معرفی و دانلود رایگان کتاب یک ثانیه تا مرگ
تصویر جلد کتاب یک ثانیه تا مرگ
off

کتاب یک ثانیه تا مرگ

نوع کتاب
۴.۱ امتیاز(از ۳۸۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
دینا خندان
انتشارات: 
نشر آرسس

معرفی کتاب یک ثانیه تا مرگ

کتاب یک ثانیه تا مرگ یک کتاب داستان ویژه نوجوانان است. موضوع کتاب داستانی و با ژانر وحشت است. این اولین کتاب نویسنده نوجوان دینا خندان است که با خواندنش از آن لذت خواهید برد. از آنجا که این کتاب توسط یک نویسنده نوجوان نگاشته شده بنابراین خواننده نوجوان نیز ارتباط خوبی با آن برقرار می‌کند.

درباره کتاب یک ثانیه تا مرگ

 ژانر وحشت یکی از موضوعات مورد علاقه نوجوانان است و خواننده در فضای تخیلی داستان هم ذات پنداری خواهد کرد و شخصیت‌های عجیب و غریب داستان را به خوبی درک خواهد کرد. ویراستاری این کتاب چه از لحاظ داستانی و چه ادبی توسط حمیدرضا رضوانی اول که خود نویسنده ده ها عنوان کتاب است انجام شده. در مقدمه کتاب از زبان نویسنده می‌خوانیم: هشت سال بیشتر نداشتم که به همراه یکی از دوستانم اولین و آخرین فیلم ترسناک عمرم را دیدم و آن فیلم در خاطرم ماند. رشد کردم و بزرگ شدم؛ در دوران مدرسه انشاهای خوبی را ارائه دادم و معلمم خانم کارگر مرا متوجه استعدادم در نوشتن کرد. اطرافیانم من را مورد تشویق قرار دادند و روزی تصمیم گرفتم تا از استعداد خدادادی‌ام استفاده کنم و کتابی را به چاپ برسانم. یاد آن فیلم ترسناک دوباره در ذهنم جان گرفت و خواستم که ماجرایی ترسناک را بر روی کاغذ جاری کنم. شروع به نوشتن کردم، ماجرای دخترکی را به تصویر کشیدم که بی‌اختیار وارد دنیایی از ترس و وحشت شده و سپس با قدرتی که دارد خود را نجات می‌دهد و پس از آن زندگی جدیدی سرشار از آرامش و مهر را شکل می‌دهد.

خواندن کتاب یک ثانیه تا مرگ را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این رمان نوجوان را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات تخیلی و فانتزی پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب یک ثانیه تا مرگ

در شبی سیاه و کثیف که صدای گریه‌ی بچه‌های گرسنه و بی‌سرپرست همه جا را برداشته بود، پدر و مادری به دلیل فقر بچه‌ی یک روزه‌شان را سر راه گذاشتند. شاید آن طفل هزارمین کودکی بود که در آن سال والدیناش را از دست داده بود. وقتی کودک بینوا را جلوی خانه‌ای رها و کمی دور شدند سایه‌ای آنها را با سرعت تمام بلعید. بزرگ کردن کودک را زنی مهربان که هیچ فرزندی نداشت به عهده گرفت و نام آن دختر زیبا را «ناجی» گذاشت، به معنی «نجات دهنده». آن نوزاد که به عروسکی کوچک شبیه بود، موهایی طلایی، چشمانی سبز و پوستی سفید داشت. روزها و ماه‌ها و سال‌ها از آن زمان گذشت تا اینکه دخترک پا به سن ده سالگی گذاشت. در آن زمان نامادری مهربان ناجی «جولیا» که با تمام وجود عاشق او بود در یک روز طبق وصیت همسرش «جورج» حقیقت را برای او تعریف کرد و دخترک تازه فهمید که خونی از جولیا در بدن او نیست و همچنین حقیقت تلخی که «جورج» هیچگاه پدر او نبوده. جورج در تمام عمر ناجی را باری اضافی می‌دانست که برای زنده ماندن، به او و همسرش وابسته است و هرگز او را به عنوان دختر خود نپذیرفت و در حالی که دخترک پنج سال بیشتر سن نداشت، به عنوان سرباز در جنگی نابرابر بین کشور خود و کشور همسایه توسط فرماندهی سپاه دشمن جهان را ترک کرد. در آن روز، ناجی غم‌زده با صورتی پر از اشک به سوی مخفیگاه همیشگی‌اش در گلزار دوید و میان گل‌های رز جوان نشست، نسیم ملایمی می‌وزید و صورت عروسک کوچک را نوازش میداد، دخترک زانوی غم بغل گرفته و بی‌صدا اشک می‌ریخت. ولی آن روز انگار گلزار با روزهای دیگر فرق داشت و دلیلش گل عجیب و خونین رنگ کنار دخترک بود، اما ناجی آنقدر دلش را غم گرفته بود که به آن گل ذره‌ای اهمیت نداد.

