
کتاب گوش دریا
معرفی کتاب گوش دریا
کتاب الکترونیکی گوش دریا نوشتۀ هاجر شعبانعلی پور است و انتشارات یانا آن را منتشر کرده است. کتاب گوش دریا، مجموعهای از چندین داستان کوتاه است که با زبانی شیوا و روان بیان شدهاند.
درباره کتاب گوش دریا
داستان کوتاه مثل دریچهای است که به روی زندگی شخصیت یا شخصیتهایی باز میشود و خواننده میتواند برای مدت کوتاهی از این دریچه به اتفاقهایی که رخ میدهند نگاه کند. داستان کوتاه شبیه یک تصویر است. یک عکس. لحظه کوتاهی از زندگی یک شخصیت یا خلق یک حادثه. داستانهای کوتاه یا در نشریهها و مجلات چاپ میشوند و یا بهصورت مجموعهای از چند داستان در یک کتاب منتشر میشوند. داستانهایی که در یک کتاب کنار هم قرار گرفتهاند میتوانند از یک نویسنده باشند یا از نویسندههای مختلف. اگر به دنبال خواندن داستانهای جذاب و بهیادماندنی هستید؛ اما حوصله یا وقت کافی برای یک رمان کامل را ندارید، مجموعه داستانهای کوتاه، بهترین راهحل برای شما هستند؛ داستانهایی که لذت مطالعه را در زمانی بسیار کوتاه به مخاطبین میچشانند. داستان کوتاه مشغلههای زندگی را دور میزند و به مخاطب این فرصت را میدهد که از ادبیات و جهانِ تخیل و خلاقیت دور نماند. هاجر شعبانعلیپور از فرهنگیان بازنشستهٔ شهرستان رودسر، متولد ۱۳۴۱ و ساکن همین شهرستان است. کتاب گوش دریا شامل ۱۳ داستان با نامهای اندکی لبخند، خانهٔ پدری، چرت کوتاه، ییلاق، لبخند رضایت، بغض و فریاد، صدای رعد، قول، اشتباهی، روز برفی، شیروانی، حکم ابطال و شنهای داغ است. این کتاب زبانی روان و ساده دارد و آیینهای از طبیعتی است که شاید بشر امروز فرصت نداشته باشد با آن خلوت کند. نویسنده به زبان فارسی مسلط است و از این توانایی برای درک حس مشترک انسانی استفاده کرده است.
خواندن کتاب گوش دریا را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم
این کتاب برای علاقهمندان به داستانهای کوتاه ایرانی معاصر مناسب است.
بخشی از کتاب گوش دریا
«ساعت ۴ بعدازظهر بود. زبر پایش نشسـتم و به چشمهای ریز و نگاه مهربانش خیره شدم. همه جا در سکوت فرورفته بـود و جز صــدای خـروش رودی که چندین متـر آنطرفتر میخروشید و جلـو میرفت؛ صـدایی شنیده نمیشد. بـاد سردی از صبح وزیدن گرفته بـود و برگهای زرد درختان آزاد را رقصان بر زمین میریخت. زمین از باران شب پیش نمناک بود. ابرهای سیاه، آسمان را پوشانده سرمای استخوانسوزی، تنم را احاطه کرده بــود. سعی میکردم خاطرات آن شب در حافظهام کمرنگتر شــود؛ امــا بعد از گذشت اینهمه سال، فهمیدم تلاشـم بیفایده بـوده اسـت...»
حجم
۷۱۷٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۲۲ صفحه
حجم
۷۱۷٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۲۲ صفحه