کتاب آینده می افتد زمین فاطمه محمدی (ستاره) + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب آینده می افتد زمین

کتاب آینده می افتد زمین

امتیازبدون نظر

معرفی کتاب آینده می افتد زمین

کتاب آینده می‌افتد زمین نوشته‌ی فاطمه محمدی (ستاره) مجموعه‌ای از متن‌های کوتاه، قطعه‌های احساسی و تصویرهای ذهنی است که در مرز میان خاطره، اعتراف، گفت‌وگوهای درونی و روایت‌های روزمره حرکت می‌کند. نویسنده در این اثر با تکیه‌بر زبان اول‌شخص و خطاب‌های پیاپی به «ماهک»، «رفیق»، «معبودم» و «تو»، جهانی می‌سازد که در آن کودکی، بلوغ، عشق، مرگ، بیماری، مهاجرت، شهر شلوغ، ترافیک، فقر و رؤیا درهم تنیده شده‌اند. ویراستاری این مجموعه را زهرا چاوش‌زاده‌حسینی برعهده داشته و نشر ناران آن را منتشر کرده است. متن‌ها اغلب کوتاه، بریده‌بریده و شبیه یادداشت‌هایی هستند که از دل روزمرگی، سفر با مینی‌بوس، صف‌های طولانی، کوچه‌های شهرهای شمالی، ترافیک پایتخت و اتاق‌های تنگ و پر از اندوه بیرون کشیده شده‌اند. در بسیاری از قطعه‌ها، نویسنده با ترکیب تصویرهای شاعرانه و زبان محاوره‌ای، از تجربه‌ی زیستن در بدنی زنانه، مواجهه با بلوغ، کار، ترس، تنهایی و سوگ پدر و مادر سخن گفته است. آینده، در این کتاب، چیزی روشن و مطمئن نیست؛ بیشتر شبیه شیئی است که «می‌افتد زمین»، زخمی می‌شود و باید مدام آن را از خاک برداشت و دوباره نگاه کرد. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب آینده می افتد زمین

کتاب آینده می‌افتد زمین مجموعه‌ای از قطعه‌های کوتاه است که فاطمه محمدی (ستاره) آنها را در قالب متن‌هایی میان شعر و نثر کنار هم چیده است. در این قطعه‌ها، راوی اغلب زنی است که از کودکی تا میانسالی‌اش را در قاب‌های کوچک روایت می‌کند؛ از «ماهک حبس شده در اتاقی رو به کوچه» تا دختر چهارده‌ساله‌ای که در مینی‌بوس با راننده‌ی «هیز» روبه‌رو می‌شود، از نوجوانی که از سن بلوغ متنفر است تا زنی که در ترافیک شهر دودی، گذشته‌ی خود و رفیق قدیمی‌اش را مرور می‌کند. کتاب آینده می‌افتد زمین در ۸۸ صفحه تنظیم شده و هر متن با عنوانی مستقل آمده است؛ عنوان‌هایی مثل «ماهک»، «راننده»، «آینده می‌افتد زمین»، «از سن بلوغ متنفرم!»، «پسرک و زنبورک»، «سکوت»، «چاله چشمش کور بود!»، «جنون»، «عادت»، «قدرت عمل»، «آدم کوتوله»، «وصیت»، «قهوه»، «تاریکی»، «ترس»، «شهر شلوغ است رفیق!»، «خواب»، «سیاهی»، «آدم نمی‌شوم!»، «شاید که ندانی»، «ستاره»، «من جا مانده‌ام»، «معبودم»، «تو بازیگری من کارگردانم!»، «معجزه»، «سهم من»، «رهایی»، «اندوهی از جنس شادی»، «کنجشک اشی‌مشی»، «کل آفتابگردان» و «جلا جلو». این تنوع عنوان‌ها نشان می‌دهد که نویسنده کوشیده است لحظه‌های پراکنده‌ی زندگی را در قاب‌های کوچک و مستقل ثبت کند. کتاب آینده می‌افتد زمین در لایه‌های زیرین خود به چند محور اصلی برمی‌گردد: رابطه‌ی مادر و دختر، تجربه‌ی زیستن در بدن زنانه، سوگ پدر و مادر، عشق‌های زمینی و آسمانی، فقر و کار، مهاجرت و ناتوانی از عادت‌کردن به شهر و زندگی تازه، و درنهایت گفت‌وگو با خدا. در متن‌هایی مثل «ماهک»، «شاید که ندانی» و «معبودم» غیبت و مرگ والدین و گفت‌وگو با آنها در آسمان تکرار می‌شود. در «راننده»، «شهر شلوغ است رفیق!» و «کنجشک اشی‌مشی» فضای اجتماعی و اقتصادی تنگ و خشن تصویر شده است؛ از راننده‌ی مینی‌بوسی که نگاهش آزاردهنده است تا شهری که «دست‌هایش آن‌قدر قوی شده که می‌خواهد خفه‌مان کند». در «آدم نمی‌شوم!»، «قدرت عمل» و «آدم کوتوله» راوی از اضطراب کار، خودسرزنش‌گری و احساس ناتوانی می‌گوید. در «عشق و تنفر»، «دیوانه»، «یکی شدن» و «عشق آسمانی» عشق به‌عنوان نیرویی متناقض، هم نجات‌بخش و هم ویرانگر، تصویر شده است. در «معبودم» و «معجزه» گفت‌وگو با خدا و جست‌وجوی معنای رنج و مرگ پررنگ است. ساختار کتاب خطی نیست و روایت‌ها به‌ترتیب زمانی پیش نمی‌روند؛ بیشتر شبیه دفترچه‌ای است که در آن سال‌ها، مکان‌ها و حال‌وهواهای مختلف کنار هم نشسته‌اند و از خلال تکرار واژه‌هایی مثل «اندوه»، «مرگ»، «عشق»، «آینده» و «رهایی» به هم وصل می‌شوند.

