
دانلود و خرید کتاب صوتی نیمه پنهان ماه جلد ۲۳ (شهید غلامرضا رهبر)
معرفی کتاب صوتی نیمه پنهان ماه جلد ۲۳ (شهید غلامرضا رهبر)
کتاب صوتی نیمه پنهان ماه 23؛ شهید غلامرضا رهبر نوشته ابوالفضل طاهرخانی روایتی طولانی و صمیمی از زندگی و دلدادگی یک مستندساز و گوینده رادیو در سالهای جنگ است که نشر روایت فتح آن را منتشر کرده است. در این کتاب صوتی زندگی غلامرضا رهبر از کودکی در آبادان و اهواز تا روزهای پرخطر گزارشگری در جبهه و سرانجام مفقودالاثرشدنش در عملیات کربلای ۵ دنبال میشود. محور اصلی روایت، خاطرات و گفتههای فریبا انصاری همسر شهید است که از نخستین دیدار و خواستگاری تا ازدواج، روزهای دلتنگی، از دستدادن فرزند اول، تولد فاطمه و سالهای طولانی چشمانتظاری را بازگو کرده است. این کتاب صوتی با گویندگی تینا میرکریمی منتشر شده و لحن روایت بهگونهای است که شنونده را در فضای خانههای اهواز و آبادان، حسینیهها، کلاسهای عقیدتی، استودیو رادیو آبادان و سپس قرارگاهها و خطوط مقدم جنگ همراه میکند. در خلال خاطرات خانوادگی، چهرهای چندبعدی از غلامرضا رهبر شکل میگیرد؛ جوانی از خانوادهای مرفه نفتی که در عین حال اهل عبادت، مطالعه، شوخطبعی و درگیرشدن جدی با انقلاب و جنگ است. نیمه پنهان ماه 23؛ شهید غلامرضا رهبر بیش از آنکه فقط شرح یک زندگی باشد، ثبت ریزترین لحظههای یک عشق، یک همراهی و یک غیبت طولانی است که سالها بعد هم هنوز در زندگی راوی حضور دارد.
درباره کتاب نیمه پنهان ماه جلد ۲۳ (شهید غلامرضا رهبر)
کتاب نیمه پنهان ماه 23؛ شهید غلامرضا رهبر بر پایه گفتوگوهای مفصل با فریبا انصاری شکل گرفته است و ابوالفضل طاهرخانی این روایتها را بهصورت یک متن پیوسته و داستانوار تنظیم کرده است. ساختار کتاب از یک مقدمه کوتاه ناشر درباره فصل سرخ انقلاب در «کتاب قطور تاریخ» آغاز میشود و بعد بهسرعت وارد خاطرات شخصی میشود؛ از کودکی راوی در محله باغ معین اهواز، خانه پررفتوآمد خانوادگی، مهمانیها، بازیهای کودکانه و نخستین مواجههها با جنگ. در ادامه، روایت بهسمت آشنایی غیرمستقیم با غلامرضا رهبر از طریق خواستگاری دایی راوی از خواهر غلامرضا میرود و کمکم شخصیت او در حاشیه این ماجراها شکل میگیرد؛ خبرنگار و گوینده رادیو آبادان، فرزند کارمند عالیرتبه شرکت نفت، جوانی خوشسیما و آرام که در عین حال در دل حوادث انقلاب و جنگ حضور دارد. در ادامه کتاب نیمه پنهان ماه 23؛ شهید غلامرضا رهبر، فصلهای متعددی به ترتیب زمانی پیش میروند و هر فصل بر یک برهه از زندگی مشترک و جنگی تمرکز دارد؛ از جلسههای خواستگاری و گفتوگوهای صریح غلامرضا درباره خطرات شغلش، تا مراسم عقد و دیدار با امام خمینی، شروع زندگی مشترک در اهواز، مأموریتهای طولانی به کردستان و جبهههای جنوب، و تجربههای تلخ و شیرین خانهای که همیشه یک چمدان و کولهپشتی آماده در گوشهاش هست. در بخشهایی، خاطرات همکاران رادیو و تلویزیون و نیروهای تبلیغات جنگ نیز نقل شده است؛ کسانی که از شبهای پر از خمپاره در ساختمان رادیو آبادان، شوخطبعی غلامرضا، دقتش در کار، عبادتهای پنهانی و لحظه مجروحشدنش در کربلای ۵ میگویند. کتاب در فصلهای پایانی به سالهای طولانی بیخبری، جستوجوی فرهاد برادر شهید در معراج شهدا و بیمارستانها، کشمکش امید و ناامیدی در دل همسر، و بازخوانی وصیتنامه و نامههای غلامرضا میرسد؛ جایی که مسئله مزار نامعلوم، ادامه زندگی، تحصیل، کار، تربیت فاطمه و حفظ یاد شهید در مرکز روایت قرار میگیرد.
