«خاطره» نام رمانی از نویسنده معاصر، زهرا ولی پوری است.
«ساعت کمکم داشت به یک ظهر نزدیک میشد قرار بود با پوریا به یک رستوران برویم که نهار امروز را با هم آنجا بخوریم. بعد از چند دقیقه من برای آماده شدن به اتاقم رفتم در کمد را باز کردم مانتو کرمرنگ که با نوارهای سفید و گیپور سرآستین و یقه آن مزین شده بود را پوشیدم و روسری که تازه خریده بودم که به رنگ کرم تیره بود و با مانتوم ست میشد را پوشیدم و گرههای روسری را دور گردنم زدم و کیف بلندی که با گلهای صورتی کمرنگ تزئین شده بود را برداشتم کیف لوازمآرایش را برداشتم و کمی آرایش ملایم کردم که به سرووضعم بخوره. تو آینه نگاه کردم واقعاً از خودم لذت میبردم. یه دختر شیکپوش و زیبا، وقتم داشت کمکم تمام میشد باید عجله میکردم چون میدونستم پوریا همیشه سر ساعت میرسه پیغامی روی گوشیم نمایان شد پیغام پوریا بود:
- غزاله پنجره اتاق رو بازکن من میبینی.
رفتم پنجره اتاقم رو باز کردم یک ماشین شاسیبلند سفید را دیدم که پوریا شیشه آن را پایین کشید. و به من دست تکان میداد من هم به او دست تکان دادم و سریع کفشهای پاشنهبلند مشکیرنگ که دیروز خریده بودم را پوشیدم و از پلهها پایین رفتم در ورودی را باز کردم و بهطرف ماشین رفتم.»
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب خاطره و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
نظر شما دربارهٔ این کتاب