خلاصه داستان آینده می افتد زمین

متن‌های آینده می‌افتد زمین حول چند هسته‌ی عاطفی می‌چرخند. یکی از این هسته‌ها کودکی و نوجوانی است؛ جایی که ماهک در اتاقی رو به کوچه، صدای عمو زنبیل‌باف را می‌شنود و مادرش مدام می‌گوید «رفتن دنبال لقمه نان»، یا دختر چهارده‌ساله‌ای که در مینی‌بوس زرد، میان خواب و بیداری، با راننده‌ای روبه‌رو می‌شود که از «بپا» و «غیرت» حرف می‌زند و او تصمیم می‌گیرد دیگر سوار مینی‌بوسش نشود. در قطعه‌ی «از سن بلوغ متنفرم!» راوی با غروب و مهتاب حرف می‌زند، از قانون طبیعت و تغییر خلق‌وخو در بلوغ بیزار است و درنهایت با گریه و بستن پنجره، تنهایی و سردرگمی‌اش را نشان می‌دهد. هسته‌ی دیگر کتاب، سوگ و مرگ است. در «شاید که ندانی» راوی از مرگ مادر به‌دلیل سرطان و مرگ پدر به‌دلیل «اعصاب» می‌گوید و از ترس خودش از مردن با چشمان کور حرف می‌زند. در «معبودم» و «ستاره» با زبانی شبیه نیایش، از سال‌هایی می‌گوید که گم شده، از بید مجنون، تسبیحی که اگر نخ آن پاره شود یعنی خداحافظ، و از خستگی‌ای که او را به خوابیدن کنار درختی پیر دعوت می‌کند. مرگ در این متن‌ها هم طبیعی و «قانون زندگی» است و هم زخمی که هرگز بسته نمی‌شود. عشق و رابطه‌ی عاطفی در بسیاری از قطعه‌ها حضور دارد؛ از «یکی شدن» که در آن دل را به پروانه تشبیه می‌کند و از کوتاهی عمر گل و انسان می‌گوید تا «دیوانه» که در دیوانه‌خانه می‌گذرد و زنی را نشان می‌دهد که می‌گوید «من دیوانه نیستم فقط دوست داشتنم تموم نمی‌شه». در «عشق و تنفر» راوی هم‌زمان معشوق را نفرین می‌کند و از او می‌خواهد اسمش را عاشقانه صدا بزند. در «عشق آسمانی» معشوق از دل نقاشی‌ها، شعرها، رمان‌ها، رنج پدر و غارت و تاراج بیرون کشیده می‌شود؛ انگار عشق، عصاره‌ی همه‌ی تجربه‌های سخت است. محور دیگر، شهر و زمانه است. در «شهر شلوغ است رفیق!» راوی در ترافیک پایتخت، گذشته‌ی خود، بستنی‌های جعفر آقا، سبزی‌فروشی سیدخانم، کتانی‌های دلگشا و جنگ را به‌یاد می‌آورد و آنها را با وضعیت امروز، ترافیک، دود، گرانی و «حوری‌های ساختگی» مقایسه می‌کند. در «کنجشک اشی‌مشی» گنجشکی که بخاری‌اش را فروخته و حالا در زمستان مانده، نمادی از آدمی است که زیر فشار زندگی شهری له شده است. در «قدرت عمل» و «آدم کوتوله» ذهن راوی پر از «آدم کوتوله‌ها»ست که نمی‌گذارند کاری بکند، می‌گویند دستت به سقف نمی‌رسد و مدام یادآوری می‌کنند که «هیچ‌کس نگران تو نیست». در پایان کتاب، قطعه‌هایی مثل «سهم من»، «رهایی» و «اندوهی از جنس شادی» نشان می‌دهد که راوی میان ویرانه‌ها، اندوه و خاطره‌ها، هنوز به جوانه‌زدن، رهایی و امکان نوعی ادامه‌دادن فکر می‌کند، هرچند خودش هم به مصنوعی‌بودن بعضی امیدها آگاه است.

