
کتاب این پسر من است
معرفی کتاب این پسر من است
کتاب این پسر من است نوشتهی ندا رسولی روایتی مفصل از زندگی شهیدان مدافع حرم رسول جعفری و مهدی جعفری است که نشر خط مقدم آن را منتشر کرده است. نویسنده در این اثر، از دل گفتوگوهای طولانی با همسر و فرزندان رسول جعفری و همچنین جستوجو برای یافتن همرزمان مهدی، تکهتکههای یک زندگی را کنار هم گذاشته است؛ زندگی پدری مهاجر از افغانستان که در جوانی به ایران میآید و سالها با کارگری، کشاورزی و دستوپنجه نرمکردن با سختیهای معیشت، خانوادهاش را سرپا نگه میدارد و پسری که در همین فضای پررنج و درعینحال پرمحبت بزرگ میشود، شیطنت میکند، کار میکند، دلبسته میشود و درنهایت راهی جبههی سوریه میشود. این کتاب از همان صفحات ابتدایی، با صحنههایی مثل غرقشدن مادر رسول در دریاچهای در افغانستان، مهاجرت پرخطر خانواده به ایران، سالهای کار در زمینهای کشاورزی بادرود و ورامین، و بعد ساکنشدن در قم، نشان میدهد که قرار است با یک روایت طولانی از رنج، دلتنگی، مهاجرت، فقر، رشد و انتخاب روبهرو باشیم. ندا رسولی در مقدمه توضیح داده است که نوشتن این کتاب برایش آسان نبوده؛ هم بهخاطر مواجهه با خانوادهای که هم پدر و هم پسرشان شهید شدهاند و هم بهخاطر دشواری پیدا کردن همرزمهایی که در عملیات بصریالحریر کنار مهدی بودهاند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب این پسر من است
کتاب این پسر من است با تمرکز بر زندگی رسول جعفری و پسرش مهدی، از دل یک خانوادهی مهاجر افغانستانی شروع میشود و به سوریه و جبههی مدافعان حرم میرسد. ندا رسولی در این کتاب، زندگی رسول را از جوانیاش در ولایت ارزگان افغانستان روایت کرده است؛ جایی که حادثهی تلخ غرقشدن مادر رسول در دریاچهای محلی، خانواده را زیرورو میکند و رسولِ پسرِ بزرگ، زیر بار غم مادر و تنهایی پدر، تصمیم میگیرد برای اینکه پدرش بتواند دوباره ازدواج کند، از وطن دل بکند و به ایران مهاجرت کند. کتاب در فصلهای پیدرپی، مسیر این مهاجرت را دنبال کرده است: عبور از دریاچه و رودخانهی مرزی، رسیدن به مشهد و زیارت امام رضا (ع)، رفتن به قم و بادرود و ورامین، سالهای کارگری و کشاورزی، و شکلگرفتن خانوادهای که در آن، مهدی بهعنوان اولین فرزند رسول و زینب به دنیا میآید. در این میان، نویسنده با جزئیات فراوان از کارهای روزمرهی زینب، سختیهای زندگی در روستا و گاوداری، بیماری صالحه، بستریشدن طولانی او در بیمارستان، و تلاش رسول برای تأمین مخارج خانواده گفته است. کتاب این پسر من است در ادامه، تمرکز را بهتدریج از رسول به مهدی منتقل کرده است؛ پسری که کودکیاش با کار در زمینهای کشاورزی، مراقبت از خواهر و برادرها، مدرسهرفتن در مدارس ایرانی و بعد مدارس اتباع، و تجربههای تلخ و شیرین نوجوانی گره خورده است. در فصلهای مختلف، ماجراهایی مثل رهاشدن مهدی در بیابان توسط رانندهی ماشین توزیع شیر، ترس او از سگها، علاقهاش به درس و دلزدگیاش از محیط مدرسهی مختلط، ماجرای نامهی یک دختر همکلاسی، تصمیمش برای ترک تحصیل، ورودش به کار کشاورزی و بعد کار ساختمانی، و حتی لغزش کوتاهش در پیوستن به یک شرکت شبههرمی و گروگانگرفتهشدن چندروزهاش در تهران، بهتفصیل روایت شده است. ساختار کتاب فصلبندی روشن و پیوستهای دارد و در هر فصل، بخشی از زندگی این خانواده باز میشود؛ از «دریاچه» و «مهاجرت» تا «زمینهای بادرود»، «مدرسهی اتباع»، «شرکت»، «قم» و بعدتر فصلهایی که به حضور مهدی در جبههی سوریه و شهادت او و سپس شهادت رسول میپردازد. ندا رسولی در این کتاب، با تکیهبر روایتهای همسر و فرزندان رسول و نیز توضیحاتی دربارهی جغرافیا و وضعیت افغانستان، تصویری چندوجهی از یک خانوادهی مهاجر شیعه ارائه کرده است که درنهایت، دو نفر از اعضای آن در راه دفاع از حرم به شهادت میرسند.
