کتاب برای نویسندهاش، فرزندی است که ماهها و بسا سالها برای تولدش صبوری کرده. اینکه نویسنده، فرزند تازه بهدنیاآمدهاش را به چه کسی و با چه کلماتی تقدیم میکند، جذاب است. ریحانه هاشمی در «به دوستان نادیدهام...» سراغ تقدیمیهها رفته است.
به دوستانِ نادیدهام...[۱]
از ازل که پای نوشتن وسط آمد، همیشه صفحهای برای تقدیم بوده. کلماتی برای پیشکش. سنوسال تقدیمنامه هم برمیگردد به اولین روزهایی که جملات روی کاغذ ثبت میشدند و صفحه به صفحه کتابی را میساختند. در قرنهای گذشته بازار پیشکشنامه به سلطان یا امیر حسابی داغ بود. شاید برای اجازه انتشار، به قدری چاپلوسی نیاز بود تا سلطان به نشر کتاب ترغیب شود یا شاید باید امیر مطمئن میشد توطئهای در کارِ متن نیست و همه چیز امن و امان است. در آن روزها، مشتاقانِ مطالعه کتاب را باز میکردند و در اولین صفحاتش تمجیدِ نویسنده از حاکم را میخواندند: «هدیه کردم آن را به سلطانِ عالمِ عادل پادشاهِ فاضلِ کامل سلطانِ سلاطینِ عرب و عجم... .»[۲] حتی بسیاری از کتابها به دستور حاکمان زمان نوشته میشدند و نویسنده چارهای جز اطاعت امر نداشت. پس کتاب را مینوشت و نسخه اولیهاش را به حاکم وقت هدیه میداد و در ازایش اعتباری به دست میآورد یا تحفهای چرب نصیبش میشد. به این نوع تقدیمنامهنویسی «اتحاف»[۳] میگفتند. از همان دوران، «کلمه» جای خودش را برای عرض ارادت و کمی چاپلوسی و بعضاً سپاس گزاردن پیدا کرد و هیچ کس جلودار این سنت نبود.
فردوسی در قرن چهارم هجری شاهنامهای را که برایش بسیار رنج برده بود، به سلطان محمود غزنوی تقدیم کرد. تقدیمیهای که چندان به مذاق سلطان خوش نیامد و برای فردوسی هم آوردهای نداشت. سعدی هم در قرن هفتم گلستان منثور را به امیر …