جملات زیبای کتاب شب در «از ما بهترانیه» | طاقچه
تصویر جلد کتاب شب در «از ما بهترانیه»
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب شب در «از ما بهترانیه»

مجموعه داستان

نوع کتاب
۲.۳ امتیاز(از ۱۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
حمیدرضا نجفی
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
رها
۱۳
بعد از هرگز خنده‌ام گرفت.
رها
۳
امروز ــ یعنی همین امروز ــ فهمیدم آدم حرفش را نمی‌تواند به هیچ‌کس بگوید. به کی بگوید؟ یا به کی می‌گوید؟
رها
۱
مثل شخصیت‌های کارتونی که با چشم بسته از لبهٔ پرتگاه چند قدم جلو می‌روند و زمانی که چشم باز می‌کنند و می‌فهمند در فضای خالی قدم می‌زنند، سقوط می‌کنند. من هم حالا چشم باز کرده‌ام و نوبت سقوط است و کو تا ته دره!
دایی همید
۰
و من حالا باید تقاص تمام آن پنهان شدن‌های مزورانه‌ام را پس بدهم. حالا دیگر نمی‌دانم با کدام خندهٔ هم‌دستانه و کدام «به من مربوط نیست» می‌توانم خود را از انگشت اتهامی که بی‌هیچ ابهامی صاف مرا نشانه گرفته مخفی کنم. هان! و یا شاید هم نه؛ شاید حقارتم آن‌قدر عمیق است که حتی سرما هم نمی‌خواهد دستانش را به من آلوده کند.