جملات زیبای کتاب نشخوار | طاقچه
تصویر جلد کتاب نشخوار

بریده‌هایی از کتاب نشخوار

نویسنده:هادی پناهی
امتیاز
۵.۰از ۹ رأی
۵٫۰
(۹)
همیشه از ناگهان‌ها ترسیده بود؛ مثل ناگهان سبزشدن کسی جلوی صورتش، یا ناگهان راه‌افتادن کسی پشت سرش. برای همین بود که همیشه از سورپرایزشدن بدش می‌آمد. احساس می‌کرد اگر برای چیزی آماده نباشد ممکن است آسیب ببیند.
کاربر ۱۱۹۷۸۶۲۰