خلاصه کتاب نیمه پنهان ماه جلد ۲۳ (شهید غلامرضا رهبر)
در این کتاب صوتی، محور اصلی روایت، زندگی مشترک فریبا انصاری و غلامرضا رهبر است؛ اما نویسنده با تکیه بر جزئیات فراوان، این زندگی را در بستر انقلاب و جنگ بازسازی کرده است. متن با تصویرسازی از کودکی راوی در اهواز آغاز میشود؛ خانهای بیتجمل اما آراسته، محلهای آرام، مهمانیهای ماه رمضان، بازی در کوچه و حیاط، و خانوادهای فرهنگی که پدر معلم ادبیات است و مادر معلم زبان انگلیسی. در همین بستر، شخصیت فریبا شکل میگیرد؛ دختری درسخوان، علاقهمند به کتاب، کمی خجالتی اما پیگیر، که در نوجوانی با فضای انقلاب، کلاسهای عقیدتی، آموزش نظامی در حسینیه جوادالائمه و سپس مهاجرت موقت به تهران برای تحصیل در مدرسه عالی شهید مطهری درگیر میشود. در بخش بعد، آشنایی غیرمستقیم با غلامرضا از طریق خواستگاری دایی راوی از خواهر او روایت شده است. توصیف اولین دیدار با غلامرضا در خانه خانواده رهبر، قد بلند، چهره خوشترکیب، موهای مرتب، صدای آرام و وقار او در بحث مهریه، نخستین جرقههای علاقه را در دل راوی روشن میکند. همزمان، اطلاعاتی از خانواده غلامرضا داده میشود: پدری کارمند عالیرتبه شرکت نفت و خبرنگار، دو خواهر ساکن آمریکا، خانهای در بوارده جنوبی آبادان، و گذشتهای مرفه که با شروع جنگ زیرورو میشود. جنگ که آغاز میشود، غلامرضا در رادیو آبادان میماند تا صدای شهر خاموش نشود؛ مادر و برادرش به اهواز و بعد تهران میآیند اما او در رادیو، میان خمپارهها و خاموشیها، خبر و گزارش و پیام پخش میکند. روایت سپس به خواستگاری غلامرضا از فریبا میرسد؛ گفتوگوی صریح او درباره خطرات کارش، احتمال بازنگشتن از مأموریتها، و تأکیدش بر اینکه «رفتن دست خودش است اما برگشتن نه». فریبا با آگاهی از این شرایط پاسخ مثبت میدهد. عقد در تهران برگزار میشود، دیدار با امام خمینی در جماران، و بعد زندگی مشترک در اهواز آغاز میشود؛ خانهای سهخوابه در محله زیتون کارمندی، بدون تجمل، با باغچهای پر از گل و سبزی و تخم هندوانههایی که برخلاف پیشبینی مادر غلامرضا سبز میشوند. در این میان، چهرهای از غلامرضا شکل میگیرد: خبرنگار و گویندهای که از کودکی در مسابقات گویندگی اول شده، اهل ورزش، شوخطبع، منظم، بسیار تمیز، اهل عطر و قرآن، و در عین حال بیقرار جبهه. بخش مهمی از کتاب به تنهاییهای فریبا در مأموریتهای طولانی اختصاص دارد؛ روزهایی که خانه را مرتب میکند، کتاب میخواند، گلدوزی میکند و هر تماس تلفنی یا پخش یک گزارش تلویزیونی از غلامرضا، برایش تبدیل به نشانهای از زندهبودن او میشود. تجربه از دستدادن فرزند اول در اوج بمبارانها و نبود همسر، یکی از تلخترین فصلهاست؛ بیمارستانی که بدون امضای پدر حاضر