ای کاش قبل از اینکه باردار شوم می‌دانستم<!-- --> | طاقچه

ای کاش قبل از اینکه باردار شوم می‌دانستم

نگاهی بر کتاب دوجان؛ خرده‌روایت‌های بارداری به قلم زهرا قدیانی

مجله مدام

۴ دقیقه مطالعه

sharebookmark

دکتر از پشت عینک به تقویم رومیزی نگاه می‌کرد. ناخنم را می‌کشیدم روی لبة چرمی میز و لب‌هایم را به هم فشار می‌دادم. گل‌های آفتابگردان روی کاغذدیواری به‌ نظرم پژمرده شده بودند. مثل چند دقیقه قبل سرشان خم نبود سمت نور لامپ بالای سرم. از کشوی میز برگة آپنجی بیرون کشید و گرفت سمتم: «همین الان می‌ری خونه و می‌خوابی. زیاد تکون نخور. هفت صبح بیمارستان باش.» ناخن‌هایم را از لای چرم بیرون کشیدم. زل زدم به رضایت‌نامه که از بقیة کلمات روی برگه پررنگ‌تر و بزرگ‌تر نوشته شده بود. با دیدن کلمات «ریسک و سقط و عدم مسئولیت» سرم گیج رفت. دستم را گرفتم به لبة میز.

«شما که گفتین همه چی خوبه!»

«رَحِمت کشش …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۲۴like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شماره اول، زیر مجموعه واقعیت، مجله مدام منتشر شده است.