
دانلود و خرید کتاب صوتی بوف کور
معرفی کتاب صوتی بوف کور
کتاب صوتی بوف کور نوشتهی صادق هدایت با گویندگی و میکس سونیا صفری و صدابرداری حمید رضایی در استودیو بصیر ضبط شده و نشر سونیا صفری آن را منتشر کرده است. این کتاب صوتی یکی از مهمترین نمونههای ادبیات مدرن فارسی است که در قالب روایتی طولانی، تبآلود و پر از هذیان، شنونده را وارد ذهن راویای تنها، بیمار و وسواسزده میکند که در مرز میان خواب و بیداری سرگردان است. در این کتاب صوتی، راوی در اتاقی تنگ و تاریک، با پیسوزی کمجان و سایهای که روی دیوار افتاده، تصمیم میگیرد زندگی خود را برای «سایهاش» تعریف کند؛ سایهای که بهزعم او تنها موجودی است که میتواند حرفهایش را بفهمد. او از زخمهایی میگوید که مثل خوره به جانش افتاده، از عشقی که زندگیاش را زهرآلود کرده، از شراب و تریاک، از نقاشی روی جلد قلمدان، از زن لکاته، از پیرمرد قوزی، از کوزهی لعابی و از چشمهایی که مثل دو گوی سیاه، همه هستی او را در خود فرو بردهاند. کتاب صوتی بوف کور با فضایی کابوسوار، پر از تصویرهای تکرارشونده، مکانهای مهآلود، کوچههای شهر ری، قبرستان، کالسکهی نعشکش، درخت سرو، گل نیلوفر و اتاقی که شبیه مقبره است، شنونده را در مسیری میبرد که مرز میان واقعیت و رؤیا، گذشته و حال، زندگی و مرگ، پیوسته در هم میشکند و دوباره از نو ساخته میشود.
درباره کتاب بوف کور
کتاب بوف کور با صدای سونیا صفری روایتی است که از همان سطرهای آغازین، شنونده را به دل اعترافنامهای طولانی و بیامان پرتاب میکند. راوی در اتاقی دور از شهر، میان چهار دیوار، با شراب موروثی، وافور تریاک و قلمدانهایی که روی جلدشان نقاشی میکشد، تصمیم گرفته است «خوشهی انگور» زندگیاش را بفشارد و عصارهی تلخ آن را قطرهقطره در گلوی خشک سایهاش بریزد. او میگوید برای دیگران نمینویسد و برایش مهم نیست کسی حرفهایش را باور بکند یا نه؛ فقط میترسد بمیرد و هنوز خودش را نشناخته باشد. در این فضا، شنونده با اتاقی روبهروی دکان قصابی، با بوی گوشت و خون، با پیرمردی که زیر طاقی بساط خردهریز و یک کوزهی لعابی پهن کرده، با شهر ری که «عروس دنیا» نامیده شده و با رجالههایی روبهرو میشود که راوی از آنها بیزار است و درعینحال ناچار است در میانشان زندگی کند. در ادامهی کتاب بوف کور، روایت به دو بخش عمده تقسیم میشود که در هم تنیدهاند: بخشی که راوی در آن از «زن اثیری» با چشمهای مورب و درشت، درخت سرو، گل نیلوفر، پیرمرد قوزی، کالسکهی نعشکش، چمدان و دفنکردن تکهتکهی بدن زن در کنار رودخانهی خشک و زیر بوتههای نیلوفر کبود میگوید؛ و بخشی که در آن به زندگیاش در شهر ری، ازدواج با «زن لکاته»، دایهی مشترک، حکیمباشی، قصاب، کوزهگر پیر و کوزهی لعابی که روی آن همان چهرهی زن با چشمهای افسونگر نقش بسته است برمیگردد. در متن، فصلها و برشهای متعددی دیده میشود که هرکدام مثل حلقهای از یک زنجیر کابوسوار عمل میکنند: از توصیف اتاق و بویهای انباشتهی آن، تا حکایت پدر و عموی دوقلو در هند، بوگامداسی رقاص معبد، آزمایش مارناگ، و بازگشت به شهر ری. این کتاب صوتی با رفتوبرگشتهای پیاپی میان گذشته و حال، میان دو روایتِ زن اثیری و زن لکاته، و میان دو جهانِ نیمهواقعی، شنونده را در مسیری قرار میدهد که در آن، خودِ راوی هم مطمئن نیست کجاست، کیست و چه زمانی را زندگی میکند.
