
کتاب فانوس
معرفی کتاب فانوس
کتاب فانوس نوشتهی زلیخا عادلینسب روایتی شخصی از زندگی نویسنده است که نشر نوآوران دانش رویانا آن را منتشر کرده است. این کتاب با زیرعنوان «باور کردن ندایی که فقط تو میشنوی» مسیر زندگی زنی را دنبال کرده است که از کودکی در شهری کوچک در استان گلستان، تا مهاجرت به مشهد، کشف استعدادهای ورزشی، ورود به هنرستان تربیتبدنی و سپس دانشگاه در تهران، مدام میان تاریکیها و روشناییها در رفتوآمد بوده است. متن کتاب بر پایهی خاطرات و تجربههای زیستهی نویسنده شکل گرفته و در آن از خانوادهی پرجمعیت، پدری رزمنده و شیمیاییشده، مادر مذهبی و سختگیر، سالهای فقر و بیپولی، و در عینحال کشف ایمان شخصی و «شهود» درونی سخن گفته شده است. ساختار اثر در ۹ فصل تنظیم شده که از «آغازی با رنگ و نور» شروع میشود و تا «از دل تاریکی تا شکوفایی نور درون» ادامه پیدا میکند و در هر فصل بخشی از این سفر درونی و بیرونی را دنبال کرده است. در کنار نویسنده، نام فاطمه شکرانی بهعنوان ویراستار و علیرضا بخشیرهخلیل بهعنوان گرافیست آمده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب فانوس
کتاب فانوس روایت زندگی زلیخا عادلینسب است که از همان ابتدا روشن میکند با یک قصهی خطی ساده روبهرو نیست، بلکه با سفری طولانی از کودکی تا بزرگسالی مواجه است که در آن ایمان، شهود، تلاش و صبر نقشهای اصلی را برعهده دارند. در سخن ناشر توضیح داده شده که این اثر فقط مجموعهای از خاطرات پراکنده نیست و زندگی بانویی را دنبال کرده است که در دل سختیها چراغی روشن کرده و از خاموشی، راهی بهسوی نور ساخته است. کتاب از خانهای شلوغ در گنبد کاووس آغاز میشود؛ جایی که زلیخا بهعنوان فرزند پنجم در خانوادهای پرجمعیت، در میان گرمای طاقتفرسای تابستانها، بستنیفروشی پدر با آکاسیف روی موتور، و فانوس کوچک خانه، نخستین تصویرهایش از زندگی را میسازد. پدر، رزمندهی شیمیایی جنگ و بعدتر آتشنشان و مسافرکش، برای او نماد سخاوت و ازخودگذشتگی است و مادر، زنی مذهبی و خسته که بیشتر وقتش را در مسجد و روضهها میگذراند و با دخترش بر سر موسیقی، ورزش و نوع نگاه به خدا در تضاد قرار میگیرد. کتاب فانوس در ۹ فصل تنظیم شده است: «آغازی با رنگ و نور»، «شروع یک روشنایی در مسیر رؤیا»، «قدم به پایتخت رویاها»، «ورود زلیخا به شهری که شاهد رشدش شد»، «مسیر حرکت از نور ایمان تا لرزش فانوسها»، «سالهای صبر روزهای روشنایی»، «بازگشت به رویای خاموششده»، «فصل سپردن دل و هدایت شدن» و «از دل تاریکی تا شکوفایی نور درون». در فصلهای آغازین، تمرکز بر کودکی، مهاجرت خانواده به مشهد برای درمان پدر، ورود به مدرسه، کشف استعداد در درس و ورزش و علاقهی شدید به والیبال است. سپس کتاب به دوران راهنمایی و دبیرستان میرسد؛ جایی که زلیخا با دبیر ورزش آشنا میشود، در مسابقات والیبال مدارس مشهد میدرخشد و رویای معلم ورزش شدن در او شکل میگیرد. در ادامه، ماجرای آگهی «دبیرستان تربیتبدنی دختران»، کشمکش با مادر، همراهی پدر و خواهر، قبولی در آزمونها، و بعدتر کنکور، دانشگاه تربیتبدنی، سفر به تهران، ثبتنام پرماجرا در مجموعهی ورزشی انقلاب، زندگی در خوابگاه، آشنایی با همکلاسیها و هماتاقیها، و همزمان مطرحشدن موضوع ازدواج، لایههای بعدی داستان را میسازد. در بخشهایی از کتاب، نویسنده میان روایت زندگی و درج «پیام»ها و تأملات کوتاه دربارهی ایمان، شهود، جرئت دنبالکردن رؤیاها و تصویرش از خدای مهربان، رفتوبرگشت ایجاد کرده است تا نشان دهد چگونه یک «ندای درونی» در تمام این سالها او را هدایت کرده است.
