جملات زیبای کتاب بیشترش چیز خاصی نیست (راهنمای کهکشان برای اتواستاپ‌زن‌ها،جلد پنجم) | طاقچه
تصویر جلد کتاب بیشترش چیز خاصی نیست (راهنمای کهکشان برای اتواستاپ‌زن‌ها،جلد پنجم)subscriptionAvailable

کتاب بیشترش چیز خاصی نیست (راهنمای کهکشان برای اتواستاپ‌زن‌ها،جلد پنجم)

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۲۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
داگلاس آدامز، آرش سرکوهی
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Mohammad
۳۳
اصل خوشبختی اینه که آدم دیگران رو خوشبخت کنه.
Mohammad
۱۵
شگفت‌انگیزترین چیز دربارهٔ اون‌ها جایی بود که ازش می‌اومدند و به سوی اون می‌رفتند: هیچ!
Mohammad
۱۵
بعضی وقت‌ها پاسخ به یک پرسش به معنای پاک شدن و گم شدن اون پرسشه.
کتابخور
۷
اگه برات جالبه می‌تونم به‌ت بگم در جهان خودت در سه بُعد حرکت می‌کنی که به‌شون می‌گی مکان یا فضا. به طور خطی در بُعد چهارمی حرکت می‌کنی که به‌ش می‌گی زمان. در بُعد پنجم، بُعد احتمالات پایه‌ای، اصلاً حرکت نمی‌کنی. بُعدهای بعدی یه‌کم پیچیده‌ند. در بُعدهای سیزده تا بیست و دو کلی اتفاقات خفن می‌افتند که اصلاً برات جالب نیستند. تنها چیزی که الآن باید بدونی اینه که جهان خیلی از اونی که تصور می‌کنی پیچیده‌تره، حتی اگه فرض اولیه‌ت این باشه که همین کثافتی هم که هست به اندازهٔ کافی پیچیده‌ست.
Zohreh
۷
«فقط باید یه‌کم بهتر بشناسیش.» «اون وقت دیگه بهتر رفتار می‌کنه؟» «نه. ولی یاد می‌گیری کِی دولا شی تا سنگ به کله‌ت نخوره.»
کاربر ۴۱۰۵۵۶۳
۵
پیرمرد ادامه داد «یه ویلای دَمِ دریا لازم نیست حتماً دَمِ دریا باشه. ولی خب دَمِ دریا باشه بهتره. همهٔ ما دوست داریم نزدیک مرزها ساکن بشیم.» «واقعاً؟» «جایی که دریا به خشکی می‌رسه. یا زمین به آسمون. یا بدن به روح. ما دوست داریم این‌ور مرز بایستیم و به اون‌ور مرز نگاه کنیم.»
Zohreh
۴
دنیا پُر بود از تپه‌ها و دره‌های زیبا و سبز. چرا آدم باید در همچین دنیای زیبایی درست می‌رفت سراغ یه جای ناراحت‌کننده؟ گذشته رو رها کن و بذار حال به سوی آینده قدم برداره.
کتابخور
۲
منطق به‌خودی‌خود چیز خوب و به‌دردبخوریه اما در طول تکامل مشخص شده که یه‌سری مشکلات هم داره. هر چیزی که منطقی فکر می‌کنه می‌تونه فریب چیزی رو بخوره که حداقل به اندازهٔ او منطقی فکر می‌کنه.
کتابخور
۲
همه‌جای آینده بودم. نصف زندگیم رو اون‌جا گذروندم. مثل هر جای دیگه‌ست. هر مکان و هر زمان دیگه. همون زندگی قدیم با ماشین‌های سریع‌تر و هوای بدبوتر.
Zohreh
۲
«تا بفهمی که وقتی آدم چیزی رو می‌بینه، لزوماً به این معنا نیست که اون چیز وجود داره. و بفهمی که وقتی آدم چیزی رو نمی‌بینه لزوماً به این معنا نیست که وجود نداره. تا بفهمی که تو فقط چیزهایی رو می‌بینی که ادراکت اجازهٔ تشخیص اون‌ها رو به‌ت می‌دن.»
Zohreh
۲
هیچ‌چیزی سریع‌تر از نور حرکت نمی‌کنه به‌جز خبرهای بد که از قوانینِ خاص خودشون تبعیت می‌کنند.
کتابخور
۱
سنت‌انتوِلْم وصیت کرد که تمام ثروتش خرج مراسم یادبود سالانه‌ای بشه که مردم در اون بزنند و بخورند و بنوشند و برقصند. تئوری انتوِلْم اون‌قدر درخشان بود که نه‌تنها به او لقب قدیس دادند، بلکه این لقب رو از همهٔ اون‌هایی هم پس گرفتند که پیش از اون به دلیل سنگسار شدن یا گذروندن تمام عمر در بشکه‌های پُر از کثافت قدیس اعلام شده بودند.
