
rezai milad
۵
تنها تندمزاجی خودم است که آزارم میدهد، از اینکه نمیتوانم یک لحظه در شادی سر کنم رنج میکشم
rezai milad
۴
گذشته تنها گورستان توهمات ماست، در گذشته تا ابد پای ما به سنگ قبرها میگیرد و سکندری میخوریم
rezai milad
۳
«بله، چه فایده دارد که سعی کنیم خلاء فضا را پر کنیم؟ فکرش را بکن که ما این را میدانیم و با این حال غرورمان همچنان میجنگد!
rezai milad
۲
عادت و زمان دراز چهطور همه چیز را فرسوده و نیست و نابود میکند!
rezai milad
۲
وقتی زمین مثل یک گردوی خشک در فضا تکهتکه شود آثار ما حتی به اندازهی یک ذره به غبار آن اضافه نخواهد کرد
دنیای کتاب
۱
با خود اندیشید که بیشتر وقتها حقیقت چهقدر دور از احتمال است. داستانی که او در ذهن خود به طرزی بسیار ساده و منطقی مجسم کرده بود، در مقایسه با زنجیرهی طبیعی عناصر درهم آمیختهی زندگی، یکسره ابلهانه مینمود.
دنیای کتاب
۱
«آه! زندگی! زندگی! زندگی را احساس کن و در واقعیتی که دارد تصویرش کن، بهخاطر خودش آن را دوست بدار، در زندگی تنهایی، زیبایی واقعی، جاودانه و دگرگونشونده را ببین بیآنکه این فکر احمقانه به سرت بزند که با مثله کردنش، زیباتر و متعالیترش کنی. فهمیدن اینکه همهی این بهاصطلاح زشتی چیزی جز مُهر و نشان ویژگی مشخص فرد نیست، آفریدن انسانهای واقعی و دمیدن زندگی در آنها ـ بله این تنها راه خداگونه شدن است!»
کاربر نیوشک
۰
گذشته تنها گورستان توهمات ماست، در گذشته تا ابد پای ما به سنگ قبرها میگیرد و سکندری میخوریم!
دنیای کتاب
۰
هنرمند بیگمان غارت میشد، اما این همه چه اهمیتی داشت اگر او شاهکاری نقاشی میکرد و فقط اندکی آب برای نوشیدن داشت؟
دنیای کتاب
۰
آیا استعداد همیشه استعداد نیست؟ آیا همیشه نباید با قدرت و اراده پیش رفت؟ آه، بله البته رؤیای باشکوهی است که آدم در روستا زندگی کند، شاهکارها را بر هم بینبارد و سپس یک روز فقط با گشودن چمدانهایش پاریس را منفجر کند.
