با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
راض بابا

دانلود و خرید کتاب راض بابا

خاطرات شهیده راضیه کشاورز

۴٫۷ از ۱۹۱ نظر
۴٫۷ از ۱۹۱ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب راض بابا  نوشته  طاهره کوه‌کن  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب راض بابا

کتاب راض بابا نوشته طاهره کوه‌کن است که خاطرات شهیده راضیه کشاورز است. این کتاب روایت دختر نوجوانی است که تمام تلاشش را می‌کند بهترین باشد ولی در شانزدهمین بهار عمرش حادثه‌ای رخ می‌دهد و او را در رسیدن به خواسته‌اش کمک می‌کند. انفجاری که در سال ۱۳۸۷ در حسینیه سیدالشهدای شیراز رخ داد، نقطه اوج زندگی او را رقم زد. شهیده راضیه کشاورز ۱۱ شهریور ۱۳۷۱ در مرودشت شیراز به دنیا آمد. والدینش به خاطر ارادتی که به خانم فاطمه زهرا (س) داشتند نامش را راضیه گذاشتند. سرانجام در سن ۱۶ سالگی در فروردین ۱۳۸۷ بعد از آنکه از زیارت بارگاه امام رئوف به شهرش بازمی‌گشت بر اثر انفجار تروریستی شهید شد.

خواندن کتاب راض بابا را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به زندگی این شهیده پاک پیشنهاد می‌کنیم

zahra ebad
۱۳۹۹/۰۸/۳۰

امروز دوتا کتاب خوندم، هر دو راجع به از دست دادن یک عزیز بود، اولی کتاب میک هارته و دومی راض بابا... اولی داستان مرگ یه پسر بچه از زبان خواهرش و دومی داستان شهادت یک دختر نوجوان از زبان

- بیشتر
s.latifi
۱۳۹۸/۱۲/۱۸

چه عالی یه دختر شهید دهه هفتادی فعال و ورزشکار و انقلابی حتما بخونید

آیه
۱۳۹۹/۰۲/۱۷

خوشبحاله راضیه چقدر دلم خواست جای راضیه باشم این کتاب برام یک قوت قلب بود هنوز هم راه شهادت بازه فرقی نداره خانم باشی یا اقا اگر عبد مخلص خدا باشی و شهید گونه زندگی کنی قطعا به شهادت خواهی

- بیشتر
کتاب
۱۳۹۹/۰۸/۱۶

کتابی بسیار عالی بود آدم با خوندن این کتاب می‌فهمه فرقی نمی‌کنه کجای دنیا و با چه سن و سال و جنسیتی باشی خالص که باشی خدا خریدارته شهید راضیه شاید در ظاهر یک انسان معمولی مثل بقیه بود اما همین نیت

- بیشتر
محمد۳۱۳
۱۳۹۸/۱۲/۲۰

بسم الله کتاب بدلیل صداقت و خلوص متنش تاثیر گذاریش چند برابر شده... کتاب رو به نوجوونا خصوصا دختر خانما توصیه میکنم.هنوزم هستن کسانی که در بین ما رنگ و بوی شهادت دارن و زندگیشون زیباست. کتاب مشابهی که میشه پیشنهاد داد ((راز

- بیشتر
باب الجواد
۱۳۹۸/۱۲/۲۰

سلام واقعا زندگی این شهید عزیز نکات آموزنده داره مخصوصا برای دختر خانم ها ادم انگیزه می گیره از ایشون خداوند ان شاء الله ایشون رو همنشین حضرت زهرا(س) بفرمایند

Niki
۱۳۹۹/۰۴/۳۱

کتاب قشنگیه،با اینکه غم انگیزه ولی به دل میشینه.

شهـــ گمنام ــــید
۱۳۹۹/۰۶/۲۶

شخصیت بی نظیر شهیده باعث شده این کتاب، کتاب فوق العاده ای بشه.... آبجی راضیه خواهر شهیده ام بدجوری بهت غبطه میخورم و شرمنده ات هستم دعا کن منم لیاقت شهادت پیدا کنم برامون دعا کن......

