داستان پیش رو چالش نویسندهای است با کتابی که تمام نمیشود. «کیتس در بیست و چهارسالگی» در دسامبر ۲۰۲۳ در مجلۀ نیویورکر چاپ شده است. برای همراهی بیشتر با شخصیت اصلی، پیشنهاد میکنیم داستان را دو بار بخوانید.
بهار که شد به این باور رسیده بود که پرهیزگاری یعنی چیزی نگفتن؛ کاری که برای نویسندهای مثل او مشکل بود اما کشنده نبود. حتی اگر قرار نبود همه چیز را بگوید، باز هم حرفی برای گفتن میماند، فقط به پرگویی قبل نبود.
مهمترین چالش پیش رویش هم این بود که ظاهراً نمیتوانست کتابی را که چند سال پیش شروع کرده، تمام کند. انگار دلش نمیخواست تمامش کند. گویی همین مشکل را با نیمدوجین کتابی هم که مثلاً در حال خواندنشان بود، داشت؛ کتابهایی آنقدر طولانی که تمام نمیشدند. خاطرات تورو. دور دوم مطالعۀ آثار افلاطون. پروست به فرانسوی. بله همینها را میخواند. شاید به این نتیجه رسیده بود که چیزهایی را انتخاب کند که در برابر به پایان رسیدن مقاومت میکنند، یا تا وقتی که آدم دلش میخواهد تکرار میشوند یا طول میکشند. پرندهنگری[۱] . بارفیکس. بالا پایین کردن صفحات اجتماعی. گاهی فکر میکرد انگار همۀ عادتهای دوران میانسالیاش همین ویژگی را داشتند. هیچ نقطه عطفی نمانده بود که بیصبرانه منتظرش باشد مگر نقطۀ نهایی که به سنگ قبر میرسید. متاهل بود. خودش و همسرش پیرتر از آن بودند که بچهای داشته باشند. مدتها قبل آنقدر کلاس و دوره رفته بود که دیگر نمیدانست دنبال چه چیزی برود. اصلاً عجلهای برای رسیدن به جایی نداشت. تمام کردن کتاب ـ در اصل تمام کردن هر چیزی ـ فقط تو را به انتهای راه نزدیکتر میکند. شاید به همین دلیل بود که هر شب برای خوابیدن آنقدر مقاومت میکرد تا بالاخره از زور خستگی بیهوش شود.
یک شب …