با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
عشق در خانه‌ی پدری

دانلود و خرید کتاب عشق در خانه‌ی پدری

۱٫۰ از ۱ نظر
۱٫۰ از ۱ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب عشق در خانه‌ی پدری  نوشته  شیرین ماحوزی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب عشق در خانه‌ی پدری

«عشق در خانه‌ی پدری» نام رمانی از نویسنده معاصر ایرانی، شیرین ماحوزی (-۱۳۵۴) است. نویسنده درباره انگیزه اش از نوشتن این داستان می‌گوید: بعضی از نویسندگان از روی آرزوهایشان، که به آن دست نیافته‌اند و حسرت به دلشان مانده‌است، آن را به صورت داستان می‌نویسند و خودشان را نقش اصلی داستان قرارمی‌دهند تا به خواسته‌های درونی شان برسند. این رمان بر اساس یک آرزو ‌‌‌‌نوشته شده‌است، و آن آرزوی آزادی و رهایی از دست کسانی است که بر سر ما حکمرانی می‌کنند و نمی‌گذارند ما راه خودمان را برویم و ما را مورد شکنجه قرارمی‌دهند‌‌‌‌. سیما دختر جوانی است که تا سن ۲۷ سالگی مشغول تحصیل بوده و آگاهی در مورد سختیهای زندگی نداشته و در تمام این مدت فکر و روحش پاک بوده و به کارهای روزمره‌اش دلباخته. در این سن با یک جرقه به دنیای بعدی که زندگی زناشویی است پای می‌گذارد و با سختی‌ها و ناملایمت‌های دنیا دست وپنجه نرم می‌کند. به خاطر زن بودنش تحقیر می‌شود ولی استقامت و پایداریش او را از شکستی که خورده نجات می‌دهد. دست روی زانوهایش می‌گذارد و با این سختیها مبارزه می‌کند. در عشق تحمیلی شکست می‌خورد و مدتی آن را رها می‌کند و به کارهایی که دوست دارد می‌پردازد و سعی می‌کند خودش را قوی سازد و در برابر کس و ناکس سر فرود نیاورد و ... بخشی از داستان: زندگی ادامه داشت و ما کماکان بازیگر آن بودیم. تابستان بود و هوا خیلی گرم شده بود. ما داشتیم به باغ رسیدگی می‌کردیم. و مامان ندا هم بیشتر می آمد آنجا و من از دیدنش شاد می‌شدم. من و مامان ندا هر روز می‌رفتیم بیرون و از اینکه در کنار او بودم، احساس خوبی داشتم مثل این بود که از مرداب نجات پیدا کرده ام. عمه شیرین جای مادربزرگم را برایم پر کرده بود و بیشتر وقتها با او در دل میکردم. او هم مهربان بود و مرا راهنمایی می‌کرد و من خوب به حرفهایش گوش می‌کردم. مادرم احساس عشق و دوست داشتن را در من کشته بود. زیاد به خواسته‌های من اهمیت نمی‌داد من هم زیاد برای حرفهای او ارزش قائل نبودم. من یک تکه سنگ شده بودم. هیچ چیز برایم مهم نبود و به قولی در فکر کارهای خودم بودم.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱)
ali
۱۳۹۸/۱۱/۰۴

اصلا خوب نبود، توصیه ش نمیکنم.نه شخصیت پردازی نه جذابیت در روایت،بیشتریه گزارش ازتولدوازدواج ومرگ چندتا اسم بود تایه رمان باکشش.

بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۵۰ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۷/۰۷
شابک‭۹۷۸-۶۰۰-۸۳۸۲-۲۲-۵
تعداد صفحات۱۵۰صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۷/۰۷
شابک‭۹۷۸-۶۰۰-۸۳۸۲-۲۲-۵