنی. فهمیدن اینکه همهی این بهاصطلاح زشتی چیزی جز مُهر و نشان ویژگی مشخص فرد نیست، آفریدن انسانهای واقعی و دمیدن زندگی در آنها ـ بله این تنها راه خداگونه شدن است!»
دنیای کتاب
آدم باید شجاعت و غرور آن را داشته باشد که در برابر آخرین شاهکارش خودش را دار بزند!»
دنیای کتاب
خُب، کار انجام گرفته است؛ قله تسخیر شده است؛ حالا دیگر فقط باید در قله ماند. از اینجاست که زندگی نفرتانگیز آغاز میشود. مستی از سرتان پریده و شما دریافتهاید که این حالت چندان نپاییده است، ارزش این همه مبارزه را نداشته است و بالاخره دُرد این جام، تلخ مزه است. دیگر نه چیزی برای یاد گرفتن و نه حس نوی برای احساس کردن مانده است.
دنیای کتاب
گذشته تنها گورستان توهمات ماست، در گذشته تا ابد پای ما به سنگ قبرها میگیرد و سکندری میخوریم!
کاربر نیوشک
هنرمند بیگمان غارت میشد، اما این همه چه اهمیتی داشت اگر او شاهکاری نقاشی میکرد و فقط اندکی آب برای نوشیدن داشت؟
دنیای کتاب
آیا استعداد همیشه استعداد نیست؟ آیا همیشه نباید با قدرت و اراده پیش رفت؟ آه، بله البته رؤیای باشکوهی است که آدم در روستا زندگی کند، شاهکارها را بر هم بینبارد و سپس یک روز فقط با گشودن چمدانهایش پاریس را منفجر کند.
دنیای کتاب
گفتهام که شادی در رسیدن به قله نیست بلکه در صعود است، در شور و شعف بالا رفتن از بلندیهاست. فقط، راستش شما نمیفهمید، نمیتوانید بفهمید. آدم باید بتواند این مسیر را طی کند تا این حال را بفهمد.
دنیای کتاب
