با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب کلوچه‌های شکلاتی و آقای هیولا اثر مایکل یوoff

کتاب کلوچه‌های شکلاتی و آقای هیولا


سال انتشار۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها۴۸ صفحه

معرفی کتاب کلوچه‌های شکلاتی و آقای هیولا

کتاب کلوچه‌های شکلاتی و آقای هیولا داستانی نوشته‌ی مایکل یو از مجموعه ماجراهای اریک انتخاب شده است و درباره‌ کودکی که نمی‌خواست بخوابد! است. کتاب کلوچه‌های شکلاتی و آقای هیولا با ترجمه شبنم حیدری‌‌پور از محصولات انتشارات مهرسا است. 

درباره‌ی کتاب کلوچه‌های شکلاتی و آقای هیولا

اریک یک پسر کوچولوی چهارساله مثل بقیه‌ی بچه‌های چهارساله است. دقیقا مثل همه‌ی آن‌ها، اصلا خوابیدن را دوست ندارد و دلش نمی‌خواهد به حمام برود و دندان‌هایش را مسواک بزند. اریک دوست ندارد لباس خواب بپوشد و برای خوابیدن آماده بشود. اما مثل هر چهارساله‌ی دیگری، دوست دارد که بازی کند. بازی کند و بازی کند. مامان اریک برای اینکه او را به رختخواب بفرستد، ترفند جالبی دارد که شامل یک هیولای جذاب و بانمک و یک بشقاب کلوچه شکلاتی می‌شود... به به! اریک هم که عاشق اژدها، دایناسور و هیولا است و کلوچه‌ی شکلاتی هم که دیگر جای خود دارد! شما فکر می‌کنید کلوچه‌های شکلاتی و آقای هیولا موفق می‌شود اریک کوچولوی چهارساله را به رختخواب بفرستند؟

کتاب کلوچه‌های شکلاتی و آقای هیولا را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

کتاب کلوچه‌های شکلاتی و آقای هیولا برای کودکان سن پیش از دبستان و کودکانی که به مدرسه می‌روند جذاب و خنده‌دار است.

جملاتی از  کتاب کلوچه‌های شکلاتی و آقای هیولا

وقت خواب که می‌شــد، دیگر به اریک خوش نمی‌گذشت. او از حمام کردن بدش می‌آمد، از مســواک زدن بدش می‌آمد، از پوشیدن لباس خواب هم بدش می‌آمد. اریک بازی کردن را بیشــتر از آماده شــدن برای خواب دوست داشت. این شد که مامان اریک تصمیم گرفت برایش از هیولا بگوید. اریک که داشت هیجانزده بالا و پایین می‌پرید، پرسید: «چه هیولایی مامان؟» او از دایناسور، اژدها و هر جور حیوانی خوشش می‌آمد.

مامان جواب داد: «همان هیولایی که قرار اســت بیاید و با تو بازی کند. هر وقت حمام کردی و آماده‌ی خوابیدن شدی، همه چیز را برایت تعریف می‌کنم.»

اریک چهار سال داشت و این اولین باری بود که خودش با ذوق و شوق حمام کرد، دندان‌هایش را مسواک زد و لباس خوابش را پوشید. اریک با افتخار لبخند زد و با صدای بلند گفت: «من آماده‌ام!»

ُمامان گُل از گلش شکفت و لبخند زد. «وای، چه عالی عزیز دلم. الان میگویم چهکار کنی. اول برویم آشپزخانه.»

ِاریک غر زد: «اما من خوراکی نمی‌خواهم. می‌خواهم برایم از هیولا بگویی!»

نظرات کاربران

Lily
۱۴۰۱/۰۸/۱۱

خیلی بانمک بود. برای خردسالان مناسب هست و البته شاید راهکار به درد خانواده ها بخوره!

Book worm
۱۴۰۱/۰۳/۱۵

کتاب قشنگی بود ولی بیشتر به درد سن زیر ۹ سال میخوره

zahra
۱۴۰۱/۰۲/۲۳

خیلی بامزه بود. ما خیلی دوست داشتیم.

بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است