وقتی هدفون توی گوشت میگذاری مردم عادی نزدیکت نمیشوند. ناگهان دنیای بیرون به همان اندازه که دوست داری شخصی میشود. درست مثل کر بودن است ولی بدون تمام بدیهایش.
تنها هستی و باید حدس بزنی که موضوع دادوهوار دیگران چیست، همین باعث شد که راه رفتن در نیویورک برایم کار لذتبخشی شود. از خیابان چهاردهم که میگذرم یک روانی که قرصهایش را نخورده یک فرچهٔ توالت را در هوا تاب میدهد و لبهایش تکان میخورند و من در سرم صدای جوانان فرانسوی را میشنوم که دنبال یک میز با منظرهٔ فواره میگردند.