با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
نسخه پیچ

دانلود و خرید کتاب نسخه پیچ

۳٫۱ از ۳۸۵ نظر
۳٫۱ از ۳۸۵ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب نسخه پیچ  نوشته  ابوذر قاسمیان  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب نسخه پیچ

داستان نسخه پیچ، داستان برتر سوم در دومین دوره‌ی جایزه‌ی ادبی بهرام صادقی از نظر هیئت داوران است. *** داستان "نسخه پیچ" یکی از ۲۰ داستان برگزیده‌ای است که از میان نزدیک به ۱۰۰۰ داستان در دومین دوره‌ی جایزه‌ی ادبی بهرام صادقی به دبیرخانه جایزه ادبی بهرام صادقی رسیده و در مرحله اول برگزیده شده‌اند. زمان تقریبی مطالعه: ۱۶ دقیقه
سعید جان
۱۳۹۶/۰۶/۱۵

خیلی باحال بود...

ــسیّدحجّتـــ
۱۳۹۷/۰۹/۱۳

جالب بود در حد خودش خوندنش رو پیشنهاد نمی‌کنم داستان بانمکی داشت ولی نشد که لذت کافی رو ببرم در یک کلام: به اندازه کافی لذیذ نبود ؛)

kamrang
۱۳۹۷/۰۹/۰۸

بامزه بود 😂😂 بخاطر آموزش استعمال انواع قرص کاربردی هم بود😂

eLF
۱۳۹۶/۰۴/۲۴

اگر مقصود نویسنده این بود که در خواننده احساس تهوع به وجود بیاورد موفق بوده چون احساسی جز احساس تهوع ندارم! خیلی خوشحال میشم دیگه چیزی از این نویسنده نخوانم!

Djavad Hosseini
۱۳۹۸/۰۵/۲۴

خیلی جالب و آموزنده بود به خواننده یاد میده چطور با ترکیب چند دارو نشئه بشن و برای خودشون مواد مخدر درست کنند. اخه اینا چی مینویسین و یاد جوونها میدین؟

ف_حسنپوردکان
۱۳۹۷/۱۱/۰۹

سبک نوشتنش جالب بود، اما محتوای خاصی رو دنبال نمی‌کرد. انگار تو کلاس «یادگیری فارماکولوژی به سبک داستانی» نشسته بودم.

fateme
۱۳۹۷/۰۴/۱۶

جالب و جدید بود .

مهدی
۱۳۹۷/۰۱/۱۶

من به سبک داستان نویسی نویسنده ۵ ستاره میدم. خیلی روان بودش خوشم اومدش ولی خود داستان هیچی نداشت به جز این که اسم و خاصیت چند تا دارو رو یاد گرفتم!!!

تازه به دوران رسیده
۱۳۹۷/۰۸/۱۵

داستان خوبی بود. ارزش خوندن رو داره. اما نکته اصلی داستان درس داروشناسی نیست. توصیفی که نویسنده راجب اثر دارو ها می کنه حواستون رو پرت نکنه. و اینکه چیزایی رو که تو این کتاب می خونین لطفا تو خونه

- بیشتر
Feri
۱۳۹۶/۰۵/۲۰

سبک داستانیش خوب بود ولی حرف خاصی واسه گفتن نداشت :\ خوشم نیومد از این روانی

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۵)
مانور یا گرسنه‌ شده بودند و می‌خواستند از بوفه‌ی روبروی بهداری «خرسیرکُن» بخرند؛ بیسکویت ساقه‌طلایی.
mashkook
سربازهایی که صبح می‌آمدند، تمارض می‌کردند. یا برای جیم زدن از آموزش و مانور یا گرسنه‌ شده بودند و می‌خواستند از بوفه‌ی روبروی بهداری «خرسیرکُن» بخرند؛ بیسکویت ساقه‌طلایی.
مریم
نشستم به امتحان کردن تک تک داروها روی خودم. هرکدام حال و هوای خودش را داشت
kamrang
بعضی‌ها آتش درست می‌کردند و عقرب را می‌انداختند وسط. تا بچرخد دور خودش. تا رقص بگیرد و خودش را نیش بزند. اما وقتی خودشان را نیش نمی‌زدند، می‌انداختندشان وسط آتش. گُر می‌گرفتند. جمع می‌شدند. پیچ و تاب برمی‌داشتند و دست آخر پودر می‌شدندو چند لحظه دودی غلیظ، پیچان می‌رفت بالا.
kamrang
ـ قرص افکسور توی جیبش پیدا کردیم با چندتا قرص رنگ و رو رفته‌ی دیگه. فشارش اومده روی نوزده. صورتش سرخِ سرخ شده. ـ کی بوده که هرچی دم دستش دیده خورده؟ یه داروی دیورتیک بهش بدین خوب می‌شه. - چی؟ می‌گم پسرتونه. زن یائسه کجا بود؟ دیورتیک چیه؟ گروهبان مبارکی هستم. پدر تقریباً داد می‌زد: ادرارآور. ادرارآور. بشاشه درست می‌شه.
kamrang

تجربه بهتر در اپلیکیشن