چرا باید کتاب آینده می افتد زمین را بخوانیم؟

آینده می‌افتد زمین از خلال قطعه‌های کوتاه و گاه بسیار شخصی، تجربه‌هایی را پیش می‌کشد که برای بسیاری از آدم‌ها آشناست: بلوغ و شرم و خشمش، کارهای اول، ترس از راننده‌ی هیز، ترافیک خفه‌کننده‌ی شهر، سوگ پدر و مادر، مهاجرت و ناتوانی از عادت‌کردن، عشق‌های نیمه‌تمام و گفت‌وگوهای درونی با خدا. این کتاب به‌جای روایت یک داستان بلند، لحظه‌های کوچک را ثبت کرده است؛ لحظه‌هایی که معمولاً در زندگی روزمره گم می‌شوند اما در این متن‌ها برجسته شده‌اند. خواندن این اثر می‌تواند کمک کند احساس‌های پراکنده‌ای مثل ترس، خشم، دلتنگی، حس جا ماندن و امیدهای کوچک، شکل و زبان پیدا کند. در بسیاری از قطعه‌ها، نویسنده از تصویرهای ساده‌ی روزمره استفاده کرده است؛ از زنبیل‌باف و بستنی قیفی و کتانی دلگشا تا مینی‌بوس زرد، قهوه‌ی سردشده، گنجشک در حوض نقاشی و گندم‌زارهایی که باید به آتش کشیده شوند. این تصویرها، در کنار زبان محاوره‌ای و گاهی طنز تلخ، فضایی می‌سازد که هم ملموس است و هم کمی رؤیایی. برای کسانی که به متن‌های کوتاه، یادداشت‌گونه و احساسی علاقه‌مند هستند، این کتاب می‌تواند فرصتی باشد برای همراه‌شدن با ذهن و دل راوی‌ای که مدام میان گذشته و حال، شهر و روستا، زمین و آسمان، عشق و مرگ در رفت‌وآمد است. همچنین برای کسانی که به تجربه‌ی زیسته‌ی زنان، رابطه‌ی مادر و دختر، و بازتاب فشارهای اجتماعی و اقتصادی در زندگی روزمره حساس هستند، این اثر نمونه‌ای روشن از این نوع نوشتن به‌شمار می‌آید.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن آینده می‌افتد زمین به کسانی پیشنهاد می‌شود که به متن‌های کوتاه احساسی و قطعه‌های میان شعر و نثر علاقه‌مند هستند. به کسانی پیشنهاد می‌شود که دغدغه‌ی موضوعاتی مثل بلوغ، تنهایی، سوگ والدین، عشق‌های پیچیده، فشارهای زندگی شهری، مهاجرت و گفت‌وگو با خدا را دارند. همچنین به خوانندگانی پیشنهاد می‌شود که دوست دارند تجربه‌های زیسته‌ی زنان و نگاه آنها به شهر، خانواده، کار و رابطه را از خلال متن‌های شخصی و اعتراف‌گونه دنبال کنند.

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۴۱۱٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۹۰ صفحه

حجم

۴۱۱٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۹۰ صفحه

قیمت:
۸۰,۰۰۰
تومان