
بریدههایی از کتاب شاگرد قصاب
۴٫۰
(۴۲)
دنیا پُرِ کسانی است که آدم را ناامید میکنند.
imalializade
رفت طبقهٔ بالا و در را شکست
دید که دخترک از طنابی تاب میخورد
چاقویش را درآورد و طناب را برید
و توی جیبش این نامه را پیدا کرد
قبرم را پهن و عمیق بکنید
یک سنگ مرمر روی سر و پایم بگذارید
و وسطش یک کبوتر نقاشی کنید
که دنیا بداند به خاطر عشق مُردم
Mehr
چهطوری تنهایی آدم تمام میشود؟ خندهدارتر از این نشنیده بودم.
AS4438
وقتی وارد آشپزخانه شدم دیدم مادرم گوشهای ایستاده و یک صندلی چپه هم روی میز است. گفتم صندلی آن بالا چهکار میکند، یک تکه سیم که مال بابا بود آن بالا از سقف تاب میخورد ولی نگفت آن بالا چهکار میکند فقط ایستاده بود و با ناخنش ور میرفت و هی دهنش را باز میکرد که چیزی بگوید ولی چیزی نمیگفت.
imalializade
اگر خدا صدات میکنه وظیفهت اینه که وحشت نکنی.
imalializade
هر جا که سرگردان باشی، عشق مادر نعمت است.
imalializade
تمام چیزهای زیبای این دنیا دروغ هستند. آخرسر هیچ ارزشی ندارند.
Amirhesam
اگر بهم میگفتند برو بیرون و تمام کمونیستها رو به خاطر ما بکش جواب میدادم حتماً رفیق.
Hasti
یک روز جو به من گفت صدای این هواکش بهترین صدای روی زمینه. گفتم چرا؟ گفت برای اینکه میدونی همیشه اونجاست.
ginko
نشستم و زل زدم به قطرهٔ آبی نوک یک برگ. نمیتوانست تصمیمش را بگیرد که بیفتد یا نه. مهم نبود... عجله نداشتم. گفتم عجله نکن قطره... تا دلت بخواهد وقت داریم.
تمام وقت دنیا مال ماست.
کرم کتابخوان
یه روز یه کک به اون یکی میگه سگه رو بخوریم یا ببریم؟
کرم کتابخوان
از باران خوشم میآمد. صدای آب و زمین نرم، انگار علفهای سبز کنارت جوانه میزدند. به این میگویند زندگی. نشستم و زل زدم به قطرهٔ آبی نوک یک برگ. نمیتوانست تصمیمش را بگیرد که بیفتد یا نه. مهم نبود... عجله نداشتم. گفتم عجله نکن قطره... تا دلت بخواهد وقت داریم.
تمام وقت دنیا مال ماست.
Farnaz
دنیا پُرِ کسانی است که آدم را ناامید میکنند.
فهیم
از باران خوشم میآمد. صدای آب و زمین نرم، انگار علفهای سبز کنارت جوانه میزدند. به این میگویند زندگی
کرم کتابخوان
نشستم و زل زدم به قطرهٔ آبی نوک یک برگ. نمیتوانست تصمیمش را بگیرد که بیفتد یا نه. مهم نبود... عجله نداشتم. گفتم عجله نکن قطره... تا دلت بخواهد وقت داریم.
کرم کتابخوان
گفت پس خدابههمراهت من رفتم، گناهکاران آسایش ندارند، گفتم درست میگین، هیچکس آسایش نداره،
imalializade
به دستانم که به سفیدی مرمر بودند نگاه کردم و با خودم گفتم مُرده بودن شبیه زنِ توی آهنگ چه حسی دارد؟ با خودت فکر میکنی چیزهای زیبای دنیا آخرسر خیلی هم خوب نیستند، نه؟ میخواهم مُرده بمانم.
فکر کردم احتمالاً همچین حسی دارد.
sharareh.ch
من و والتر داشتیم دست میدادیم که یک دقیقه حواسم پرت شد و با صدای بم کابویی گفتم خب دکیجون فکر کنم دیگه نبینیم همدیگه رو. فوری حواسم جمع شد و دست از این مدل حرف زدن کشیدم چون دیدم والتر دارد نگاهم میکند و با خودش میگوید این رو ولش کنم بره یا دوباره ببرمش تو و ببندمش به قرص و ایندفعه کلهش رو هم سوراخ کنم؟ ممنونم والتر.
Farzan
اینا باهم صلحبکن نیستن، کار تمومه.
Hasti
اینا باهم صلحبکن نیستن، کار تمومه. اون روز تو مغازه بهشون گفتم الانه که باید تسبیحاتون رو دربیارین، هفتهٔ دیگه دیره.
Hasti
آدمهای لال چون نمیتوانند داد بزنند احتمالاً توی شکمشان سیاهچاله دارند.
فاطمه بهفر
دوست داشتم توی صورتش بخندم: چهطوری تنهایی آدم تمام میشود؟ خندهدارتر از این نشنیده بودم.
ginko
میدانستم که یک روز برمیگردم و فکر میکنم که آیا هرگز در آن کلیسا بودهام یا فقط تصورش کردهام؟
Ailin_y
با خودت فکر میکنی چیزهای زیبای دنیا آخرسر خیلی هم خوب نیستند، نه؟ میخواهم مُرده بمانم.
Ailin_y
خواستم وسط میدان بایستم و داد بزنم میشنوین چی میگم؟ ولی نمیدانستم چه چیزی بود که دوست داشتم بقیه بشنوند.
Ailin_y
هفتهٔ دیگه تنهاییت تموم میشه، از انفرادی میآی بیرون، نظرت چیه؟ دوست داشتم توی صورتش بخندم: چهطوری تنهایی آدم تمام میشود؟ خندهدارتر از این نشنیده بودم.
Ailin_y
همه به خاطر کاری که با خانم نوجنت کرده بودم دنبالم میگشتند.
کاربر ۲۴۳۴۲۱۹
کی فکر میکرد اینقدر زود بمیره؟
خدای بزرگ داس دستشه و همه رو درو میکنه، کسی رو از قلم نمیندازه!
کاربر ۴۳۴۳۸۸۶
حجم
۴۴۸٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۲۲۱ صفحه
حجم
۴۴۸٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۲۲۱ صفحه
قیمت:
۱۷۴,۰۰۰
تومان