
کتاب هنرمندان کوچک و شاهنامه
معرفی کتاب هنرمندان کوچک و شاهنامه
کتاب هنرمندان کوچک و شاهنامه نوشتهی محدثه حسینزاده است که معصومه داشگرپور آن را گردآوری کرده و نشر آرسس آن را منتشر کرده است. این کتاب حاصل همکاری گروهی از دانشآموزان دبستان پسرانهی غیردولتی دانش دانشگاه زاهدان است که با خوشنویسی و نقاشی خود روایت هفتخوان رستم را بازآفرینی کردهاند. متن نثر داستان در کنار ابیات شاهنامه و توضیح واژههای دشوار آمده و تصاویر و دستخطها همگی کار کودکان است. هنرمندان کوچک و شاهنامه برای نونهالان ۹ سال به بالا طراحی شده و تلاش کرده است پیوندی میان شاهنامه و دنیای امروز کودکان برقرار کند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب هنرمندان کوچک و شاهنامه
کتاب هنرمندان کوچک و شاهنامه پروژهای گروهی است که محدثه حسینزاده متن آن را نوشته و معصومه داشگرپور آن را از میان آثار دانشآموزان دبستان دانش دانشگاه زاهدان گردآوری کرده است. در این کتاب روایت هفتخوان رستم با نثری امروزی و طنزآمیز بازنویسی شده و در کنار آن ابیات اصلی شاهنامه بر اساس نسخهی خالقی بههمراه معنی واژههای دشوار در پاورقی آمده است. به این ترتیب کتاب هنرمندان کوچک و شاهنامه هم فضای داستانی هفتخوان را حفظ کرده و هم آن را به زبان نزدیک به ذهن کودکان امروز روایت کرده است. در کتاب هنرمندان کوچک و شاهنامه هر بخش داستان با خوشنویسی یکی از دانشآموزان و نقاشی او همراه شده است. نویسنده توضیح داده است که خط و نقاشی بچهها پیش از شروع کار تا حد زیادی شکل گرفته بود و تنها نکات جزئی برای بهتر دیدهشدن آثار یادآوری شده است تا سبک شخصی کودکان دستنخورده بماند. کتاب هنرمندان کوچک و شاهنامه دوازده قسمت اصلی دارد که هرکدام بخشی از مسیر رستم از حرکت بهسوی مازندران تا نبرد با دیو سپید و رویارویی با شاه مازندران را دنبال میکند و در پایان نیز بخشی به روند پیشرفت خوشنویسی برخی دانشآموزان اختصاص یافته است. کتاب هنرمندان کوچک و شاهنامه علاوهبر روایت داستان، پشتصحنهی شکلگیری اثر را هم نشان داده است؛ از ایدهی اولیهی کتابهای گروهی دانشآموزی که حمیدرضا رضوانیاول در سخن ناشر شرح داده تا معرفی تکتک هنرمندان کوچک. در بخشهای پایانی، نمونههایی از تمرینها و نوشتههای اولیهی بچهها آمده تا مخاطب ببیند چگونه با تمرین و تکرار، خط و نقاشی آنها به شکل نهایی کتاب رسیده است و این فرایند برایشان به تجربهای ماندگار در پیوند با شاهنامه و فرهنگ سیستان و بلوچستان تبدیل شده است.
خلاصه کتاب هنرمندان کوچک و شاهنامه
کتاب هنرمندان کوچک و شاهنامه داستان هفتخوان رستم را برای کودکان بازگو کرده است؛ از تصمیم شتابزدهی کاووس برای رفتن به مازندران تا گرفتارشدن او در دام دیو سپید و فرستادن پیام کمک برای رستم. در این روایت، هر خان با زبانی شوخ و امروزی توصیف شده است؛ از نبرد رستم و رخش با شیر و اژدها تا تشنگی در بیابان، روبهروشدن با جادوگر و درگیری با اولاد و دیوها. در ادامه، نبرد رستم با دیو سپید و استفاده از خون او برای بازگرداندن بینایی کاووس و سپاهش روایت شده و سپس ماجرای رویارویی با شاه مازندران و سرانجام حاکمشدن اولاد بر آن سرزمین بیان شده است. در لابهلای این ماجراها، متن کتاب بهطور مداوم به شجاعت، هوش رستم، پیامدهای طمع و تصمیمهای نسنجیدهی کاووس و اهمیت گوشدادن به تجربهی دیگران پرداخته است.
چرا باید کتاب هنرمندان کوچک و شاهنامه را بخوانیم؟
کتاب هنرمندان کوچک و شاهنامه هفتخوان رستم را از دل شاهنامه بیرون کشیده و آن را با نثری امروزی، طنزآمیز و نزدیک به فضای ذهنی کودکان بازآفرینی کرده است. ترکیب ابیات اصلی فردوسی با خوشنویسی و نقاشی دانشآموزان، این اثر را به نمونهای از مشارکت هنری کودکان در مواجهه با یک متن کلاسیک تبدیل کرده است و در عین حال پلی میان فرهنگ بومی سیستان و بلوچستان و نسل امروز ساخته است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
کتاب هنرمندان کوچک و شاهنامه به کودکان و نونهالان علاقهمند به داستانهای پهلوانی، والدین و مربیانی که بهدنبال آشنایی کودکان با شاهنامه هستند و همچنین کسانی که به تجربههای آموزشی و هنری گروهی در مدرسه علاقه دارند پیشنهاد میشود. این اثر برای کلاسهای شاهنامهخوانی کودک نیز مناسب است. «قسمت اول شاید برای شما سوال پیش بیاید؛ مگر رستم سرش درد میکرد که این همه خان را برود و بیاید؟ اما قصهی ما از آن جایی شروع شد که یکی رفت پیش کاووس، شاه ایران و از زیباییها و نعمتهای زیاد مازندران گفت. مشکل اینجا بود که از سرزمین مازندران دیوها محافظت میکردند و همه از این تصمیم تب کرده بودند و خدمتکارها همش در حال درست کردن آبقند برای وزیر و وزرا بودند! قسمت سوم کاووس شاه که آخرش هم مشخص بود به مشکل برمیخورد، یک پیغام پر از سوز و حسرت برای رستم و پدرش فرستاد و گفت: «شماها یک چیزی میدانستید و من طمع کردم! دیو سپید چشمانمان را نابینا کرده... رستمجان، من دیگه چطوری تو را ببینم عزیزم؟ حلال مشکلاتم! روزهای خوبم با وجود پهلوانیهای تو تمام نمیشود. بیا نجاتمان بده.» رستم هم که این کار را در توان خودش میدید، قبول کرد و با نام و یاد خدا، همراه اسبش رخش، به سمت مازندران راه افتاد. قسمت پنجم خان دوم با تشنگی شدید رستم و رخش ادامه پیدا کرد. رستم به یک صحرا رسید که با جهنم برایش فرقی نداشت! رستم از تشنگی و خستگی افتاد روی زمین. همان موقع یک گوسفند دید که در صحرا میچرخید. رستم با خودش گفت: «حتماً این اطراف آب هست که این گوسفند اینقدر سرحاله!» گوسفند که مطمئن شد رستم او را دیده، با چشم اشاره کرد که دنبالش بیاید! رستم و رخش بلند شدن، رفتن دنبالش تا به یک چشمه رسیدن. رستم آنقدر خدا را شکر کرد بابت پیدا کردن آب، که دوباره تشنهاش شد و مجبور شد کلی آب بخورد!»
حجم
۴٫۴ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۵۲ صفحه
حجم
۴٫۴ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۵۲ صفحه