خلاصه کتاب فانوس
کتاب فانوس بر محور یک ایدهی اصلی پیش میرود: «باور کردن ندایی که فقط تو میشنوی». نویسنده این ندا را همان شهود درونی و ایمان قلبی میداند که اگر جدی گرفته شود میتواند مسیر زندگی را از دل تاریکیها به سمت روشنایی ببرد. روایت از کودکی زلیخا در گنبد کاووس آغاز میشود؛ دختری آرام در خانهای شلوغ که با مدادهای رنگی برای خود جهانی میسازد و در آن قهرمان است. پدرش، رزمندهی سابق جنگ که شیمیایی شده و بعدتر آتشنشان و مسافرکش است، با سخاوت و مهماننوازیاش به او یاد میدهد شادی در بخشیدن است. در مقابل، مادر مذهبی و خسته، خدایی سختگیر و ترسناک را تصویر میکند و با موسیقی و ورزش او مشکل دارد. همین تضاد، نخستین شکاف میان باورهای درونی زلیخا و فضای اطرافش را شکل میدهد. با مهاجرت خانواده به مشهد برای درمان پدر، فصل تازهای آغاز میشود. زلیخا در مدرسهی جدید، با وجود تفاوت لهجه و فرهنگ، خیلی زود به شاگرد ممتاز تبدیل میشود و در دوران راهنمایی، با دبیر ورزش آشنا میشود که جرقهی عشق به تربیتبدنی را در او میزند. والیبال برایش فقط یک درس نیست، هویت تازهای است که اعتمادبهنفس و احساس توانمندی به او میدهد. در خانه اما فشار برای کنارگذاشتن ورزش و تمرکز بر درس بیشتر میشود و مادر ورزش را «اتلاف وقت» میداند. در همین کشمکشها، آگهی تأسیس «دبیرستان تربیتبدنی دختران» همهچیز را تغییر میدهد. زلیخا با کمک همسایه و خواهرش، پدر را راضی میکند، در آزمونهای تئوری و عملی قبول میشود و جزو اولین ورودیهای هنرستان تربیتبدنی دختران در کشور قرار میگیرد. سالهای هنرستان با کلاسهای عملی و تئوری، رشتههای مختلف ورزشی، مسابقات والیبال، خاطرهی تماشای بازی ایران و استرالیا در اتاق کوچک سرایدار، و رفتوآمد میان سالنها و مدارس مشهد پر میشود. پس از دیپلم، نبود دانشگاه تربیتبدنی در مشهد و مخالفت پدر با رفتن به تهران، یک سال او را در بلاتکلیفی نگه میدارد تا اینکه خبر راهاندازی دانشگاه تربیتبدنی در مشهد میرسد. زلیخا دوباره برای کنکور آماده میشود، در آزمون کتبی قبول میشود و برای آزمون عملی به تهران میرود؛ جایی که باید دوی ۱۶۰۰ متر و دیگر آیتمها را پشت سر بگذارد. همزمان در خانواده بحث ازدواج با پسرخالهاش جدی میشود و او در نهایت به ازدواج رضایت میدهد. نتایج نهایی که میآید، نام او در رشتهی تربیتبدنی دانشگاه تهران اعلام میشود، نه مشهد. اینبار خانواده تصمیم را به خودش و همسرش میسپارند و همسرش قول همراهی میدهد. سفر با قطار به تهران، رفتن به خانیآباد بر اساس آدرس روزنامه، شوک ندیدن نام در لیست، مراجعه به مدیریت، و بعد روشنشدن این نکته که او در «مجموعهی ورزشی انقلاب» در شمال تهران پذیرفته شده، بخش پرتنش دیگری از کتاب است. مسیر طولانی با موتور دوست همسرش از جنوب تا شمال تهران، ورود به مجموعهی انقلاب، پیادهروی سربالایی تا ساختمان آموزش، ثبتنام، کشف خوابگاه، آشنایی با هماتاقیاش نرگس از اصفهان، خرید وسایل ورزشی از منیریه و شروع کلاسها، ادامهی همین سفر است. در خلال این رویدادها، نویسنده بارها مکث میکند و در قالب «پیام»ها از جرئت انتخاب، ارزش گوشدادن به صدای قلب، تصویر مهربان از خدا و اینکه هر انسان خالق زندگی خودش است، حرف میزند و نشان میدهد چگونه فانوس درونیاش در هر مرحله مسیر را برایش روشن کرده است.