Zohreh
۱
هر کدوم در جهان خودمون زندگی می‌کنیم. انسان‌هایی که به جهان خودمون راه می‌دیم فقط سایه‌های جهان‌های دیگری‌اند که جهان ما رو قطع می‌کنند.
Zohreh
۱
تنها چیزی که الآن باید بدونی اینه که جهان خیلی از اونی که تصور می‌کنی پیچیده‌تره، حتی اگه فرض اولیه‌ت این باشه که همین کثافتی هم که هست به اندازهٔ کافی پیچیده‌ست.
Zohreh
۱
راهنمای کهکشان می‌گه اولین چیزی که آدم باید دربارهٔ جهان‌های موازی بفهمه اینه که اون‌ها اصلاً موازی نیستند. آدم باید بعدش بفهمه که جهان‌های موازی در واقع جهان هم نیستند. اما بهتره آدم این ماجرا رو فعلاً نفهمه و بذاره یه‌کم دیرتر بفهمه، یعنی وقتی که فهمید هر چی تا حالا فهمیده واقعیت نداره.
Zohreh
۱
منطق به‌خودی‌خود چیز خوب و به‌دردبخوریه اما در طول تکامل مشخص شده که یه‌سری مشکلات هم داره. هر چیزی که منطقی فکر می‌کنه می‌تونه فریب چیزی رو بخوره که حداقل به اندازهٔ او منطقی فکر می‌کنه.
Zohreh
۱
نگاه کردن به مسائل از دید یه آدم دیگه بدون تمرین قبلی خیلی خطرناکه!
Zohreh
۱
آدم زندگی می‌کنه تا یاد بگیره. در بیشتر موارد آدم فقط زندگی می‌کنه. یه کار دیگه‌ای که آدم می‌کنه هول کردنه.
hana.t
۱
زندگیِ هر کسی لحظه‌هایی هست که در اون شانس درِ خونهٔ آدم رو می‌زنه. اگه در این لحظه‌های مهم و حساس در رو باز نکنی همهٔ چیزهای دیگهٔ دنیا برات
Zohreh
۰
سفینه پس از سه‌بار بی‌هوش شدن، به هوش اومدن و دیدن پرواز ستاره‌ها فهمید که چندبار از هوش رفته و به این نتیجه رسید که وقتشه که تصمیم‌های اساسی بگیره. ریلکس کرد. بعد متوجه شد که فقط به این نتیجه رسیده بود که باید تصمیم‌های اساسی بگیره و هنوز این تصمیم‌ها رو نگرفته. هول کرد و دوباره بی‌هوش شد.
Zohreh
۰
در راهرو منتظر آسانسور ایستاد و در آینه‌ای که اون‌جا بود به خودش نگاه کرد. کاملاً خونسرد به‌نظر می‌رسید و اگه می‌تونست خودش رو گول بزنه می‌تونست همه رو گول بزنه.
Zohreh
۰
تو این دوره‌وزمونه آدم باید دَم‌به‌دقیقه هویت خودش رو به هر ننه‌قمری ثابت کنه و این جبر اثبات بدون وقفهٔ هویت، زندگی رو به آدم زهرمار می‌کرد. البته داشتن یک خودآگاهی بدون تناقض در جهانی که از نظر شناختی مبهم و گُنگ بود، به‌خودی‌خود زندگی رو به آدم زهرمار می‌کرد.
Zohreh
۰
«این‌جا صد درصد سیارهٔ درسته. اما جهانْ جهان اشتباهیه.»
Zohreh
۰
باید به موقعیت می‌چسبید. باید موفق می‌شد که از نظر فیزیکی در این جهان باشه و از نظر احساسی باهاش فاصله بگیره.
Zohreh
۰
شما این‌همه راه می‌آین این‌جا و راهنمایی می‌خواین؛ اما نمی‌تونین چیزی رو تحمل کنین که در تخیل‌تون نمی‌گنجه، که نمی‌شناسینش.
Zohreh
۰
«هر چیزی که شما می‌بینین یا می‌شنوین یا هر جور دیگه‌ای حس می‌کنین برای شخص شماست. شمایین که با حس کردن این چیزها جهان رو شکل می‌دین، پس هر چیزی که در جهان حس می‌کنین برای شخص شماست.»
Zohreh
۰
مشکلِ در انتظارِ تصادفِ درست بودن اینه که این نوع تصادف اتفاق نمی‌افته. تصادفْ این‌جوری کار نمی‌کنه.
Zohreh
۰
تفاوت اصلی میون چیزی که امکان داره خراب بشه با چیزی که امکان نداره خراب بشه اینه که وقتی چیزی که امکان نداره خراب بشه، خراب می‌شه، نمی‌شه تعمیرش کرد.
Zohreh
۰
راندوم نه‌تنها حس می‌کرد که جای درستی نیست، بلکه حس می‌کرد که در زمانِ درستی هم نیست.
Zohreh
۰
بعضی وقت‌ها پاسخ به یک پرسش به معنای پاک شدن و گم شدن اون پرسشه.