معرفی این کتاب در تاریخ ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ به‌روزرسانی شده است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب یک ثانیه تا مرگ و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابیک ثانیه تا مرگ
موضوعداستان کودک و نوجوانان
نویسندهدینا خندان
انتشاراتنشر آرسس
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۹/۰۴/۱۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۰.۶۱ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۶۵۶۲۵۲۲
تعداد صفحه‌ها۵۲ صفحه
قیمت کتابرایگان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

maryam
۱۴۰۰/۰۲/۱۷

کتاب خوبیه.حداقل برای کسانی که به داستان هایی مافوق دنیای انسانی علاقه دارن میتونه جذاب باشه,البته خب نقاط ضعفی هم داشت که میشه چشم پوشی کرد ازشون و اینکه نویسنده میتونست بیشتر روی شخصیت ها وتوصیف ویژگی هاشون زمان بزاره...بیشتر

۴۷
کاربر ۳۱۴۵۴۸۶
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۲/۱۲

عالی

۱
;𝗕𝖺𝗁𝗮𝗋𝖾𝗵
مطمئن نیستم.
۱۴۰۰/۱۱/۱۴

خب جای کار داشت.. فوق تخیلی بود/: اتفاقات تکراری خیلی داشت اما حس ترس رو میتونست منتقل کنه خوب بود. احتمال مرگ در هر ثانیه..کتاب خاص پسندانه ای بود همه افراد نمیتونن خوششون بیاد شاید چون بی نقص نبود( :💚🌱

۱
کاربر ۱۷۲۴۴۷۰
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۲/۱۷

به نویسنده ش غبطه خوردم فکر کنم هم سن و سال من باشه منم خیلی دوست دارم نویسنده ی حرفه ای بشم چندتا داستانم نوشتم ولی انقدر وسواس دارم که زندگی رو به کام خودم تلخ کردم 😢

۲۵
سارا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۲/۱۳

خیل عالی بود

۴
کاربر ۳۱۶۸۳۶۱
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۲/۱۹

با توجه به سن نویسنده، خیلی خوب نوشته، رمان متن بسیار روانی داشت، نویسنده فضای رمان رو طوری توصیف کرده که به راحتی توسط خواننده قابل درک هست، در کل بسیار عالی بود.

۶
asall
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۳/۰۱

کتابی خیلییییییییییی قشنگی بود اونقدر که نمیتونم توصیفش کنم خیلی قشنگ بود. قدرت یک دختر رو که خیلی ها دست کم میگیرن رو نشون داد. یه دختری که فقط ۱۳ سالش بود و با کلی چیز ها جنگید.

۱
hanieh
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۲/۲۲

کتابش خوب بود ولی از کلمات تکراری زیاد استفاده شده بود ولی باز هم خوشم اومد ممنون از نویسنده این کتاب👍👏

۱
سایه‌بی‌سایگی:).میر
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۰/۰۶/۲۴

کتابی فوق تخیلی ..... دکتر ۱۳ ساله ای که کلی اتفاق های وحشتناک ( غول و اهریمن های زشت و ....) میبینه و در نهایت مادر و پدر اصلیشو پیدا میکنه . خوب تونسته بود حس ترس رو منتقل کنه و این...بیشتر

۳
آلما
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۰/۰۳

با توجه به رایگان بودن کتاب خیلی خوبی هست و فوق العاده برای من جذاب بود اما یک سری نقطه ضعف مانند اینکه چندین و چندین بار اتفاقات در خواب ناجی اتفاق افتاد یا چندین بار از هوش رفت یا...بیشتر

۱
(: Nazanin :)
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۴/۱۸

خیلی خیلی عالی بود

۰
🌹zoha🌹
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۳/۲۷

کتاب جالبی هست من از خوندنش لذت بردم و پیشنهاد میکنم شماهم این کتاب رو بخونید اگه با نظرم موافقید لایک کنید 😊

۰
گمشده در دنیای کتاب ها :(
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۳/۰۵

* عالی بود فقط اخرشو سطحی تمومش کرد🍃*

۰
کاربر ۱۶۱۰۴۱۹
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۱/۰۳/۰۲

مطمئنا شما بعد از خواندن ۱۰ ، ۲۰ صفحه از این کتاب متوجه می‌شوید که کتاب دارای متن و جمله بندی بسیار ابتدایی است ؛ و همینطور خواننده را با خود همراه نمی کند . متن کتاب به هیچ‌وجه باعث تصویر...بیشتر

۱
یامهدی ادرکنی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۲/۲۴

کتاب درباره ی دختری است که با ترس های خود رو به رو میشود و..... به نظر من کتاب خوبی بود ولی نه راضی راضی بودم و نه ناراضی من رو که نترسوند

