کتاب نشخوار هادی پناهی + دانلود نمونه رایگان
تصویر جلد کتاب نشخوار

کتاب نشخوار

معرفی کتاب نشخوار

کتاب نشخوار نوشته هادی پناهی رمانی ایرانی است در باب ذهن آشفته، اضطراب‌های مزمن و خشونتی که آرام‌آرام از دل افکار بیرون می‌زند. نویسنده که روان‌شناس و درمانگر است، تجربه‌های حرفه‌ای خود را در قالب داستان زندگی پیمان، مردی تنها و درگیر افسردگی و افکار خودکشی، بازآفرینی کرده است. انتشارات کتاب برتر این کتاب را منتشر کرده است. رمان حاضر میان صحنه‌های پرتنش، گفت‌وگوهای درونی و یادآوری‌های گذشته در نوسان است و با تمرکز بر نشخوارهای ذهنی، احساس گناه، ترس و جست‌وجوی معنای زندگی، مخاطب را وارد ذهن شخصیتی می‌کند که مرز میان قربانی و عامل خشونت را گم کرده است. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب نشخوار

کتاب نشخوار یک رمان ایرانی به قلم هادی پناهی و داستان پیمان است؛ مردی حدوداً ۴۰ساله، تنها، افسرده و درگیر افکار مزاحم که از همان سطرهای آغازین در دل بوی تعفن لاشه‌ی مرغ، بی‌خوابی و هجوم فکرها معرفی می‌شود. هادی پناهی در این کتاب ذهن شخصیتی را نشان داده است که از کودکی تا بزرگسالی زیر فشار ترس، شرم، خشونت خانوادگی و اضطراب زیسته است و حالا در آستانه‌ی میانسالی با بیماری، تنهایی و وسواس‌های فکری دست‌وپنجه نرم می‌کند.

عنوان برخی از فصل‌های رمان نشخوار عبارت است از «خفگی»، «کاج خشک کوچه‌ی بن‌بست»، «پاک‌سازی»، «نشانه‌ها»، «نجات‌دهنده» و «افسرده‌های صبحگاه». نشخوار در فصل‌های ابتدایی از یک صبح معمولی و بوی زباله شروع می‌شود. داستان از سطح یک حادثه‌ی جنایی فراتر می‌رود و به وسواس فکری، گفت‌وگوهای درونی متضاد و تلاش برای توجیه می‌پردازد. خاطرات کودکی، رابطه‌ی پرتنش با پدر، تجربه‌های درمان روان‌شناختی و مواجهه با رنج دیگران مثل داستان تلخ زندگی همسایه‌ی سالخورده، لایه‌های تازه‌ای به شخصیت پیمان اضافه می‌کند. کتاب نشخوار با ترکیب صحنه‌های بیرونی و جریان سیال افکار پیمان، تصویری از نشخوار ذهنی مزمن و لغزش تدریجی یک انسان معمولی به‌سمت خشونت ارائه می‌کند.

خلاصه داستان نشخوار

هشدار: این پاراگراف بخش‌هایی از داستان را فاش می‌کند!

پیمان مردی افسرده است که صبحی زود با بوی تعفن لاشه‌ی مرغ بیدار می‌شود. او در میان هجوم افکار مرگ، خاطرات کودکی و احساس خفگی، ناگهان با ورود یک دزد مسلح روبه‌رو می‌شود. پیمان با صندلی به سر مرد می‌کوبد و او را می‌کشد. از اینجا داستان وارد مرحله‌ی «پاک‌سازی» می‌شود؛ انتقال جسد به جنگل، پنهان‌کردن رد خون و تلاش وسواس‌گونه برای ازبین‌بردن نشانه‌ها. پیمان میان احساس گناه و لذت پنهان از زنده‌ماندن، قتل را به‌عنوان نشانه و آغاز یک رسالت می‌بیند؛ نجات دیگران از زورگیرها و خلافکاران. او برای شکار زورگیرهای صبحگاهی برنامه‌ریزی می‌کند، اما مواجهه با رنج دیگران، مثل روایت مرگ عاشقانه‌ی همسر همسایه‌ی سالخورده، مدام تصویر او از قهرمان‌بودن را به چالش می‌کشد.

چرا باید کتاب نشخوار را بخوانیم؟

رمان نشخوار تصویری از ذهنی آشفته ارائه کرده است؛ ذهنی که میان افسردگی، وسواس، احساس گناه و میل به قهرمان‌بودن در نوسان است. این اثر نشان می‌دهد چگونه یک حادثه‌ی ناگهانی می‌تواند تمام نظام ارزشی فرد را زیرورو کند و او را به بازتعریف خود و جهان بکشاند. خواندن اثر حاضر برای فهم عینی‌تر نشخوار ذهنی و خشونت پنهان در زندگی روزمره مفید است.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

کتاب نشخوار به کسانی پیشنهاد می‌شود که به ادبیات داستانی معاصر ایران و قالب رمان روان‌شناسانه، داستان‌هایی با محوریت روان انسان، افسردگی، اضطراب و افکار مزاحم علاقه‌مند هستند.

بخشی از کتاب نشخوار

«دو هفته بدون ماجرایی دندان‌گیر، در کوچه‌ها قدم می‌زد. در این چند روز، بیش از اینکه به نجات جهان فکر کند، به زن و دختر کوله‌صورتی فکر کرده بود. روز چهارشنبه، دو هفته پس از ماجرای مرد سبزه، طبق معمول روزهای گذشته، ساعت چهار صبح گوشی‌اش زنگ خورد. برخاست، صبحانه خورد، لباس پوشید، چاقوی دسته تاشو را درون جیبش گذاشت و از در بیرون زد. این‌که احتمالا امروز هم قرار بود مثل دو هفتهٔ گذشته سپری شود انگیزه‌اش را پایین آورده بود. از در که بیرون رفت به سمت کوچه‌ای رهسپار شد که در خیابان انتهای آن ایستگاه اتوبوس قرار داشت. چند متر جلوتر، سطل‌آشغال و تقاطع را که رد کرد صدای یک موتور را پشت سرش شنید. فکر کرد که احتمالاً راکب آن هم موتورسواری خسته است که از صبح افسردگی‌اش را ترک موتور می‌گذارد و با خودش این‌سو و آن سو می‌کشد؛ ولی به نظرش رسید که مسئله‌ای این فکر را نقض می‌کند: موتوری سرعتش را با سرعت پیمان هماهنگ کرده بود.»

نظرات کاربران

کاربر 11982641
۱۴۰۵/۰۲/۲۳

اونقدری کشش داره که میشه توی دو روز خوندش. پیشنهاد میکنم

کاربر 5282562
۱۴۰۵/۰۳/۰۱

خواندن کتاب رو صد در صد توصیه میکنم،اونقدر جذب شدم که یه روزه تمومش کردم،آرزوی موفقیت برای نویسنده محترم میکنم.

بریده‌هایی از کتاب

همیشه از ناگهان‌ها ترسیده بود؛ مثل ناگهان سبزشدن کسی جلوی صورتش، یا ناگهان راه‌افتادن کسی پشت سرش. برای همین بود که همیشه از سورپرایزشدن بدش می‌آمد. احساس می‌کرد اگر برای چیزی آماده نباشد ممکن است آسیب ببیند.
کاربر ۱۱۹۷۸۶۲۰