
کتاب ستاره های دوست داشتنی، امام حسن عسگری (ع)
معرفی کتاب ستاره های دوست داشتنی، امام حسن عسگری (ع)
کتاب ستارههای دوستداشتنی، امام حسن عسگری (ع) نوشتهی محسن هجری با تصویرگری میترا عبدالهی داستانی خیالانگیز دربارهی آشنایی با زندگی و سیرهی امام حسن عسگری (ع) است. انتشارات شهرقلم آن را منتشر کرده است. در این کتاب راوی نوجوان هر شب با راهنمایی ماه به دیدار «ستارهها» میرود و در یکی از سفرها به سامرا میرسد و با «ستارهی دوستی» آشنا میشود؛ ستارهای که درواقع چهرهای داستانی از امام حسن عسگری (ع) است. روایت کتاب با زبانی نزدیک به دنیای نوجوانان شکل گرفته و مفاهیمی مثل دوستی، مهربانی، قناعت و جبران گذشته را در قالب ماجراهای کوتاه و گفتوگوهای صمیمی نشان داده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب ستاره های دوست داشتنی، امام حسن عسگری (ع)
کتاب ستارههای دوستداشتنی، امام حسن عسگری (ع) ماجرای پسربچهای است که هر شب روی پشتبام خانه میرود و با ماه گفتوگو میکند. ماه به او وعده داده است که هر شب او را به دیدن یک «ستاره» ببرد؛ ستارههایی که هرکدام نمادی از یکی از امامان و اولیای الهی هستند. در یکی از این سفرها که ماه جای خود را به یک ستارهی دنبالهدار میدهد راوی به سامرا میرسد و با «ستارهی دوستی» روبهرو میشود. در کتاب ستارههای دوستداشتنی، امام حسن عسگری (ع) چهرهی امام در قالب شخصیتی مهربان و مهماننواز تصویر شده که در خانهای ساده زندگی میکند و با علی پسر مهزیار اهوازی و محمد پسر صالح گفتوگو دارد. فضای داستان در دل شهر نظامی سامرا میگذرد؛ جایی که خلیفه با محدودکردن رفتوآمدها میکوشد امام را زیر نظر بگیرد. بااینحال در این کتاب تأکید شده است که دوستیهای گستردهی خاندان پیامبر در شهرها و روستاها ادامه دارد و امام برای ارتباط با مردم به وکیلان و نمایندگان اعتماد میکند. کتاب ستارههای دوستداشتنی، امام حسن عسگری (ع) در قالب چند دیدار و گفتوگو به موضوعهایی مثل معنای دوستی واقعی، خطر دوستان نادان، شیوهی درست نصیحتکردن دیگران، قناعت، بخشندگی و صبر پرداخته است. نویسنده با استفاده از تصویرهایی مثل رطب تازه، جوشاندهی نعناع و آداب مهماننوازی نشان داده است که چگونه رفتارهای کوچک روزمره میتواند نشانی از اخلاق امام و خاندان پیامبر باشد.
خلاصه کتاب ستاره های دوست داشتنی، امام حسن عسگری (ع)
در ستارههای دوستداشتنی، امام حسن عسگری (ع) راوی نوجوان با راهنمایی ماه و سپس ستارهی دنبالهدار به سامرا سفر میکند و برای سیزدهمین بار مهمان یکی از «ستارهها» میشود؛ ستارهای که اینبار «ستارهی دوستی» نام دارد. او در خانهای کوچک و ساده با امام روبهرو میشود؛ امامی که زیر فشار خلیفه است اما با آرامش از دوستی، مهربانی و مسئولیتپذیری سخن میگوید. در جریان پذیرایی صمیمانه با رطب و جوشاندهی نعناع و حضور علی پسر مهزیار و محمد پسر صالح موضوعهایی مثل آداب مهماننوازی، پاسخگویی به پرسشهای مردم، پرهیز از غلو دربارهی خاندان پیامبر، راههای زیادشدن دوستان و مرز دوستی با «دوستان نادان» مطرح میشود. راوی در پایان این دیدار به این فکر میرسد که چگونه میتواند اشتباهات گذشتهاش را جبران کند و پیش از هر کاری بسنجد که آیا خدا از آن رفتار راضی است یا نه.
چرا باید کتاب ستاره های دوست داشتنی، امام حسن عسگری (ع) را بخوانیم؟
ستارههای دوستداشتنی، امام حسن عسگری (ع) با ترکیب سفر خیالی به آسمان، فضای تاریخی سامرا و گفتوگوهای کوتاه نشان داده است که مفاهیم اخلاقی مثل دوستی، قناعت، صبر و جبران گذشته چگونه در زندگی روزمره معنا پیدا میکند. این کتاب کمک میکند تصویر ملموستری از امام حسن عسگری (ع) شکل بگیرد و رابطهی عاطفیتری با سیرهی او برقرار شود.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن ستارههای دوستداشتنی، امام حسن عسگری (ع) به نوجوانانی پیشنهاد میشود که به داستانهای دینی و شخصیتهای اهلبیت علاقه دارند یا درگیر پرسشهایی دربارهی دوستی، رفتار با دیگران و جبران اشتباهات گذشته هستند. همچنین به مربیان و والدینی پیشنهاد میشود که بهدنبال متنی داستانی برای گفتوگو دربارهی اخلاقاند. «ماه به من گفته بود که امشب چند لحظهای بیشتر در آسمان نیستم. بنابراین باید سرموقع بیایم. به قولم عمل کردم و به انتظار ماه نشستم. تا ماه خود را نشان داد به او سلام کردم و گفتم: امشب یک باریکه نور بیشتر نیستی یعنی فردا شب چیزی از تو باقی میماند تا مرا بهسوی ستارهها ببرد؟ ماه لبخندی زد و گفت: فرداشب اثری از من در آسمان نمیبینی اما ستارهی دنبالهداری به سراغت میآید و تو را به آخرین سفر میبرد. وقتی ماه عبارت آخرین سفر را بر زبان آورد دلم گرفت اما وقتی خوب فکر کردم دیدم از سفرهای این چند شب آنقدر خاطره دارم که تا سالها میتوانم با آنها زندگی کنم. ماه که دید به فکر فرو رفتهام گفت: حالا چشمهایت را ببند و خودت را برای آخرین سفر آماده کن. چشمهایم را بستم و خودم را آمادهی رفتن بهطرف سیزدهمین ستاره کردم. وقتی بهاندازهی پرِ سوزن شدم فهمیدم سفر آغاز شده است. در این فکر بودم که امشب چه کسی به استقبالم خواهد آمد و مرا به کجا خواهد برد. چشمهایم را که باز کردم خود را در سامرا دیدم؛ شهری آشنا که پیش از این ستارهی هدایت را در آنجا ملاقات کرده بودم. کمی بعد پیرمردی را دیدم که با قامت خمیدهاش به سویم میآمد. امشب هم علی پسر مهزیار اهوازی به استقبالم آمده بود.»
حجم
۲٫۶ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۵
تعداد صفحهها
۲۲ صفحه
حجم
۲٫۶ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۵
تعداد صفحهها
۲۲ صفحه