
دانلود و خرید کتاب صوتی آخرین حجاب
معرفی کتاب صوتی آخرین حجاب
کتاب صوتی آخرین حجاب نوشتهی رشاد فیلد با ترجمهی مریم بیات و گویندگی بیتا خداداد روایتی طولانی از سیر و سلوک معنوی، آشنایی با دراویش و طریقت مولویه و تجربهی سماع است که نشر بیتا خداداد آن را منتشر کرده است. این کتاب صوتی در قالب داستانی خودزندگینامهای، مخاطب را همراه راوی میکند؛ راویای که از دل زندگی روزمرهی غربی، از شغل عتیقهفروشی و جلسات شفابخشی در لندن، قدمبهقدم به سوی خاورمیانه، ترکیه، قونیه و حلقههای سماع کشیده میشود. در مقدمهی مفصل این کتاب صوتی، بیتا خداداد بهعنوان تهیهکننده و گوینده توضیح داده است که چرا تصمیم گرفته این متن را صوتی کند و چگونه تجربههای شخصیاش از سفر به قونیه، سماع، مواجهه با استادنماها و جستوجوی استاد راستین، با مسیر قهرمان کتاب گره خورده است. او از اتصال درونیاش با مولانا، رؤیاها، سماع در برابر جمع، شکستن غرور و مواجهه با ترسها و خشمها میگوید و اینگونه فضای شنیداری کتاب را از همان ابتدا رنگوبوی شخصی و درونی میبخشد. کتاب صوتی آخرین حجاب در مرز میان روایت سفر، جستوجوی معنوی، آشنایی با طریقت صوفیانه و تجربههای درونی حرکت میکند و شنونده را از مغازههای عتیقهفروشی لندن تا خانقاهها، مساجد، انجمنهای مابعدالطبیعه و شهرهای مختلف ترکیه همراه خود میبرد. حضور پررنگ گوینده در مقدمه، این اثر را به تجربهای شنیداری تبدیل کرده است که هم داستان رشاد فیلد را روایت میکند و هم بازتابی از مسیر شخصی بیتا خداداد در مواجهه با سماع و تعالیم مولانا است.
درباره کتاب آخرین حجاب
کتاب صوتی آخرین حجاب روایتی است که در آن رشاد فیلد، راوی و قهرمان داستان، از دل زندگی عادی در لندن وارد مسیری میشود که بهتدریج همهچیز را برایش دگرگون میکند. او در ابتدا عتیقهفروشی است که همزمان به شفابخشی نیز مشغول است و با بیمارانی سر و کار دارد که پزشکی متعارف از درمانشان ناامید شده است. علاقهی عمیق او به دراویش خاورمیانه و صوفیان، از خلال مطالعه و جستوجو، به نقطهای میرسد که در یک مغازهی عتیقهفروشی نیمهتاریک با مردی ترک به نام حمید آشنا میشود؛ مردی بلندقد، با سبیل و عینک، که حضورش فضای مغازه را پر کرده است. این آشنایی، که در ابتدا فقط گفتوگویی دربارهی دراویش است، بهتدریج به رابطهی استاد و شاگردی تبدیل میشود و حمید، با احتیاط و پنهانکاری، رشاد را با طریقت صوفیها، مراقبه، شفابخشی و خطرات راه معنوی آشنا کرده است. در ادامهی کتاب صوتی آخرین حجاب، شنونده با فصلهای متعددی روبهرو است که هرکدام بخشی از این سفر درونی و بیرونی را روایت میکند. فصل یکم با حکمت ابنیَمین آغاز میشود و ماجرای ورود رشاد به مغازهی حمید، گفتوگوهای اولیه، و سپس صحنهی تکاندهندهی شفای مرد افسرده با «تخممرغ» را شرح میدهد؛ صحنهای که در آن حمید با نوشتن کلمات عربی روی تخممرغ، شکستن آن بر پیشانی