خلاصه داستان بوف کور
راوی بوف کور در آغاز، از زخمهایی میگوید که نمیتوان آنها را برای کسی شرح داد و تنها پناه موقت برای فراموشیشان شراب و تریاک است. او در اتاقی بیرون شهر، دور از جنجال مردم، زندگیاش را میان نقاشی روی جلد قلمدان، نوشیدن شراب و کشیدن تریاک میگذراند. موضوع همهی نقاشیهایش یک مجلس تکراری است: زیر درخت سرو، پیرمردی شبیه جوکیان هندوستان چمباتمه زده و روبهروی او دختری با لباس سیاه، خم شده و گل نیلوفر کبودی به او تعارف میکند، درحالیکه جوی آبی میانشان فاصله انداخته است. راوی نمیداند این صحنه را کجا دیده، اما دستش بیاختیار همیشه همان را میکشد. یک روز از سوراخ هواخور پستوی اتاق، همان صحنه را در بیرون میبیند: پیرمرد قوزی زیر سرو، دختر سیاهپوش با چشمهای مورب و درشت، لبخند مدهوش، موهای ژولیده و اندامی که به نظرش شبیه «مادهی مهرگیاه» است. نگاه دختر، همهی هستی او را در خود میکشد و از آن لحظه، زندگیاش دگرگون میشود. روزنهی دیوار بعداً ناپدید میشود و راوی دو ماه و چهار روز، هر غروب دور خانه میگردد تا درخت سرو و جوی آب و دختر را پیدا کند، اما فقط خاشاک و استخوان و سگهای ولگرد میبیند. شبی بارانی، وقتی به خانه برمیگردد، همان زن سیاهپوش را روی سکوی در میبیند. زن بیکلام وارد اتاق میشود، روی تخت دراز میکشد و کمکم به خواب میرود. راوی در کنار او مینشیند، به صورتش خیره میشود، شراب کهنه را به دهانش میریزد و ناگهان میفهمد که او مرده است. راوی با هراسی آمیخته به لذت، کنار جسد میخوابد، میکوشد با حرارت تنش او را زنده کند، اما فقط سرمای مرگ را در رگهای خودش حس میکند. بعد، در شبی طولانی، کنار دو شمع، بارها سعی میکند چهرهی او را نقاشی کند و نمیتواند چشمهای سرزنشگرش را روی کاغذ بیاورد، تا لحظهای کوتاه، چشمهای مرده باز میشود، به او نگاه میکند و دوباره بسته میشود؛ همین فرصت کوتاه کافی است تا راوی حالت آن چشمها را ثبت کند. سپس تصمیم میگیرد جسد را از اتاق بیرون ببرد: بدن زن را تکهتکه میکند، در چمدانی میگذارد و با کمک پیرمردی قوزی که کالسکهی نعشکش دارد، به محوطهای خلوت نزدیک کوه و رودخانهی خشک میبرد و زیر بوتههای نیلوفر کبود دفن میکند. وقتی برای آخرین بار چمدان را باز میکند، در میان کرمها دوباره همان دو چشم درشت را میبیند که به او خیره شدهاند. پس از بازگشت، پیرمرد گورکن در قبرستان، کوزهای لعابی به او میدهد؛ راوی در اتاق، خاک کوزه را پاک میکند و روی آن، چهرهی زنی را میبیند با همان چشمها، همان ابروها و همان موها؛ تصویری که با نقاشی خودش روی کاغذ مو نمیزند. از اینجا، روایت بهسوی زندگی دیگر او در شهر ری میچرخد: اتاقی با دو دریچه، دکان قصابی روبهرو، پیرمردی با بساط خردهریز و همان کوزهی لعابی، دایهی پیر، حکیمباشی، و «زن لکاته» که همسر و درعینحال خواهر شیری اوست. راوی از کودکیاش، از حکایت پدر و عموی دوقلویش در هند، از بوگامداسی رقاص معبد، از آزمایش مارناگ، از شراب ارغوانی زهرآلودی که به ارث برده، و از ازدواج تحمیلی با زنی میگوید که او را تحقیر کرده، به دیگران رغبت نشان داده و او را به بیماری، تب، سرفه و انزوا کشانده است. در این بخش، راوی از رجالهها، از نفرتش نسبت به مردم، از تنهاییاش در اتاقی که بوی عرق، شاش، جوشانده، مرگ و زندگیهای گذشته را در خود نگه داشته، و از لحظههایی میگوید که در مرز خواب و بیداری، زندگی دیگری را تجربه میکند. او حس میکند زندهزنده در حال تجزیه است، میان عقل و قلبش شکاف افتاده و دست و تنش گاهی بیاراده کار میکند. در پایان بخشی که در متن آمده، راوی با تب و لکههای خون بر عبا و شالگردنش، در اتاقی کوچک و گرگومیش، پیسوز را جلو میکشد و شروع میکند به نوشتن برای سایهاش؛ همان نوشتهای که شنونده در تمام طول کتاب صوتی، در حال شنیدن آن است.
