و هیچ لبخندی واقعاً لبخند نبوده است
مگر لبخندی
بین مهد و گور
که تنها لبخند همان است
و وقتی بر لبانت جاری شود
پایانی بر تمام دردها خواهد بود
sima_sun
لبخندی از عشق برمیخیزد
و لبخندی از فریب
و لبخند لبخندها پدید آید
هر گاه این دو به هم رسند
چهره گاه از نفرت در هم فرورود
گاه از اهانت
و غم بزرگ آن است
که بیهوده میخواهی
از دل برانیاش
زیرا در اعماق جانت ریشه کرده است
maha
فرشتهای که ناظر تولدم بود
روزِ میلادم
فرشتهای گفت
موجود کوچک
ترکیب شادمانی و لذت
زیستی عاشقانه برگزین
در زمین
بیآنکه کسی یاریات کند
محمد قدیری
گر که اندیشه همانا زندگی و قدرت و هستی ما باشد
کاهش اندیشه هم مرگ است
پس همانا من
چه بمیرم
چه بمانم باز
یک مگس هستم که خوشبخت است
Emily
هیچ لبخندی واقعاً لبخند نبوده است
مگر لبخندی
بین مهد و گور
که تنها لبخند همان است
Emily
سیل جانکاه بلا و فقر و بیماری
کالسکههای ازدواج و زندگانی را
ارابههای مرگ خواهد کرد
Emily