
کتاب ستاره های دوست داشتنی، حضرت فاطمه (س)
معرفی کتاب ستاره های دوست داشتنی، حضرت فاطمه (س)
کتاب ستارههای دوستداشتنی، حضرت فاطمه (س) نوشتهی محسن هجری با تصویرگری میترا عبدالهی داستانی است که زندگی و شخصیت حضرت فاطمه (س) را در قالب سفری خیالی و دیدار با «ستارهها» روایت کرده است. انتشارات شهر قلم آن را منتشر کرده است. در این کتاب راوی نوجوان هر شب با نوری آسمانی همراه میشود و به دیدار شخصیتهایی میرود که هرکدام ستارهای درخشان در آسمان ایمان و اخلاقاند و در یکی از شبها مهمان خانهی ساده و صمیمی حضرت فاطمه (س) میشود. فضای کتاب سرشار از تصویرهای لطیف خانوادگی، گفتوگوهای صمیمی و اشاره به سادگی و محبت در زندگی اهلبیت است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب ستاره های دوست داشتنی، حضرت فاطمه (س)
کتاب ستارههای دوستداشتنی، حضرت فاطمه (س) اثری از محسن هجری است که با زبانی داستانی و فضایی خیالانگیز به زندگی حضرت فاطمه (س) نزدیک شده است. راوی نوجوان هر شب وقتی دلتنگ میشود به پشتبام میرود و به آسمان خیره میشود. ماه با او وارد گفتوگو میشود و وعده میدهد که بدون سفینه و ابزار عجیب او را به دیدن ستارههایی ببرد که روی زمین زندگی کردهاند اما نورشان هنوز در آسمان دلها پیداست. در این سفرها سلمان فارسی راهنمای اوست و هر شب او را به دیدار یکی از این ستارهها میبرد. در بخشی از کتاب ستارههای دوستداشتنی، حضرت فاطمه (س) راوی به خانهای کوچک و ساده در مدینه میرسد؛ جایی که حضرت فاطمه (س) همراه چهار فرزندش زندگی میکند. توصیف حیاط کوچک، حصیرهای ساده، بوی گلاب، کوزهی آب خنک و خرمایی که برای مهمان آورده میشود تصویری روشن از سادگی و آراستگی آن خانه میسازد. در خلال این دیدار از زبان حضرت فاطمه (س) و سلمان فارسی دربارهی مهماننوازی، قناعت، خوشرویی، احترام به پدر و مادر، نقش بچهها در آرامش والدین و اهمیت اندیشیدن به آیات قرآن سخن گفته شده است. کتاب ستارههای دوستداشتنی، حضرت فاطمه (س) با پیوندزدن رؤیای پرواز به آسمان و دیدار با ستارهها به زندگی روزمرهی یک نوجوان، مفاهیمی مثل سادهزیستی، محبت خانوادگی و ارزشهای دینی را در قالب صحنههایی ملموس و گفتوگوهای کوتاه و روشن نشان داده است.
خلاصه کتاب ستاره های دوست داشتنی، حضرت فاطمه (س)
در کتاب ستارههای دوستداشتنی، حضرت فاطمه (س) راوی نوجوان هر شب با نگاهکردن به آسمان و گفتوگو با ماه وارد سفری خیالی میشود. نوری از آسمان او را مانند قاصدکی سبکبال به پرواز درمیآورد و سلمان فارسی همراه و راهنمای اوست. در یکی از این شبها به خانهی کوچک حضرت فاطمه (س) میرسد؛ جایی که سادگی و تمیزی خانه، بوی گلاب، حصیرها و صندوق چوبی، تصویری روشن از زندگی اهلبیت میسازد. در این دیدار از زبان حضرت فاطمه (س) دربارهی خوشرویی با مهمان، قناعت، شادی کودکان با کمترین امکانات، احترام به پدر و مادر، سختیهای کودکی و وفاداری به همسر سخن گفته شده است و راوی در آینهی این زندگی ساده رفتارهای خودش را بازنگری میکند.
چرا باید کتاب ستاره های دوست داشتنی، حضرت فاطمه (س) را بخوانیم؟
این کتاب با روایت سفری خیالی به آسمان و دیدار با «ستارهها» تصویری ملموس از زندگی حضرت فاطمه (س) و خانوادهاش ارائه کرده است. خواننده در خلال توصیف خانه، رفتار با مهمان، گفتوگو دربارهی قرآن و بازی کودکان با مفهوم سادهزیستی، محبت خانوادگی و مسئولیتپذیری آشنا میشود و میتواند رفتارهای روزمرهی خود را با آن مقایسه کند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به نوجوانانی پیشنهاد میشود که به آشنایی نزدیکتر با زندگی حضرت فاطمه (س) و فضای خانوادگی اهلبیت علاقهمندند. همچنین به والدینی پیشنهاد میشود که بهدنبال متنی داستانی برای گفتوگو دربارهی قناعت، احترام به والدین و شادی در زندگی ساده هستند. «هر شب که دلم تنگ میشد. روی پشتبام میرفتم و به آسمان خیره میشدم. یک شب که ماه از همهی شبها بزرگتر و پرنورتر بود. از من پرسید: دوست داری به سفر بروی؟ پرسیدم: اما چطوری؟ من که فضانورد نیستم. سفینه که هیچ. من حتی یک دوچرخهی معمولی هم ندارم! ماه خندید و گفت: من ستارههایی را سراغ دارم که برای رسیدن به آنها احتیاجی به سفینه نداری. تو مثل هر شب از همانجا که نشستهای چشمهایت را به آسمان بدوز. نوری خواهد آمد و تو را با خود به سوی ستارهها خواهد برد. ماه به وعدهی خود عمل کرد و هر شب مرا به دیدن یک ستاره برد. سومین شب هم از راه رسید و من منتظر بودم که ماه به قول خودش وفا کند و مرا برای دیدن ستارهی سوم ببرد. نسیم ملایمی موهایم را نوازش میکرد. مثل وقتی که مادرم برایم قصه میگفت و همان طور که دراز کشیده بودم بر سرم دست میکشید. سرم را بالا گرفتم و به آسمان خیره شدم؛ به جایی که ستارهی شمال بود. آموزگارمان میگفت دریانوردان قدیم در شبهای تاریک دریا با کمک این ستاره راه خود را در میان دریا پیدا میکردند. دوباره چشمانم را به ماه دوختم. چیزی نگذشت که مثل شبهای گذشته نوری از آسمان آمد و مرا مانند قاصدک به پرواز درآورد. چقدر سبکبالی لذتبخش بود! به یاد روزهایی افتادم که به پرواز کبوترها خیره میشدم و افسوس میخوردم که چرا نمیتوانم مانند آنها پرواز کنم. و حالا آنقدر بالا رفته بودم که هیچ پرندهای نمیتوانست تا آنجا پرواز کند. اما هر پروازی؛ هرچقدر هم طولانی و هیجانانگیز باشد به هر حال تمام میشود.»
حجم
۳٫۴ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۴
تعداد صفحهها
۲۲ صفحه
حجم
۳٫۴ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۴
تعداد صفحهها
۲۲ صفحه