💙❄ zeynab ❄💙
۱۳۹۹/۰۳/۲۹

فقط میتونم بگم جذاب بود همین 😚

شهید گمنام
۱۳۹۸/۱۲/۱۸

ایشون بهترین الگو برای دختران نوجوان این سرزمین هستند

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۳۸)
من دوست دارم از لحاظ علمی قوی‌تر بشم. شاید امام زمان (عج) به سربازی قبولم کنه. آخه امام زمان (عج) که یار بی‌سواد نمی‌خواد.
AVA
_ ارزش دختر از طلا هم بیشتره. خدا دختر رو این‌قدر عزیز کرده. اما یه چیز بی‌ارزش مثل بدل رو پرت می‌کنن کنار خیابون و هر کس رد بشه، بهش پا می‌زنه. ولی کسی به طلا پا نمی‌زنه. قایمش می‌کنن تا نگاه بد بهش نیفته.
آر-طاقچه
توی ریاضی، عددها بی‌نهایت دارن توی آسمون، فاصله ستاره‌ها بی‌نهایت دارن توی زمین، نامردی‌ها بی‌نهایت دارن ولی... توی دل کوچیک تو، مهربونی بی‌نهایت داره به همون اندازهٔ بی‌نهایت که به من مهر ورزیدی و خودم هم نمی‌تونم بگم، مامان دوستت دارم.
Aysan
ما با شنیدن این آهنگا خودمون رو از یه سری چیزا محروم می‌کنیم که اگه بدونیم چیه، از غصه دق می‌کنیم... چشمی که حرام رو ببینه، توفیق پیدا نمی‌کنه امام زمانش رو ببینه. گوشی هم که حرام بشنوه، توفیق پیدا نمی‌کنه صدای امام زمانش رو بشنوه.
khademeReza
«مامان, من یه آرزویی دارم... دعا می‌کنین برآورده بشه؟» التماس دعایش، هنگام تحویل سال از یادم نرفته بود. خندان پرسیدم: «دختر من چه آرزویی داره؟» از پنجره آشپزخانه، بیرون را نگاه کرد. _ مامان, دعا کنین بشم جراح قلب و خدا یه مطبی بهم بده که پنجره‌اش رو به کعبه باز شه. با خودم زمزمه کردم: «آخه مگه همچین مطبی هم وجود داره؟!»
s✒
«باید مثل حضرت زینب (س) صبور باشیم. اگه به غصه‌های حضرت فکر کنیم، دیگه مشکلاتمون برامون بزرگ نمی‌شه.»
AVA
ارزش دختر از طلا هم بیشتره. خدا دختر رو این‌قدر عزیز کرده
آفتاب
«السلام علیک یا اباعبدالله (ع)»
ajool
بسم الله الرحمن الرحیم. راستش من... من یه ساعت قبل اذان صبح از خواب بیدار می‌شم و شروع می‌کنم به درس خوندن. بعد، نمازم رو می‌خونم و آماده می‌شم برای مدرسه اومدن. بعد از مدرسه هم که ساعت دو تعطیل می‌شیم، دو روز در هفته، کلاس زبان می‌رم و سه روز هم کلاس کاراته دارم. جنب‌وجوش بچه‌ها شروع شد. هر کس با نفر جلوییش پچ‌پچ می‌کرد.
باب الجواد
بالاخره بعد از مدتی پاییدنم، آهسته جلو آمد و کنارم روی صندلی نشست. سینه‌اش را صاف کرد و دل به دریا زد. _ خواهر, مگه تو نمی‌خوای راضیه، حسینی باشه؟ با تعجب نگاهم را از در آی‌سی‌یو به سمت فرزاد برگرداندم. _ خب راضیه باید فردای قیامت توی صحرای محشر یه نشونه‌ای داشته باشه که بگه من حسینی‌ام یا نه؟ تعجبم بیشتر شد. _ این جراحتایی که راضیه برداشته، نشونهٔ حسینی بودنشه. می‌تونه روز قیامت مثل حضرت زهرا (س) دستش رو به پهلو بگیره و بگه من حسینی هستم. به کوره‌ای می‌ماندم که هر لحظه شعله‌ورتر می‌شد و حرف فرزاد، مثل آب خنکی بود که آتش کوره را خاموش می‌کرد. باز حرف‌های راضیه را به یادم آورد. «مامان من می‌خوام برم کربلا.»
s✒

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۲۰ صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۱۱/۱۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۸۸۵۷-۷۶-۱
تعداد صفحات۱۲۰صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۰,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۱۱/۱۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۸۸۵۷-۷۶-۱