خلاصه کتاب این پسر من است
کتاب این پسر من است زندگی رسول جعفری را از جایی آغاز کرده است که هنوز در افغانستان و در ولایت ارزگان زندگی میکند؛ جوانی بیستساله، تازهداماد، فرزند اول خانوادهای پرجمعیت. حادثهی محوری آغاز کتاب، غرقشدن مادر رسول در دریاچهای محلی است؛ جایی که مادر باردار، عروس نوجوان و چند کودک سوار دیگهای بزرگ میشوند تا از آب عبور کنند و موجی ناگهانی، دیگ را واژگون میکند. تنها کسی که زنده میماند، عروس جوان است که چادر افغانیاش مثل بادکنک روی آب میآید و نجاتش میدهد. این حادثه، رسول را با هفت خواهر و برادر یتیم و پدری تنها روبهرو میکند. او که وابستگی عمیقی به مادر داشته، غمش را در خود میریزد و در عینحال نگران تنهایی پدر است. وقتی میبیند پدر از خجالت بچهها ازدواج نمیکند، تصمیم میگیرد برای اینکه پدر بتواند زندگی تازهای بسازد، خودش از افغانستان برود. مهاجرت رسول و زینب با نوزادشان مهدی، از مسیرهای ناامن افغانستان، پل خمری، مزارشریف و رودخانهی مرزی میگذرد تا به مشهد و بعد قم و بادرود برسد. در ایران، سالها زندگی آنها در اتاقهای اجارهای کوچک، گاوداریها و زمینهای کشاورزی میگذرد. رسول صبح تا شب کار میکند و زینب در خانه قالی و پشتی میبافد. مهدی از کودکی در این فضا بزرگ میشود؛ همزمان با بازی و شیطنت، در کارها کمک میکند، خواهر و برادرهایش را دوست دارد و هوایشان را دارد. کتاب، صحنههایی مثل اولین روز مدرسهی مهدی، رهاشدنش در بیابان توسط رانندهی ماشین شیر، ترسش از سگها، و بعد سالهایی را که بهخاطر گمشدن مدارک اقامتی، مجبور میشود از مدرسهی ایرانی به مدرسهی اتباع برود، با جزئیات نشان داده است. در نوجوانی، مهدی با دو کشش متضاد روبهرو است: از یکسو علاقه به درس و از سوی دیگر دلزدگی از محیط مدرسهی مختلط و احساس مسئولیت نسبت به کار کشاورزی پدر. ماجرای نامهی یک دختر همکلاسی و حاشیههایی که برایش درست میشود، او را بیشتر از مدرسه دور میکند. در همین دوره، دوستانش او را به سمت یک شرکت شبههرمی میکشانند. مهدی برای قطع همکاری به تهران میرود اما چند روزی در آنجا نگهاش میدارند تا خانوادهاش مبلغی سنگین بپردازند. این بخش کتاب، تنش و اضطراب خانواده، جمعکردن پول، کمکگرفتن از اقوام و بازگشت لاغر و خستهی مهدی را بهخوبی تصویر کرده است. پس از این ماجرا، مهدی بیشتر از قبل به کار برمیگردد؛ کشاورزی در آزادگان قم، اجارهی مغازهی سبزیفروشی، کار ساختمانی و بنایی. در کنار اینها، رابطهی صمیمیاش با خواهرش فاطمه، شوخیها و شیطنتهایش، مدل موهای سیخسیخ، شلوار زاپدار، حضورش در هیئتهای محرم و نماز جماعت، و حساسیت رسول نسبت به ظاهر و رفتار پسرش، لایهی انسانی و روزمرهی پررنگی به روایت داده است. در فصلهای بعدی کتاب، که در متن ارسالی بهطور کامل نیامده، مسیر زندگی مهدی بهسوی حضور در سوریه، عملیات بصریالحریر و شهادت او، و سپس شهادت رسول در همان جبهه دنبال شده است؛ جایی که پدری بالای سر پیکر پسرش میایستد، شکر میکند و از غبطهخوردنش به مهدی حرف میزند.
