گربه چون موشکان بدید بخواند
رزقکم فی السماء حقانا
بعد از آن گفت پیش فرمایید
قدمی چند ای رفیقانا
ناگهان گربه جست بر موشان
چون مبارز به روز میدانا
دو بدینچنگ و دو بدان چنگال
یک به دندان چو شیر غرانا
موشکان را از این مصیبت و غم
شد لباس همه سیاهانا
این زمان پنج پنج میگیرد
چون شده نائب و مسلمانا
درد دل چون به شاه خود گفتند
شاه فرمود کای عزیزانا
من تلافی به گربه خواهم کرد
که شود داستان به دورانا