معرفی و دانلود کتاب زندگی با کد مهران + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب زندگی با کد مهران

کتاب زندگی با کد مهران

۵.۰(از ۱ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
مریم قاسمی
انتشارات: 
نشر شهید کاظمی
categoryدسته‌بندی: 
دفاع مقدس

قیمت:

۱۲,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب زندگی با کد مهران

کتاب حاضر از مجموعه کتاب‌های اوج بندگی است که به طرح خاطرات کوتاه از زندگی شهدا می پردازد. و تصاویری از روایات مطروحه در آن را ضمیمه‌ی هر خاطره می‌کند. این کتاب نیز برگ‌هایی از زندگی شهید سید مهران حریرچیان را ورق می زند. استاد شهید، سیدمهران حریرچیان در راستای دفاع از آرمان های امام راحل (ره) و انقلاب اسلامی و پاسداری از حریم نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، در دوران هشت سال دفاع مقدس، بارها به جبهه های نبرد حق علیه باطل عزیمت نمود و در عملیات های بیت المقدس، محرم، کربلای۴، کربلای۵ و بیت المقدس۷ فعالانه حضور یافت. او در اثر شیمیایی شدن بعد از مدتی دچار بیماری ریوی شد و شیمی درمانی را آغاز کرد، اما هرگز از بیماری خود شکایت نکرد و ذکر همیشگی او «الحمدالله» بود. صبر جمیل به خوبی در او متجلی شده بود چرا که نه شکایت می کرد و نه دلتنگی هر چند در یک قدمی شهادت و وصال یار بود، اما خدا خواست که بماند برای ما که نیازمند او بودیم، و برای خودش که قرار بود شاهد دوران بعد از جنگ هم باشد تا شهادتش کامل شود و شرح اشتیاق و تمنا را از آغاز تا پایان بخواند، تا لذت وصال را آن چنان که باید بچشد. آری، استاد حریرچیان، آموخت و آموزش داد، هدایت شد و هدایت کرد، ریاضت کشید و شکیبایی پیشه نمود، به جهاد در راه خدا شتافت و جانبازی کرد و سرانجام در روز ۲۹مهرماه ۱۳۸۸شهد شهادت را نوشید و به قافله شهدا پیوست تا پیکر زخم خورده اش آرامشی ابدی یابد.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب زندگی با کد مهران و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب

نام کتابزندگی با کد مهران
موضوعدفاع مقدس
نویسندهمریم قاسمی
انتشاراتنشر شهید کاظمی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۶/۰۷/۰۲
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۴.۳ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۸۲۰۰۱۹۲
تعداد صفحه‌ها۱۵۲ صفحه
قیمت کتاب۱۲۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵
نظری برای کتاب ثبت نشده است.