چرا باید کتاب فانوس را بخوانیم؟
کتاب فانوس از دل جزئیات زندگی روزمره، به موضوعی میپردازد که در متن بارها تکرار شده است: شنیدن و جدیگرفتن «ندای درونی». نویسنده با روایت دقیق از کودکی در خانهای شلوغ، مهاجرت، فقر، بیماری پدر، فشارهای مذهبی و فرهنگی، و در عینحال کشف استعداد ورزشی و علاقهی عمیق به تربیتبدنی، نشان داده است که چگونه یک علاقهی ظاهراً ساده مثل والیبال میتواند به محور هویت و مسیر آینده تبدیل شود. در این کتاب، انتخابهای مهم زندگی مثل رشتهی تحصیلی، مهاجرت، دانشگاه و ازدواج، در بستر همین کشمکش میان ترسها، توقعات خانواده و صدای قلب روایت شده است. خواندن این اثر فرصتی است برای دیدن از نزدیک فرایند شکلگیری ایمان شخصی نویسنده؛ ایمانی که از تصویر خدای سختگیر و مجازاتگر فاصله میگیرد و به خدای مهربان و همراه نزدیک میشود. در متن، بارها تضاد میان ترس مذهبی و تجربهی آرامش در دعا و نیایش، و در نهایت انتخاب تصویری مهربان از خدا، بهصورت عینی و در موقعیتهای خانوادگی و اجتماعی نشان داده شده است. از سوی دیگر، کتاب تصویری از مسیر تحصیلی و ورزشی یک دختر در ایران ارائه کرده است: از هنرستان تربیتبدنی دختران تا دانشگاه در مجموعهی انقلاب، خوابگاه، اساتید ملی، رشتههای مختلف ورزشی و فضای اجتماعی مجموعه. این تصویر برای کسانی که میخواهند بدانند چنین مسیری از درون چگونه تجربه میشود، جذاب است. در لابهلای روایت، نویسنده گاهی روایت را قطع کرده و «پیام»هایی کوتاه دربارهی شهود، جرئت، ارزش تلاش، و اینکه «وقتی کسی خودش را باور کند دنیا هم کمکم مجبور میشود باورش کند» آورده است. این بخشها نشان میدهد که کتاب فقط بازگویی رویدادها نیست، بلکه تلاشی است برای استخراج معنایی شخصی از آنها. فانوس در مجموع تجربهی زیستهی زنی را نشان میدهد که میان خواستههای خودش، محدودیتهای فرهنگی، مسئولیتهای خانوادگی و ایمان، راهی پیدا کرده است و همین ترکیب، آن را برای خوانندگانی با دغدغههای مشابه قابلهمذاتپنداری میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به کسانی پیشنهاد میشود که به روایتهای صمیمی از زندگی و رشد فردی علاقهمند هستند، بهویژه کسانی که میان خواستههای شخصی و توقعات خانواده در کشمکشاند. به نوجوانان و جوانانی که مسیر تحصیلی و شغلی خود را در حوزهی ورزش و تربیتبدنی جستوجو میکنند نیز میتواند تصویری نزدیک از این مسیر بدهد. همچنین به کسانی که درگیر بازتعریف رابطهی خود با ایمان و خدا هستند و میان ترس مذهبی و تجربهی شخصی از مهربانی خدا مردد ماندهاند، این کتاب تجربهای قابلتأمل ارائه میکند.
حجم
۲٫۱ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۵۲ صفحه
حجم
۲٫۱ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۵۲ صفحه