با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
گروه پزشکی ۶۳

دانلود و خرید کتاب گروه پزشکی ۶۳

۳٫۱ از ۲۲۱ نظر
۳٫۱ از ۲۲۱ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب گروه پزشکی ۶۳  نوشته  یاسمن رحمانی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب گروه پزشکی ۶۳

داستان "گروه پزشکی ۶۳" یکی از ۲۰ داستان برگزیده‌ای است که از میان نزدیک به ۱۰۰۰ داستان رسیده به دبیرخانه جایزه ادبی بهرام صادقی در مرحله اول برگزیده شده‌اند.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۵۷)
!Tired
۱۳۹۹/۰۳/۰۳

کتاب بدی نبود اما خیلی بی سر و ته بود و آخرش اصلا انگار پایان نداشت...

soren karimi
۱۳۹۹/۱۱/۰۴

از بهترین‌های جایزه بود. داستانی بی‌شیله‌پیله که خوب نوشته شده. ملموس بود واقعاََ.

نسیم
۱۳۹۴/۱۰/۰۷

داستانش خیلی ملموس وروان بود به طوری که ادمو جذب می کرد که تا تمام نشه دست ارخواندن برنداره ولی بعضی قسمتاش با واقعیت تناسب نداشت اینکه یک پزشک متخصص نتونه با گوشی اندروید کار کنه ادمو یاد خانم های

- بیشتر
m.a.m
۱۳۹۴/۱۰/۰۸

بد نبود

maryam
۱۳۹۴/۱۰/۰۸

بسیار خواندنی و جالب بود

maryam
۱۳۹۴/۱۰/۰۸

بسیار خواندنی و جالب بود متن داستان کاملا روی احساسات تاثیر گذار بود من وقتی قسمت تلوزیونی پخش فوتبال و خوندم از توصیف ایشون بلند خندیدم همچنین قسمت گریه ی مادر عمیقآ غمگینم کرد

sarmadi57
۱۳۹۴/۱۰/۰۸

قشنگ بود , ساده و بی آلایش

کاربر ۳۱۵۴۶
۱۳۹۴/۱۰/۰۹

جالبه که من هم واسه مامانم گوشی گرفتم و مشابه این داستان ها رو تجربه کردم. حتی گروه دوستان قدیمی. مادرم هنوز هم عکس های دسته جمعی شون رو برام میفرسته و از قرار های گروهی اینده شون میگه. داستان

- بیشتر
b3hrooz
۱۳۹۴/۱۰/۰۹

انتظارشو نداشتم واقعا خوب بود لذتمند شدم

ava
۱۳۹۴/۱۰/۰۹

شخصیت پردازی انقدر خوب بود که مادر راوی می شد مادر من یا هر زن هم نسلی اش،همانقدر ملموس و زنده.روایت ساده،روان و جذاب و شروع و پایان درست همه در کنار هم لذت خواندن داستان را چند برابر می

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱)
مادر پنجاه‌ ساله‌ام داشت مثل دخترهای شانزده ساله رفتار می‌کرد: با همکلاسی سابق دوران دانشگاهش – که حالا پزشک یکی از تیم‌های فوتبال لیگ برتر ایران بود – قرار شام گذاشته بود. توی رستوران گردان برج میلاد. حالا مادرم داشت از من مشورت می‌گرفت که برای قرار چه لباسی بپوشد و من می‌دانستم که خودم، مقصر اصلی کل این ماجرا هستم. اگر برایش گوشی جدید نمی‌خریدم، هیچ کدام از اتفاق‌های بعدی پیش نمی‌آمد. مطمئنم آدم‌هایی که مادرم را از نزدیک می‌شناسند، نمی‌توانند این قضیه را باور کنند. آن‌قدر در نقش آدم دلسوز و فداکار فرو رفته که به ذهن کسی نمی‌رسد این آدم ممکن است برای خودش هم آرزوهایی داشته باشد. شاید دلش بخواهد بعد از پانزده سال تنهایی، با مردی که قبلا خاطرخواهش بوده برای شام برود بیرون.
S