چرا باید کتاب بوف کور را بشنویم؟
شنیدن این کتاب صوتی برای آشنایی با یکی از پیچیدهترین و تأثیرگذارترین روایتهای ادبیات فارسی فرصتی کمنظیر فراهم میکند. در بوف کور، راوی نهتنها داستانی از عشق، جنون، مرگ، حس گناه و تنهایی را بازگو کرده است، بلکه ذهنیتی را نشان داده که مرز میان واقعیت و رؤیا را از دست داده و در هر لحظه، میان دو جهان در رفتوآمد است. شنونده در طول کتاب صوتی، با جریان پیوستهی افکار، هذیانها و اعترافهای راوی همراه میشود و از خلال این همراهی، با پرسشهایی دربارهی هویت، خودشناسی، معنای رنج و نسبت فرد با جامعه روبهرو میشود. این کتاب صوتی بهخاطر ساختار تکرارشوندهی تصویرها و صحنهها، مثل درخت سرو، گل نیلوفر، پیرمرد قوزی، زن اثیری، زن لکاته، کوزهی لعابی، کالسکهی نعشکش و شهر ری، نوعی حلقهی بسته و خفهکننده میسازد که شنونده را در فضای ذهنی راوی حبس میکند. این حبسشدن، امکان تجربهی از نزدیکِ ذهنی آشفته و چندپاره را فراهم میکند؛ ذهنی که همزمان از خودش میگریزد و به خودش برمیگردد. کتاب صوتی بوف کور همچنین برای کسانی که به رابطهی میان خاطره و حال، میان کودکی و بزرگسالی، و میان بدن و روح حساساند، زمینهای فراهم کرده است تا ببینند چگونه یک زندگی میتواند زیر سایهی یک نگاه، یک تصویر یا یک خاطرهی مبهم شکل بگیرد و فروبپاشد. حضور مداوم شراب، تریاک، تب، سرفه، بوی مرده، بوی اتاق و جزئیات حسی، شنونده را در سطحی جسمانی هم درگیر میکند و نشان میدهد که رنج راوی فقط فکری نیست، بلکه در گوشت و پوست او نشسته است. شنیدن این کتاب صوتی، بیش از آنکه دنبال «داستانی خطی» باشد، تجربهی ورود به جهان درونی شخصیتی است که میخواهد پیش از مرگ، خودش را برای سایهاش تعریف کند و از خلال این تعریف، شاید لحظهای خودش را بشناسد.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
شنیدن این کتاب صوتی به کسانی پیشنهاد میشود که به ادبیات جدی و تیره، فضاهای کابوسوار، روایتهای اولشخص طولانی و ذهنمحور و شخصیتهای تنها و چندپاره علاقه دارند. همچنین به کسانی پیشنهاد میشود که درگیر پرسشهایی دربارهی هویت، خودشناسی، تنهایی، مرگ، جنون، اعتیاد، عشق وسواسگونه و نسبت فرد با جامعه هستند و میخواهند این مضامین را در قالب روایتی پرجزئیات و پرتصویر دنبال کنند. برای علاقهمندان به تحلیل نمادها، تکرار تصویرها و پیوند میان خاطره، رؤیا و واقعیت نیز این کتاب صوتی انتخاب مناسبی است.
زمان
۳ ساعت و ۵۴ دقیقه
حجم
۱۶۰٫۷ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۷
قابلیت انتقال
ندارد
زمان
۳ ساعت و ۵۴ دقیقه
حجم
۱۶۰٫۷ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۷
قابلیت انتقال
ندارد