بیمار و سوزاندن نقاشیای شوم، نوعی کار با انرژی و نیت را نشان میدهد. فصل دوم رشاد را به استانبول میبرد؛ شهری پرهیاهو، پر از دستفروشها، مسجد کبود، صدای مؤذن و جستوجوی بینتیجهی او برای یافتن «انجمن مابعدالطبیعه ترکیه» تا اینکه بهطور ظاهراً تصادفی در یک سلمانی سرنخ را پیدا میکند. در همین فصل، دیدار با شیخ پیر، حکایت دو پروانه و لاکپشتها، و تمثیل گل سرخ و ریشههای ابراهیم، موسی، مسیح و محمد، لایهی عرفانی داستان را پررنگ میکند. در فصل سوم، سفر رشاد به آنکارا و زیارت حاجی بایرام ولی، تجربهی گریستن در کنار ضریح و احساس پذیرفتهشدن توسط کسی که فراتر از زمان و مکان است، و سپس حرکت بهسوی آنتالیا و سیده روایت شده است؛ جایی که قرار است به حمید ملحق شود. در فصل چهارم، که با ابیاتی از مولانا دربارهی «مردن از جمادی تا انسان» آغاز میشود، شنونده وارد فضای آموزش مستقیم میشود: حمید در سیده، در خانهای با حیاط و درختی روشنشده با لامپها، به رشاد تمرینهای تنفس، مشاهدهی نفس، ریتم ۷–۱–۷، کیفیت نفس و «جا دادن نفس» را میآموزد و دربارهی معنای واقعی تحصیل، تعادل میان ذهن، احساس و جسم و خطر گمراهی در راه معنوی سخن میگوید. در همین بخش، حضور زنی جوان با گیسوان سیاه و کلاف کاموای درهمگرهخورده، که در اتاق زیر اتاق رشاد شمعی روشن میکند، به داستان حالوهوایی نمادین و رازآلود میبخشد.
خلاصه داستان آخرین حجاب
در کتاب صوتی آخرین حجاب، رشاد فیلد داستان مردی ۳۴ ساله را روایت میکند که در لندن هم عتیقهفروش است و هم شفابخش. او سالهاست که بهطور غریزی میداند نیرویی برای شفا در وجودش هست و همزمان مجذوب دراویش خاورمیانه و صوفیان شده است. با اینحال تا پیش از آشنایی با حمید، هیچکس را از نزدیک ندیده که از روشهای آنان در شفابخشی و ریاضتهای روحانی آگاه باشد. آغاز دگرگونی، ورود او به مغازهی عتیقهفروشی حمید است؛ مغازهای نیمهتاریک با بوی عود و اشیای خاورمیانهای. گفتوگوی ساده دربارهی عتیقهها به پرسشی ناگهانی دربارهی «دراویش خاورمیانه» میرسد و حمید، پس از مکثی طولانی، او را به قهوه دعوت میکند. از اینجا رابطهای شکل میگیرد که در آن حمید، با احتیاط، رشاد را با طریقت صوفیها آشنا میکند، در جلسات سخنرانی او دربارهی شفابخشی شرکت میکند و مدام بر «انگیزه» و خطر انحراف در کار با نیروهای نامرئی تأکید کرده است. نقطهی عطف نخست، ماجرای مرد افسردهای به نام مالکوم است که در آستانهی خودکشی قرار دارد. حمید میپذیرد همراه رشاد به دیدار او برود، از او میخواهد تخممرغی تازه را ۲۴ ساعت همراه خود نگه دارد و سپس در خانهی او، پس از اشاره به نقاشی شومی از جمجمه و ستون فقرات اسب، تخممرغ را با نوشتههای عربی میپوشاند و بر پیشانی مالکوم میشکند. او از «تخممرغ» بهعنوان منبع اطلاعات، از استفادهی نادرست از انرژی جنسی، و از لزوم سوزاندن نقاشی و پرهیز ۴۰ روزه از گوشت و مشروب سخن میگوید. این