به عمل نیست، درد شدید، نوزادی که مرده به دنیا میآید، و حس گناه و کابوسهای مکرر. غلامرضا پس از بازگشت، همه چیز را به تقدیر و مشیت الهی پیوند میزند و همسرش را دلداری میدهد. در ادامه، تولد فاطمه در سال ۶۴ نقطه عطفی در زندگی خانوادگی است. غلامرضا شیفته دخترش است، با او بازی میکند، برایش شعرهای ساختگی میخواند و در عین حال از همان کودکی با او درباره جبهه حرف میزند. همزمان، مأموریتها سختتر میشود؛ گزارش از اسکله العمیه، حضور در عملیات والفجر ۸ و مجروحشدن با ترکشهای متعدد در صورت و گوش، بستریشدن در بیمارستان و پیشنهاد دورشدن از جبهه که او رد میکند. او همچنان میان صداوسیما و قرارگاهها در رفتوآمد است و مسئولیت گروههای خبری را هم برعهده میگیرد. بخشهای میانی کتاب پر است از روایتهای همکاران رادیو و تلویزیون: شبهایی که در ساختمان رادیو آبادان زیر آتش میخوابند، بز شیطانی که صبحانه غلامرضا را میخورد، پیرمرد هیزمشکن آبادانی که سوژه گزارش میشود، رزمندهای که گلوله آرپیجی در بازویش گیر کرده، و شوخطبعی غلامرضا که در اوج خطر، دیگران را آرام میکند و آیتالکرسی خواندنش را به رخدادهای معجزهآسا پیوند میزند. اوج روایت، عملیات کربلای ۵ و روز بیستویکم دی ۱۳۶۵ است؛ جایی که غلامرضا همراه گروه تصویربرداری برای تهیه گزارش از تانکهای منهدمشده عراقی به خط مقدم میرود. عبدالله آجیلی، همکارش، لحظه مجروحشدن او را روایت میکند: غلامرضا در سنگر انفرادی، خون باریک از شقیقهاش، تلاش برای سوارکردنش بر آمبولانس و سپس pmp، و بعد گمشدنش در مسیر انتقال. از این نقطه به بعد، کتاب وارد دوره طولانی بیخبری میشود؛ فرهاد برادرش با پاترول به بیمارستانها، سردخانهها و معراج شهدا سر میزند، تابوت غواصان را یکییکی باز میکند و حتی دندانها را نگاه میکند تا شاید نشانی از برادر پیدا کند. در خانه، فریبا میان امید به اسارت و پذیرش شهادت معلق است؛ دعا، توسل، خوابها، حرفهای متناقض اطرافیان و کشمکش درونی میان دو حس متضاد. در نهایت، بر اساس شواهد و تحقیقات، غلامرضا رهبر شهید و مفقودالاثر اعلام میشود و مراسم ختم برگزار میشود؛ اما مسئله مزار نامعلوم همچنان باز میماند. فصلهای پایانی به ادامه زندگی میپردازد: بازگشت فریبا به تدریس، قبولی در دانشگاه، بزرگشدن فاطمه، پرسشهای او درباره پدر، زندگی در اتاق کوچک خانه پدری و سپس تلاش برای استقلال. در این میان، بخشهایی از وصیتنامه و نامههای غلامرضا خوانده میشود که در آنها از همسرش میخواهد در سختیها دل به خدا بسپارد، برایش قرآن بخواند و زندگی را ادامه دهد. کتاب با تأکید بر این نگاه تمام میشود که شهید، حتی در غیبت جسمانی، در زندگی بازماندگان حضور دارد و مسیر آنها را شکل میدهد.