بریده‌هایی از کتاب

پرسیدم: «نمی‌ترسیدی توی آن تاریکی؟ تنها؟» گفت: «نه، می‌دانستم خدایی که همراه من است، هم رحمتش خیلی زیاد است، پس از خود من به من مهربان‌تر است و نمی‌گذارد آسیبی به من برسد و هم قدرت دارد. وقتی آدم چنین خدایی دارد، از چه چیز باید بترسد؟!»
•متکلم وحده•
۵
جنگ که تمام شد، همیشه با خودم فکر می‌کردم، دیگر خیلی چیزها تکرار نمی‌شود. دیگر کسی اسیر نمی‌شود؛ کسی همسر شهید نمی‌شود... . این نشان‌ها را فقط بین بعضی‌ها تقسیم کردند. غبطه بود یا خیال امن؛ نمی‌دانم.
•متکلم وحده•
۴
چند ماه قبل از شهادتش، مصادف شده بود با اوایل ماه ربیع‌الاول. از درد پهلو و بازوی چپ، خیلی اذیت می‌شد. شب‌ها هم از درد خوابش نمی‌برد. معمولاً وقتی خیلی درد داشت، فقط در حد چند کلمۀکوتاه، ابراز می‌کرد. آن موقع هم در جواب احوال‌پرسی من گفت: «پهلو و بازوی چپم درد می‌کند.» گفتم: «روزهای اول ماه ربیع است و فصل پهلودرد و بازودرد.» سریع موضوع را گرفت. اشک، جمع شد توی چشم‌هایش و لبخند زد. از آن موقع تا آخر عمرش، به احترام خانم فاطمه (س)، نشنیدم دیگر از آن درد گلایه کند.
امیر
۳
یک هفته قبل از شهادت، یکی از نزدیکانش آمده بود دیدنش. ازش پرسیده بود: «مهران، تو از همهٔ ما به مرگ نزدیک‌تری. حالت چه‌طور است؟» جواب داد: «خیلی امیدوارم شفا پیدا کنم، اما اگه همین الآن بگویند عمرت تمام شد، هیچ ترسی ندارم.» جمع این دو، کنار هم خیلی سخت است؛ این‌که آدم هم دنبال شفا باشد و تعلّق به زندگی داشته باشد و هم تعلّقی نداشته باشد و این‌طور آمادهٔ رفتن باشد.
امیر
۲
روزهای آخر، چند قدم که بر می‌داشت، به‌شدت تنگی نفس می‌گرفت و سینه‌اش خس‌خس می‌کرد. یکی از گلایه‌هایش این بود که چرا نمی‌تواند نمازش را ایستاده بخواند. یکی از دوستان، توی خانه مسئول تزریقاتش شده بود. می‌خواست برایش برانول نصب کند؛ مهران قبول نکرد. هرچه اصرار کرد که بگذارید نصب کنیم؛ هر بار بخواهیم رگ پیدا کنیم تا تزریق کنیم، خیلی اذیت می‌شوید. قبول نکرد. می‌گفت: «می‌خواهم وضو بگیرم. برانول دست و پاگیر می‌شود.» سختی هر بار رگ پیداکردن را تحمل می‌کرد. روزی سه یا چهار بار سرم تزریق می‌کردند. حاضر نمی‌شد ظاهر اعمالش خدشه‌دار شود. می‌گفت: «اگر کسی بخواهد به عرفان واقعی برسد، هیچ‌گاه از ظاهر شریعت عدول نمی‌کند.»
امیر
۲
جنگ که تمام شد، همیشه با خودم فکر می‌کردم، دیگر خیلی چیزها تکرار نمی‌شود. دیگر کسی اسیر نمی‌شود؛ کسی همسر شهید نمی‌شود... . این نشان‌ها را فقط بین بعضی‌ها تقسیم کردند. غبطه بود یا خیال امن؛ نمی‌دانم. نمی‌دانم خیالم جمع شده بود که مهران تا روز پیری‌ام، همسرم می‌ماند یا این‌که ناراحت بودم لیاقت نداشته‌ام سهمی در بین خانوادهٔ شهدا داشته باشم. هنوز هم نمی‌دانم ناراحت باشم یا خوش‌حال. مهران به بهترین‌ها رسید و من بهترین را از دست داده‌ام
امیر
۲
یکی از معیارهایش برای انتخاب‌کردن دوست صمیمی، این بود که ازش تعریف نکند. از این‌که تعریفش را بکنند، منزجر بود.
•متکلم وحده•
۲
انگار که اتفاقی نیفتاده است. وقتی فهمید سلول‌های سرطانی، تمام بدنش را گرفته، شروع کرد برای خانواده و اطرافیان، برنامه‌ریزی‌کردن. اجازه نمی‌داد کسی در برخورد باهاش، ترحم داشته باشد. به اطرافیان هم انرژی می‌داد. تصمیم گرفته بود، اجازه ندهد این موضوع روی روند عادی زندگی‌اش تأثیر بگذارد. حتی جلسهٔ اول شیمی‌درمانی، با پیراهن و شلوار خودش خوابید روی تخت تا تزریق انجام دهند؛ لباس مخصوص نپوشید. دکتر پرسید: «آقا مهندس، با همین لباس‌ها می‌خواهید شیمی‌درمانی کنید؟» خندید و گفت: «بله، تمیز است. زود باشید! می‌خواهیم برویم، کار داریم.» شیمی‌درمانی، صبح تا ظهر طول کشید. فردا صبح هم مثل همیشه سر کار حاضر شد
امیر
۱
داد و بیداد نمی‌کرد. آرام اما محکم، کارهایش را جلو می‌برد.
فروغ خداداده تهرانی
۱
پرسیدم: «نمی‌ترسیدی توی آن تاریکی؟ تنها؟» گفت: «نه، می‌دانستم خدایی که همراه من است، هم رحمتش خیلی زیاد است، پس از خود من به من مهربان‌تر است و نمی‌گذارد آسیبی به من برسد و هم قدرت دارد. وقتی آدم چنین خدایی دارد، از چه چیز باید بترسد؟!»
فروغ خداداده تهرانی
۰