چرا باید کتاب این پسر من است را بخوانیم؟
این پسر من است از دل یک خانوادهی مهاجر افغانستانی، تصویری نزدیک و ملموس از مسیری ساخته است که از فقر و حاشیهنشینی و کارگری، به انتخاب آگاهانهی جهاد و شهادت میرسد. در این کتاب، رسول جعفری فقط یک «شهید مدافع حرم» نیست؛ مردی است که مادرش را در دریاچهای از دست داده، برای خوشبختی پدرش از وطن دل کنده، سالها در زمینهای بادرود و ورامین عرق ریخته، با صاحبزمینها درگیر شده، ضرر دیده، دوباره از نو شروع کرده و در تمام این فرازونشیبها، تلاش کرده است نان حلال سر سفرهی خانوادهاش بیاورد. مهدی هم فقط یک نام در فهرست شهدا نیست؛ نوجوانی است که از مدل موی سیخسیخ و گیتار و موتورسواری در تونلها میرسد به جوانی که از محیط مدرسه دلزده است، در بازار سبزیفروشی میکند، بنایی یاد میگیرد، اشتباه میکند، گول میخورد، برمیگردد و درنهایت راه دیگری انتخاب میکند. خواندن این کتاب، امکان دیدن پشتصحنهی یک «عکس شهید» را فراهم کرده است؛ اینکه قبل از لباس رزم و قاب عکس، چه سالهایی از کار، دلتنگی، مهاجرت، بیماری فرزند، درگیری با صاحبزمین، گمشدن مدارک اقامتی، تحصیل در مدارس اتباع، و کشمکشهای نوجوانی گذشته است. روایتهای زینب و فاطمه در کتاب، به زندگی رسول و مهدی گرما و جزئیات داده است؛ از دلدهی افغانستانی و حوض بزرگ پشت خانه تا شوخیهای مهدی با پسرخالهاش مختار و دعوای رسول با رانندهای که مهدی را وسط بیابان رها کرده بود. این جزئیات، کتاب را از یک روایت کلی و شعاری دور کرده و آن را به داستانی نزدیک به تجربهی زیستهی مهاجران و خانوادههای درگیر جنگ و فقر تبدیل کرده است. برای کسانی که میخواهند مدافعان حرم را نه در سطح شعار، که در سطح زندگی روزمره و انتخابهای سخت ببینند، این اثر نمونهای روشن و پرجزئیات است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به کسانی پیشنهاد میشود که به روایتهای زندگی شهدا و خانوادههایشان علاقهمند هستند، بهدنبال شناخت نزدیکتری از تجربهی مهاجران افغانستانی در ایراناند، یا میخواهند مسیر شکلگیری یک انتخاب بزرگ مثل رفتن به جبههی سوریه را در بستر زندگی روزمره و خانوادگی دنبال کنند. همچنین به پژوهشگران و دانشجویان حوزههای مطالعات مهاجرت، جنگ و جامعهشناسی خانواده که به روایتهای میدانی و جزئیات زیسته توجه دارند، پیشنهاد میشود.
حجم
۵٫۳ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۴۴ صفحه
حجم
۵٫۳ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۴۴ صفحه