۰

بریده‌هایی از کتاب

;𝗕𝖺𝗁𝗮𝗋𝖾𝗵
۳۴
برو و این را بدان که من هیچ وقت تو را نمی‌بخشم و هر لحظه برایت آرزوی مرگ خواهم کرد.»
;𝗕𝖺𝗁𝗮𝗋𝖾𝗵
۲۴
خطر بر احساساتش حاکم بود گفت: «این‌ها انسان نیستند فقط شبیه انسان‌ها هستند، هیچکس اینجا انسان نیست، همه دروغ است، خانه‌ها و بچه‌ها و درخت‌های سوخته، همه دروغ هست، دنیای من، همجنس‌های من، هیچ وقت با این دنیای دروغین و پوچ یکی نمیشه، باید قوی بود، باید بازی را تمام کنم و هدیه تولد جولیا را بهش بدم، نمیتونن منو اینجا نگه دارن، برمی‌گردم، برمی‌گردم پیش مادرم هرچند که او مرا متولد نکرد.»
✍︎☕︎☘︎♫︎♪ 𝐹𝑎𝑛𝑡𝑎𝑠𝑦♪♫︎☘︎☕︎✍︎
۲۰
فقط یک ثانیه تا مرگش مانده بود .... یک ثانیه تا مرگ ...
eli
۱۲
عروسک زیبا باید زنده می‌ماند، باید زنده می‌ماند. تکه‌ای از لباسش را مانند رویایش به سرش بست.
sahar
۱۲
دخترک با دقت به ساعت نگاه کرد، دیگر آخرهایش بود، داشت تمام می‌شد. صدایی، ناجی را به خود جلب کرد: «از لباست خوشت میاد؟ روح زیبا؟!» ناجی به لباسش نگاه کرد، تا به حال حتی یک ذره هم به آن دقت نکرده بود، عجیب بود! حتی یک ذره هم پاره نشده بود. صدای اهریمن بلند شد: «می‌دونی توش چیه؟!» ـ چی داری میگی؟ ـ می‌دونی چرا شیاطین، روحت را اشغال نکردند؟ ـ روحم؟! ـ می‌دونی چرا تا به حال از گرسنگی و تشنگی جسمت را از دست ندادی و به زبون خودتون نمردی؟! دخترک ذره‌ای از او نمی‌ترسید و انگار همه چیز عادی بود. با تعجب گفت: «منظورت چیست ابلیس» ـ دلیل تمام اینها مادهٔ موجود در لباسته، آدمیزاد! ناجی خوب به لباسش نگاه کرد و بعد از مدتی به خودش آمد و گفت: «مادر و پدر من کجا هستن؟!، از من چی می‌خوای
AIHIA
۹
«فرض کن مدتی زیادی در تاریکی به صورت اهریمنی خیره شوی و جز صدای نفس‌های خودت و صدای اهریمن، صدای دیگری به گوش نرسد و هیچ راه دیگری نداشته باشی! چه حالی بهت دست می‌دهد!؟»
M121
۶
ر شبی سیاه و کثیف که صدای گریهٔ بچه‌های گرسنه و بی‌سرپرست همه جا را برداشته بود، پدر و مادری به دلیل فقر بچهٔ یک روزه‌شان را سر راه گذاشتند. شاید آن طفل هزارمین کودکی بود که در آن سال والدین‌اش را از دست داده بود.
Shiha
۵
کم‌کم گل خونین رنگ بازتر می‌شد و قطره قطره از آن خون می‌چکید
کاربر ۲۵۴۴۴۸۷
۴
سرانجام بعد از ساعت‌ها پیاده‌روی دیگر به آخرهای جنگل رسیده بود، دخترک آرام آرام وارد جنگل شد، او پایش را روی ریشه‌های مرده می‌گذاشت و جلو و جلوتر می‌رفت، انگار درختان مرده با ناله‌هایشان می‌خواستند عروسک را نابود کنند.
! Astronaut
۴
جولیا محو شد، صدا، خانه، و آرامش هم محو شد و همه جا را سکوت فرا گرفت. قطره‌های اشک همچون مرواریدهای بی‌رنگ از چشمان سبزی که رنگ زندگی داشت جاری شدند و افکار پراکنده و دلش همچون موج دریا بی‌قرار بود و افسوس پشت افسوس به سراغش می‌آمدند، با اینکه می‌دانست که آن جولیای حقیقی نبوده اما احساس شرم و ترس از اینکه مادرش واقعا همچین حسی به او دارد، ذهنش را آشفته و نگران کرده بود. شاید این مرحله که ناجی باید پشت سر می‌گذاشت این بود که ناامید نشود و به راهش ادامه بدهد!