تجربه، رشاد را با سطحی از شفابخشی روبهرو میکند که با آنچه تا آن زمان میشناخته تفاوت دارد و در نهایت به تصمیم بزرگ او برای ترک انگلیس، فروش خانه و شرکت و حرکت بهسوی ترکیه و حمید منجر میشود. در ترکیه، رشاد وارد جهانی تازه میشود: استانبول پرهیاهو، مسجد کبود، صدای مؤذن، دستفروشها و جستوجوی پرزحمت برای یافتن «انجمن مابعدالطبیعه ترکیه». او پس از چند روز سرگردانی، بهکمک یک سلمانی فرانسویدان، به انجمن راه پیدا میکند و از آنجا به خانهی شیخی پیر برده میشود؛ شیخی که ابتدا او را نادیده میگیرد و سپس با دو تمثیل کلیدی با او سخن میگوید: داستان دو پروانه، یکی در لندن و دیگری در استانبول، که بهسوی هم پرواز میکنند و یکی از آنها میمیرد؛ و داستان لاکپشتهایی که تخم میگذارند و تنها معدودی از بچهها به دریا میرسند. شیخ سپس تمثیل گل سرخ را میآورد: ریشهها ابراهیم، ساقه موسی، غنچه مسیح و گل شکفته محمد؛ و در پایان، با شیشهای گلاب، به رشاد میگوید «بشریت به بوی گل سرخ نیاز دارد» و دستهای او را میبوسد. پس از این دیدار، مترجم شیخ معنای تمثیلها را برای رشاد باز میکند: اینکه هر عمل و فکری در سراسر هستی اثر دارد، که راهنما همیشه هست اما انسان باید بیدار شود، و اینکه در داستان دو پروانه، «مرگ» یکی از آنها یعنی مرگ انگارهی جداگانهی «من» و رسیدن به روح واحد. رشاد سپس به آنکارا میرود تا به حاجی بایرام ولی ادای احترام کند؛ در کنار ضریح، با دستان گشوده و اشک جاری، احساس میکند توسط کسی پذیرفته شده که فراتر از زمان و مکان است. در ادامه، او به آنتالیا و سپس سیده میرسد؛ جایی که حمید در خانهای با حیاط، درختی نورانی و دو اتاق چوبی زندگی میکند. در سیده، فضای داستان از سفر بیرونی به آموزش درونی تغییر میکند. حمید صبح زود او را بیدار میکند، وضو و آمادگی را یادآوری میکند و تمرینهای تنفس را آغاز میکند: ریتم ۷–۱–۷، توجه به بالا و پایین رفتن نفس، مشاهدهی افکار بدون یکیشدن با آنها، و سه جنبهی نفس یعنی ریتم، کیفیت و «جا دادن» آن. او توضیح میدهد که میتوان با نفس، رنگ، عنصر، عطر یا کیفیتی خاص را به درون کشید، بدن را پالایش کرد و به تعادل رساند و اینکه «مشاهدهگر بیمداخله» بودن، راه شناخت «خود واقعی» است که نه بدن است و نه افکار. حمید سپس دربارهی معنای واقعی تحصیل سخن میگوید: اینکه اجوکیشن از «اجوکیر» بهمعنای «بیرونآوردن» است، نه انباشتن اطلاعات؛ و اینکه معرفت اعطا میشود، نه اینکه با زور ذهن بهدست آید. او بر تعادل سه دنیا – فکر، احساس و جسم – تأکید میکند و هشدار میدهد که اگر رشاد فقط با ذهن به سخنانش گوش کند، چیزی یاد نخواهد گرفت. در پسزمینهی این آموزشها، حضور زنی جوان با گیسوان سیاه و کلاف کاموای درهمگرهخورده، که در اتاق زیر اتاق رشاد شمعی روشن میکند، بهعنوان نمادی از گرهخوردگیهای درونی و شاید بخشی از مسیر بعدی داستان، در ذهن شنونده باقی میماند.
