اعتراض جلال از این است که اگر طرح، آزادی زنان را شعار میدهد، چرا نباید خودش نوع پوشش خود را انتخاب کند و مأموران حکومتی و آجانها باید بهزور این آزادی را به آنان تحمیل کنند و چادر از سر زنان بردارند! و آیا اصولاً میشود آزادی را بهزور به کسی داد؟ آیا این اعمال فشار و زور خود نوعی سلب آزادی نیست؟
امیرماکان جعفری
بعد هم اگر بخواهی مگس گیر مورچهها بیفتد، باید دستکم یک بالش را بکنی تا نپرد. یا یک چوب جارو توی کونش فروکنی که اگر هم بپرد، نتواند؛ اما با تار عنکبوت اینجوری نیست. م
ماوی:)))
توی کلاس که نشسته بودی و مشق میکردی یا توی حیاط که بازی میکردی و مدیر مدام پاپی میشد و هی داد میزد که: «اگه آفتاب میخوای اینور، اگه سایه میخوای اونور.»
کاربر ۱۱۸۳۲۳۶
گلدستهها چیز دیگری بود. با تن آجری و ترکترک و سرهای ناتمام که عین خیار با یک ضرب چاقو کلهشان را پرانده باشی و کفهای که بالای هرکدام زیر پای آسمان بود و راهپلهای که لابد در شکم هرکدام بود
کاربر ۱۱۸۳۲۳۶
میگفت «کراهت» دارد اسم خدا را با دست چپ نوشتن؛
نسترن
یکجفت کفش پاشنهبلند دم در بود. درست مثل یک آدم لنگدراز که وسط صف نشسته نماز جماعت ایستاده باشد.
نسترن
و زار زد. عین زارزدن پیرمردها پای منبر؛
نسترن