
کتاب کفش چرم
معرفی کتاب کفش چرم
کتاب کفش چرم نوشته نرگس فصیحی توسط انتشارات شهید گمنام منتشر شده است. این رمان فارسی با روایتی معاصر، به زندگی و احساسات شخصیتهایی میپردازد که درگیر فرازونشیبهای عاطفی و اجتماعی هستند. داستان حول محور شخصیتهایی شکل میگیرد که با گذشتهی خود، خاطرات تلخوشیرین و تلاش برای بازسازی زندگیشان دستوپنجه نرم میکنند. کتاب کفش چرم با نگاهی انسانی و ملموس، به موضوعاتی چون عشق، جدایی، بخشش و امید به آینده میپردازد و فضای شهری و روابط خانوادگی را بهخوبی به تصویر میکشد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب کفش چرم
کتاب کفش چرم اثری از نرگس فصیحی است که در قالب رمان، داستانی عاشقانه و اجتماعی را روایت میکند. فضای داستان در بستر زندگی شهری و معاصر ایران شکل گرفته و شخصیتهای اصلی آن با چالشهایی چون جدایی، سوءتفاهم، بیماری و تلاش برای بازسازی روابط روبهرو هستند. روایت کتاب از زاویهدید چندگانه و با تمرکز بر احساسات و ذهنیات شخصیتها پیش میرود.
نرگس فصیحی با استفاده از زبان توصیفی و دیالوگهای صمیمی، فضای احساسی و روانی شخصیتها را بهخوبی منتقل کرده است. ساختار کتاب مبتنیبر روایت خطی است و با بازگشت به گذشته و مرور خاطرات، لایههای عمیقتری از شخصیتها و روابطشان را آشکار میکند. کتاب کفش چرم با تمرکز بر موضوعاتی چون بخشش، امید و قدرت شروع دوباره، تصویری از زندگی زنانه و مردانه در مواجهه با بحرانها و انتخابهای دشوار ارائه میدهد.
خلاصه داستان کفش چرم
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
داستان کفش چرم با روایت زندگی زنی به نام ملکه آغاز میشود که پس از جدایی و تجربهی تلخ خیانت، درگیر روزمرگی و خاطرات گذشته است. او با بیماری قلبی دستوپنجه نرم میکند و تلاش دارد با امید و انگیزهای تازه، زندگی خود را بازسازی کند. باران، پاییز و رنگهای زندگی، در کنار خاطرات عاشقانه با رادمهر، همسر سابقش، فضای احساسی داستان را شکل میدهند.
ملکه در مسیر بازگشت به اجتماع و کار، بهطور اتفاقی دوباره با رادمهر روبهرو میشود؛ مردی که هنوز سایهی عشق و جداییاش بر زندگی او سنگینی میکند. در ادامه، سوءتفاهمها و زخمهای گذشته میان ملکه و رادمهر باز میشود. ملکه با تردید و خشم، اما درعینحال با میل به بخشش و شروع دوباره، وارد شرکت رادمهر میشود و همکاری کاری آنها آغاز میگردد. در این میان، آسمان، دختری که رادمهر سرپرستیاش را بر عهده دارد، به داستان وارد میشود و نقش پیونددهندهای میان دو شخصیت اصلی پیدا میکند. روند داستان با کشمکشهای عاطفی، تلاش برای توضیح گذشته و آشکارشدن حقیقتها پیش میرود.
رادمهر حقیقت ماجرای جدایی و سوءتفاهمها را برای ملکه بازگو میکند و مشخص میشود که او هرگز ازدواج نکرده و آسمان دخترش نیست، بلکه سرپرستی او را به عهده گرفته است. ملکه پس از کشمکشهای درونی، تصمیم میگیرد گذشته را ببخشد و با امید به آینده، مسیر تازهای را آغاز کند. داستان با پذیرش دوبارهی عشق و تصمیم به ازدواج مجدد میان ملکه و رادمهر به پایان میرسد، درحالیکه هر دو شخصیت با بلوغ و درک متقابل، فصل جدیدی از زندگی را شروع میکنند.
چرا باید کتاب کفش چرم را بخوانیم؟
کتاب کفش چرم با پرداختن به موضوعاتی چون بخشش، بازسازی روابط، و امید به آینده، تجربهای احساسی و انسانی را ارائه میدهد. روایت داستان از زاویهدید شخصیتهایی است که با بحرانهای عاطفی و اجتماعی روبهرو هستند و تلاش میکنند با پذیرش گذشته و انتخابهای تازه، زندگی خود را بهبود بخشند. این کتاب با توصیف دقیق احساسات، فضای شهری و روابط خانوادگی، امکان همذاتپنداری با شخصیتها را فراهم میکند و نشان میدهد که حتی پس از تلخترین جداییها، امکان شروع دوباره و یافتن آرامش وجود دارد؛ همچنین حضور شخصیتهایی با دغدغههای واقعی و ملموس، داستان را برای مخاطبان معاصر قابللمس و باورپذیر ساخته است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن کتاب کفش چرم به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای عاشقانه و اجتماعی علاقه دارند یا تجربهی جدایی، بخشش و بازسازی روابط را در زندگی خود لمس کردهاند؛ همچنین این کتاب برای افرادی که بهدنبال روایتهایی دربارهی قدرت زنان، امید به آینده و عبور از بحرانهای شخصی هستند، انتخاب مناسبی است.
بخشی از کتاب کفش چرم
«گویی باران میبارید و من خستهتر از آن بودم که برخیزم. کدام شور و کدام انگیزه؟ دگر خود را نمیبینم. به ناگه دستانم گرفته شد؛ ای روزگار، آغاز کردی باز، بازی سرنوشت! به سمت پنجرهی رو به خیابان همیشه شلوغ کشیده شدم. آری، باران میبارید. نفسی از ته دل کشیدم؛ گویی سالهاست در میان سینهام حبس شده بود. پنجره را گشودم و خیره به پارکی که روبروی اتاقکم قرار داشت ماندم. مردم چه بیپروا میدویدند! برخی میخندیدند. ای آدمیان، فرار دگر چرا؟ ببار باران ببار. لحظهای به خود لرزیدم. چه سوزی داشت هوای پاییزی! از شیشه فاصله گرفتم. خود را در آینه نظاره کردم: آیا او من بودم؟»
حجم
۵۴۹٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۵۱ صفحه
حجم
۵۴۹٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۵۱ صفحه