چرا باید کتاب آخرین حجاب را بشنویم؟
کتاب صوتی آخرین حجاب برای شنوندهای که به جستوجوی معنوی، طریقت صوفیانه و تجربهی سماع علاقهمند است، فرصتی فراهم میکند تا این مفاهیم را نه در قالب توضیح نظری، بلکه در قالب روایت زندگی و سفر تجربه کند. مسیر رشاد فیلد از لندن تا استانبول، آنکارا، آنتالیا و سیده، ترکیبی از سفر بیرونی و تحول درونی است؛ از مغازهی عتیقهفروشی و جلسات شفابخشی تا دیدار با شیخها، زیارت اولیا و تمرینهای تنفس و مشاهده. در این کتاب صوتی، شنونده با جزئیات ملموس فضاها روبهرو است: بوی عود مغازهی حمید، تاریکی نیمهروشن عتیقهفروشی، صدای مؤذن در مسجد کبود، ازدحام بازار بزرگ، سکوت اتاق شیخ، نور شمع پشت توری پنجره، و نسیم سرد ساحل سیده. این جزئیات، همراه با تمثیلها و حکایتهایی که شیخها نقل کردهاند، شنونده را درگیر تجربهای میکند که هم حسی است و هم فکری. کتاب صوتی آخرین حجاب همچنین تصویری از رابطهی استاد و شاگرد در طریقت صوفیانه ارائه میدهد؛ رابطهای که در آن آزمون، صبر، پنهانکاری، تندی و مهربانی در هم تنیده است. حمید گاهی شوخ و همراه است و گاهی سختگیر و بیملاحظه؛ گاهی سکوت میکند و گاهی با جزئیات دربارهی نفس، نیت، گناه بهمعنای «فقدان معرفت» و خطرات راه سخن میگوید. شنونده از خلال این رابطه، با نوعی تربیت درونی آشنا میشود که بر مشاهده، مسئولیتپذیری و رهاکردن تصویر ذهنی از «خود» تأکید کرده است. از سوی دیگر، مقدمهی بیتا خداداد بهعنوان گوینده، این کتاب صوتی را به پلی میان تجربهی معنوی یک نویسندهی غربی و تجربهی شخصی یک زن ایرانی در مواجهه با سماع، مولانا و استادنماها تبدیل کرده است. او از سفرهایش به قونیه، تدریس سماع در ایران، سرپرستی گروههای سفر معنوی و مواجهه با درویشان حقیقی و دروغین میگوید و اینگونه شنیدن کتاب را به گفتوگویی نادیدنی میان دو مسیر معنوی بدل میکند. برای کسانی که بهدنبال متنی هستند که در آن تمرینهای عملی مانند تنفس آگاهانه، مشاهدهی نفس و توجه به نیت در کنار روایت داستانی بیاید، این کتاب صوتی میتواند تجربهای متفاوت باشد؛ تجربهای که نهتنها از سماع و مولانا حرف میزند، بلکه نشان میدهد چگونه این تعالیم در زندگی روزمره، در تصمیمهای بزرگ، در ترک وطن و در مواجهه با ترس و تنهایی اثر میگذارد.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
این کتاب صوتی به کسانی پیشنهاد میشود که به سیر و سلوک معنوی، عرفان اسلامی، طریقت مولویه و سماع علاقهمند هستند و میخواهند این مفاهیم را در قالب یک روایت سفر و تجربهی شخصی دنبال کنند. همچنین به شنوندگانی پیشنهاد میشود که درگیر پرسشهایی دربارهی معنای زندگی روزمره، نقش استاد معنوی، مراقبه، تنفس آگاهانه و رابطهی ذهن و بدن هستند و مایلند با نمونههایی عینی از این مفاهیم در بستر داستان آشنا شوند. به علاقهمندان به مولانا، قونیه، دراویش، و کسانی که تجربهی سفرهای معنوی به ترکیه یا هندوستان برایشان جذاب است نیز شنیدن کتاب صوتی آخرین حجاب پیشنهاد میشود؛ بهویژه اگر کنجکاوند ببینند یک جستوجوگر غربی چگونه با این فضاها روبهرو شده است. همچنین به مخاطبانی که با آثار صوتی بیتا خداداد و موضوع سماع آشنایی دارند و میخواهند روایتی طولانیتر و داستانمحورتر از این جهان معنوی بشنوند، میتوان این کتاب صوتی را پیشنهاد کرد.
زمان
۹ ساعت و ۷ دقیقه
حجم
۵۰۰٫۹ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
قابلیت انتقال
ندارد
زمان
۹ ساعت و ۷ دقیقه
حجم
۵۰۰٫۹ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
قابلیت انتقال
ندارد