چرا باید کتاب نیمه پنهان ماه جلد ۲۳ (شهید غلامرضا رهبر) را بشنویم؟
این کتاب صوتی برای شنونده تصویری نزدیک و ملموس از زندگی یک شهید رسانهای ارائه میدهد؛ نه فقط در قاب کلیشهای «رزمنده قهرمان»، بلکه بهعنوان همسر، پسر، برادر، پدر، همکار و انسانی با ضعفها، شوخیها، دلبستگیها و ترسها. در خلال خاطرات فریبا انصاری، شنونده با جزئیاتی روبهرو میشود که معمولاً در روایتهای رسمی جنگ دیده نمیشود؛ از انتخاب یک بلوز و دامن در خرید نامزدی تا گشتن پنجساعته دنبال کفش عروسی، از قهر و آشتیهای کوچک تا لطیفهگوییهای غلامرضا در ماشین ژیان. کتاب نیمه پنهان ماه 23؛ شهید غلامرضا رهبر همچنین فرصتی است برای شناخت پشتصحنه رسانه در سالهای جنگ؛ اینکه گزارشها و صداهایی که از رادیو و تلویزیون پخش میشد، پشت سرشان چه خطرها، چه تصمیمها و چه سبک زندگیای بود. شنونده با فضای رادیو آبادان در محاصره، گروههای خبری در خط مقدم، بیمارستانهای صحرایی و معراج شهدا آشنا میشود و میبیند چگونه یک خبرنگار میتواند همزمان در نقش راوی، رزمنده، دوست و تکیهگاه خانواده ظاهر شود. از سوی دیگر، این کتاب صوتی تجربه زیسته یک زن جوان را در مواجهه با جنگ، مهاجرت، تحصیل، ازدواج، از دستدادن فرزند، مادرشدن، همسریِ یک مرد همیشه در مأموریت و سپس سالهای طولانی چشمانتظاری و بیخبری ثبت کرده است. شنیدن این روایت میتواند برای کسانی که با مفهوم «مفقودالاثر» فقط در حد یک واژه آشنا هستند، عمق عاطفی و روانی این وضعیت را روشن کند؛ اینکه امید و ناامیدی چگونه در دل بازماندهها با هم میجنگند و چگونه آدمی ناچار است در عین دلتنگی، زندگی را ادامه دهد. در نهایت، این کتاب صوتی بهدلیل تمرکز بر جزئیات روزمره، زبان گفتوگویی و حضور پررنگ صدا و تصویر در متن، برای شنیدن بسیار مناسب است؛ شنونده میتواند همزمان با روایت، صحنهها را در ذهن مجسم کند و با شخصیتها همراه شود، بدون آنکه احساس کند با یک متن خشک تاریخی روبهرو است.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
شنیدن این کتاب صوتی به کسانی پیشنهاد میشود که به روایتهای شخصی و خانوادگی از جنگ علاقه دارند و میخواهند جنگ را از زاویه خانه، ازدواج، مادری و چشمانتظاری ببینند. همچنین به دانشجویان و فعالان حوزه رسانه، خبرنگاری و مستندسازی پیشنهاد میشود که پشتصحنه کار رسانهای در شرایط بحرانی را بهتر بشناسند. به علاقهمندان زندگی شهدا، بهویژه کسانی که دنبال تصویر انسانیتر و جزئیتری از آنان هستند، و نیز به کسانی که با مسئله مفقودالاثرها، سوگ ناتمام و ادامهدادن زندگی پس از فقدان درگیرند، شنیدن این کتاب میتواند کمک کند تجربه خود را در آینه سرگذشت فریبا انصاری و غلامرضا رهبر بازبینی کنند.
زمان
۱ ساعت و ۵۴ دقیقه
حجم
۱۰۴٫۹ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
قابلیت انتقال
ندارد
زمان
۱ ساعت و ۵۴ دقیقه
حجم
۱۰۴٫۹ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
قابلیت انتقال
ندارد