
کتاب سفر عبرت انگیز
معرفی کتاب سفر عبرت انگیز
کتاب سفر عبرتانگیز نوشتهی میثم خلیلی روایتی از زندگی پسری به نام علی است که از کودکی در خانوادهای کارگری در تهران بزرگ میشود و در مسیر تحصیل، مهاجرت، عشق و بازگشت به وطن با تجربههای گوناگون روبهرو میشود. انتشارات پرپروک آن را منتشر کرده است. این کتاب با نثری صمیمی و اولشخص، مسیر پرپیچوخم زندگی را از فقر و تلاش برای درسخواندن تا سفر به خارج، کار در غربت، زندان، آشنایی با موسیقی و شکلگیری یک رابطهی عاطفی دنبال میکند. روایت کتاب بیش از آنکه بر حادثههای عجیب تکیه کند بر احساسات، انتخابها و تغییر نگاه شخصیت اصلی متمرکز است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب سفر عبرت انگیز
کتاب سفر عبرتانگیز داستان زندگی علی است که خودش تصمیم گرفته سرنوشتش را روی کاغذ بیاورد تا «درس عبرتی» برای دیگران باشد. میثم خلیلی در این کتاب از زبان علی، از سالهای کودکی او در تهران، بیماری و لاغری شدیدش، ناامیدی پزشکان از زندهماندنش و بعد نجات غیرمنتظرهاش شروع کرده است. خانوادهی علی یک خانوادهی کارگری با وضعیت مالی ضعیف است؛ شبی با نان و آبگوشت و روزی با آش و سیبزمینی میگذرد اما در عین حال گرمی و محبت در خانه جریان دارد. کتاب سفر عبرتانگیز در ادامه به سالهای مدرسه و دبیرستان علی، ضعف در درسها، وقوع انقلاب و تغییر فضای اجتماعی میرسد. ازدواج خواهران و برادران، کارگریبودن دامادها و مقایسهی تلخ با فامیل ثروتمند، انگیزهی علی را برای درسخواندن و تغییر وضعیت خانواده بیشتر کرده است. او با تلاش فراوان در رشتهی ادبیات علوم انسانی از دانشگاه فارغالتحصیل میشود و شادی خانواده در روز قبولیاش یکی از نقاط روشن روایت است. کتاب سفر عبرتانگیز سپس مسیر را به سمت رؤیای سفر به خارج میبرد. علی که از طریق تلویزیون و فیلمهای جنایی مجذوب دنیای غرب شده، زبان انگلیسی میآموزد، پول جمع میکند و راهی کشوری انگلیسیزبان میشود. ورود او به شهری با خیابانهای منظم، تاکسیهای متفاوت و رانندهی زن، هتل مجلل از نگاه او و مواجهه با فرهنگ تازه، بخش میانی کتاب را شکل داده است. کتاب سفر عبرتانگیز در بخشهای بعدی، کار علی در یک باشگاه کاراته، یادگرفتن فنون رزمی، نجاتدادن یک زن از دست کیفقاپها، گرفتارشدن در توطئهی مواد مخدر، زندان و مسابقهی کاراته در زندان را روایت کرده است. سپس داستان به آشنایی او با دختری نوازنده به نام کاترین در یک رستوران، کشف معلولیت او، شناخت گذشتهی تلخش و کینهاش از پدر، گفتوگوهای طولانی دربارهی خانواده، آشتی کاترین با پدرش و در نهایت شکلگیری تصمیم برای ازدواج و بازگشت به ایران میرسد. در پایان، سفر مشترک علی و کاترین به تهران و دیدار با خانواده، حلقهی روایت را کامل کرده است.
