
کتاب پروژه خونین او
مدارک مرتبط با پرونده رودریک مکری
انتشارات:
نشر چشمه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
آزمین
۴۰
وقوع فاجعه رنجآورترین اتفاق نیست، انتظارِ وقوع فاجعه تابوتوان آدم را میگیرد
imalializade
۷
جوری راه میرفت که انگار تنش آواز میخواند.
آزمین
۷
«به نظر من اینقدر تو ذهنت مانع درست کردی که حتا قبل از شروع خودت رو بازنده میدونی.»
imalializade
۳
بهقدری نزدیک هم راه میرفتیم که نیازی نبود صدایمان را از حد نجوا بالاتر ببریم
imalializade
۱
انسان فقط مرتکب گناه نمیشود، بردهی گناه است.
imalializade
۱
با لحنی تصنعی گفت «این یکی از چیزهاییه که خدا برای امتحان ما میفرسته.»
چپچپ نگاهش کردم. از آندست جملاتی بود که اهل این ناحیه به کار میبردند.
گفتم «فکر کنم خدا کارهای مهمتری از امتحان کردنِ ما داره.»
imalializade
۱
وقوع فاجعه رنجآورترین اتفاق نیست، انتظارِ وقوع فاجعه تابوتوان آدم را میگیرد
آزمین
۱
آسیاب وقتی خوب کار میکند که
سنگش را شیار انداخته باشند.
ضربالمثل هایلندی
imalializade
۰
خوشحال بودم که از مزرعه و پدرم فاصله داشتم. موقعی که ازش جدا شدم تکیه داده بود به بیل و پیپش را پُک میزد. مادرم را کنارش تصور کردم که خم شده بود و علفهای هرز مزرعه را میکند و مثل همیشه زیرلب آواز میخواند و مویش ریخته بود توی صورتش. چند لحظه بعد بود که یادم افتاد آنجا نیست و در گورستان کاموستراک زیر خاک است. جنازهی حیوان زیاد دیده بودم و به این فکر کردم که آیا جسدش کاملاً متلاشی شده یا نه. تازه آن لحظه بود که متوجه شدم دیگر هرگز او را نخواهم دید و چشمم را بستم که گریه نکنم. سعی کردم بر خشخش برگها تمرکز کنم و بعبع گوسفندها، ولی تصویر بدنِ در حال پوسیدن مادرم از سرم بیرون نمیرفت.
imalializade
۰
به گمانم پنجره بیشتر به منظور تهویه تعبیه شده نه برای اینکه زندانی بتواند آسمان را ببیند. هر چند در غیاب هر چیزی که حواس را پرت میکند، آدم حیرت میکند از اینکه تماشای تغییرات اندک در بخش کوچکی از آسمان تا چه حد سرگرمکننده است.
سرژ نرسسیان
۰
«فکر کنم خدا کارهای مهمتری از امتحان کردنِ ما داره.»
فلورا باکنجکاوی نگاهم کرد.
گفت «پس چرا همچین اتفاقاتی میافتن؟»
گفتم «کدوم اتفاقات؟»
«اتفاقات بد.»
گفتم «کشیش میگه برای تنبیه ما به خاطر ذات خرابمون.»
سرژ نرسسیان
۰
وقوع فاجعه رنجآورترین اتفاق نیست، انتظارِ وقوع فاجعه تابوتوان آدم را میگیرد و من در این دوره زیر سایهی اضطرابی زندگی میکردم که روزبهروز گستردهتر میشد.