
کتاب یک شب بارانی
معرفی کتاب یک شب بارانی
کتاب یک شب بارانی نوشته فرزاد مظاهری توسط انتشارات توانمندان منتشر شده است. این رمان با محوریت زندگی زنی به نام میترا، به روایت فرازونشیبهای عاطفی و روانی او در دل یک شب سرد زمستانی میپردازد. داستان با فضایی تلخ و گاه طنزآمیز، به موضوعاتی چون امید، عشق، رنج، بیماری روانی و تلاش برای بازسازی زندگی پس از بحرانهای خانوادگی و اجتماعی میپردازد. شخصیتپردازی دقیق و فضاسازی ملموس، مخاطب را به دنیای درونی میترا و اطرافیانش نزدیک میکند و تصویری از چالشهای زنان در جامعهی معاصر ایران ارائه میدهد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب یک شب بارانی
کتاب یک شب بارانی، رمانی است که فرزاد مظاهری با نگاهی واقعگرایانه و جزئینگر، داستان زنی به نام میترا را روایت کرده است. این کتاب با روایتی خطی، زندگی میترا را از نقطهای بحرانی دنبال میکند؛ جایی که او پس از جدایی از همسر و دوری از دخترش، با مشکلات روانی و اجتماعی دستوپنجه نرم میکند. فضای داستان عمدتاً در یک آسایشگاه روانی و خانهی خانوادهی همسر سابق میگذرد و شخصیتهای متعددی از جمله پرویز (همسر سابق)، آرزو (دختر)، سماء (خواهر شوهر)، صمد (برادر شوهر) و مادر پرویز در شکلگیری روایت نقش دارند.
لحن داستان سرد و گاه با طنزی تلخ همراه است و فرزاد مظاهری با استفاده از دیالوگهای طبیعی و توصیفهای دقیق، فضای بسته و محدود آسایشگاه و همچنین روابط پیچیدهی خانوادگی را به تصویر کشیده است. روایت داستان از زاویهدید سومشخص و با تمرکز بر حالات روانی و عاطفی میترا پیش میرود و در کنار آن، به نقد ساختارهای سنتی خانواده و نقش زنان در جامعه نیز پرداخته شده است.
خلاصه داستان یک شب بارانی
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
داستان یک شب بارانی با شبی سرد و بارانی در اصفهان آغاز میشود؛ جایی که راوی، در مقابل آسایشگاه بیماران روانی نشسته و بهدنبال الهام برای نوشتن داستانی تازه است. روایت اصلی حول محور میترا شکل میگیرد؛ زنی جوان که پس از جدایی از همسرش پرویز و دوری از دخترش آرزو، دچار بحرانهای روحی و روانی میشود. میترا در پی یک مشاجرهی خانوادگی و فشارهای اطرافیان، به آسایشگاه روانی منتقل میشود.
او در این محیط بسته، با بیماران و پرستاران مختلف روبهرو میشود و خاطرات و کابوسهایش دربارهی گذشته و دخترش، او را رها نمیکند. در آسایشگاه، میترا بارها تلاش میکند با پزشکان و پرستاران ارتباط برقرار کند، اما احساس بیپناهی و بیاعتمادی، او را بهسمت انزوا و عصیان سوق میدهد. خاطرات زندگی مشترک با پرویز، دخالتهای مادرشوهر و خواهرشوهر و ناتوانی در برقراری ارتباط مؤثر با خانواده، بارها در ذهن او مرور میشود.
آرزو، دختر پنجسالهی میترا، نماد امید و آینده در داستان است و غیبت او، رنج میترا را دوچندان میکند. در بخشهایی از داستان، فضای خانهی مادر پرویز و روابط سرد و پرتنش میان اعضای خانواده به تصویر کشیده میشود. میترا در تلاش برای بازسازی هویت و آرامش خود، با حمایتهای گاهوبیگاه برخی اعضای خانواده مانند سماء و صمد و همچنین مواجهه با بیماران دیگر آسایشگاه، بهتدریج با مفهوم بخشش، پذیرش گذشته و امید به آینده آشنا میشود. روایت با توصیفهای دقیق از فضای آسایشگاه، روابط میان بیماران و کارکنان و کشمکشهای درونی میترا، تصویری ملموس از رنج و امید در دل بحرانهای روانی و خانوادگی ارائه میدهد.
چرا باید کتاب یک شب بارانی را بخوانیم؟
کتاب یک شب بارانی با پرداختن به موضوعاتی چون بیماری روانی، جدایی، نقش زنان در خانواده و جامعه و تلاش برای بازسازی زندگی پس از بحران، اثری قابلتأمل در ادبیات معاصر فارسی به شمار میآید. این کتاب با شخصیتپردازی چندلایه و فضاسازی دقیق، تجربهی زیستهی زنی را به تصویر میکشد که در برابر فشارهای خانوادگی و اجتماعی، برای بازیابی هویت و آرامش خود میجنگد. روایت داستان، نهتنها به مسائل فردی میترا میپردازد، بلکه ساختارهای سنتی و نگاه جامعه به زنان و بیماران روانی را نیز به چالش میکشد. خواندن این کتاب فرصتی برای همدلی با کسانی است که در سکوت و انزوا، با دردهای پنهان خود دستوپنجه نرم میکنند و درعینحال امید و عشق را فراموش نکردهاند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن کتاب یک شب بارانی به علاقهمندان رمانهای اجتماعی، کسانی که دغدغهی مسائل زنان، خانواده و سلامت روان دارند و همچنین دانشجویان و پژوهشگران حوزههای روانشناسی و علوم اجتماعی پیشنهاد میشود؛ همچنین این اثر میتواند برای کسانی که بهدنبال روایتهایی واقعگرایانه از زندگی در جامعهی معاصر ایران هستند، قابلتوجه باشد.
بخشی از کتاب یک شب بارانی
«بهمن ماه سال ۱۳۶۸، توی یکی از شبهای سرد زمستانی اصفهان، نمنم قطرههای باران خبر از شبی بارانی میداد. من روبروی آسایشگاه بیماران روانی، گوشهای روی زمین نشسته بودم و به دیوار تکیه داده بودم. پتو را روی دوشم انداخته بودم و کلاه کاموایی که تنها یادگار از مادرم داشتم را تا روی سرم پایین کشیده بودم. خیره به چوبهای داخل پیت حلبی روبروم شده بودم و سیگار میکشیدم. با چوبی که در دست داشتم، سیبزمینیهای توی آتش را این طرف و آن طرف میکردم تا خوب کبابی شوند. در فکر یک داستان بودم. چند وقتی بود که داستانی ننوشته بودم، برای همین فکر میکردم فراموش شدهام و برای تولد دوبارهام نیاز به داستانی تازه داشتم. یک آسایشگاه روانی توجهم را به خودش جلب کرده بود. تصمیم به نوشتن گرفتم. دفترچهای را که برای نوشتن به همراه آورده بودم، برداشتم و از همان میلههای آسایشگاه شروع کردم.»
حجم
۹۱۰٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۶۹ صفحه
حجم
۹۱۰٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۶۹ صفحه
نظرات کاربران
من نمونه اش را خواندم خیلی جذاب بود