خلاصه داستان سفر عبرت انگیز
کتاب سفر عبرتانگیز سرگذشت علی است؛ پسری که در سال ۱۳۶۰ در تهران و در خانوادهای فقیر به دنیا میآید، از مرگ حتمی نجات پیدا میکند و در کودکی با کمبودها و تنگدستی خو میگیرد اما از پدر و مادرش رنجشی به دل نمیگیرد. او با وجود ضعف در درس، دبیرستان را تمام میکند، در رشتهی ادبیات علوم انسانی وارد دانشگاه میشود و با تلاش شبانهروزی فارغالتحصیل میشود. همین موفقیت، غرور و شادی خانوادهی کارگرش را به اوج میرساند. علی که شیفتهی فیلمهای خارجی و کنجکاو دربارهی زندگی در غرب است، زبان انگلیسی یاد میگیرد و برای سفر به خارج برنامهریزی میکند. در کشور مقصد، ابتدا با شگفتی به نظم شهر، تاکسیهای متفاوت و هتل نگاه میکند، بعد در یک باشگاه کاراته بهعنوان نظافتچی مشغول میشود و همزمان فنون کاراته را میآموزد. توطئهی همکارش او را به زندان میاندازد اما مسابقهی کاراته در زندان و پیروزیاش، بخشی از هویت تازهی او را میسازد. پس از آزادی، آشنایی با کاترین، نوازندهی معلول موسیقی کلاسیک، گفتوگو دربارهی خانواده، آشتی او با پدرش، تصمیم برای ازدواج و بازگشت به ایران، مسیر سفر بیرونی را به یک سفر درونی و اخلاقی تبدیل کرده است.
چرا باید کتاب سفر عبرت انگیز را بخوانیم؟
کتاب سفر عبرتانگیز با نگاهی از درون به زندگی یک جوان ایرانی، ترکیبی از فقر، تلاش، مهاجرت، شکست، زندان، عشق و بازگشت را کنار هم قرار داده است. این کتاب نشان داده است چگونه یک زندگی معمولی میتواند پر از انتخابهای دشوار، دگرگونیهای فکری و لحظههای تأملبرانگیز دربارهی خانواده، مسئولیت و معنای موفقیت باشد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن کتاب سفر عبرتانگیز به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای زندگیمحور دربارهی فقر، مهاجرت، تجربهی غربت، رابطهی والدین و فرزندان و شکلگیری عشق در دل سختیها علاقه دارند یا در جستوجوی متنی برای تأمل دربارهی انتخابهای شخصی و پیامدهای آن هستند. «شاید برای بعضی ها خواندن سرنوشت این و آن فقط یک تفریح باشد. ولی برای عدّه ای دیگر شاید یک تجربه؛ آقا من سرنوشت خود را می نویسم که درس عبرتی باشد برای دیگران؛ و امیدوارم که از سرنوشت من درس های زیادی بیاموزید. چون که هر کس دوست دارد به نحوی به شما بیاموزاند که او نیز کسی بوده و هست. خب سرتان را به درد نمی آورم راجع به مسائل جزیی در شرح زندگی استفاده نمی کنم و حقیقت را بر روی دفترم می نگارم نه دروغ. من در سال ۱۳۶۰ ه.ش در تهران متولد شدم نامم علی است از دوران کودکیم خاطراتی ندارم ولی از مادرم شنیده ام که در آن زمان آنقدر ضعیف و لاغر بودم که دکترها امیدی به زنده ماندن من نداشتند آن ها به پدر و مادرم گفته بودند که این کودک تا ۲ سال بیشتر دوام نخواهد آورد؛ ولی سرنوشت باز بازی دیگری را شروع کرد که در آن من مهره ی ضعیف بازی سرنوشت برایش مفید واقع شدم و از خط مرگ رهایی یافتم. دوران کودکیم به مانند دیگر گل های نوشکفته بود زبانم کمی هنگام تلفظ حرف (گ) می گرفت و این حرف را (ج) ادا می کردم مثلاً به گاو می گفتم جاو و به گاراژ جاراژ و... پدرم کارگر و مادرم خانه دار بود ۲ خواهر و ۲ برادر بزرگتر از خودم داشتم احمد برادر بزرگترم تازه سربازی را تمام کرده بود و دیگه موقعش بود پدرم آستین هایش را بالا بزند. وقتی برادرم احمد از سربازی برگشت پدرم دختر همسایه را برایش گرفت و توی زیرزمین خانه مان یک لانه ی کبوترانه برای آن ها ساخت. برادرم شعر هم می گفت اما نه شعرهای زیبا؛ قبل ازدواج در نامه های مخفیانه ای که به دختر همسایه می نوشت این شعرها را به کار می برد اتفاقاً یکی از نامه هایش به دست من هم رسید که مضمون آن این گونه بود: به نام پیوند دهنده ی قلب ها...»
حجم
۶۷۵٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۴۴ صفحه
حجم
۶۷۵٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۴۴ صفحه