
کتاب عروسک های چوبی تنها آواز می خوانند
معرفی کتاب عروسک های چوبی تنها آواز می خوانند
کتاب الکترونیکی عروسک های چوبی تنها آواز می خوانند نوشتۀ شورا عسکرزاده است و انتشارات یانا آن را منتشر کرده است. کتاب عروسک های چوبی تنها آواز می خوانند، مجموعه داستانهای کوتاهی است که غالباً موضوعاتی اجتماعی دارند.
درباره کتاب عروسک های چوبی تنها آواز می خوانند
داستان کوتاه مثل دریچهای است که به روی زندگی شخصیت یا شخصیتهایی باز میشود و خواننده میتواند برای مدت کوتاهی از این دریچه به اتفاقهایی که رخ میدهند نگاه کند. داستان کوتاه شبیه یک تصویر است. یک عکس. لحظه کوتاهی از زندگی یک شخصیت یا خلق یک حادثه. داستانهای کوتاه یا در نشریهها و مجلات چاپ میشوند و یا بهصورت مجموعهای از چند داستان در یک کتاب منتشر میشوند. داستانهایی که در یک کتاب کنار هم قرار گرفتهاند میتوانند از یک نویسنده باشند یا از نویسندههای مختلف. اگر به دنبال خواندن داستانهای جذاب و بهیادماندنی هستید؛ اما حوصله یا وقت کافی برای یک رمان کامل را ندارید، مجموعه داستانهای کوتاه، بهترین راهحل برای شما هستند؛ داستانهایی که لذت مطالعه را در زمانی بسیار کوتاه به مخاطبین میچشانند. داستان کوتاه مشغلههای زندگی را دور میزند و به مخاطب این فرصت را میدهد که از ادبیات و جهانِ تخیل و خلاقیت دور نماند. مجموعه داستان عروسک های چوبی تنها آواز میخوانند نوشتهٔ شورا عسکرزاده شامل ۷داستان با نامهای عروسکهای چوبی تنها آواز میخوانند، روزگاری شرحی، مهارت نرم، هجمهٔ بیپایان یک افسوس، در امتدادی ناموازی، مِه، و پرندهای در دستانم میسوزد است. این کتاب زبانی روان و ساده دارد و آیینهای از طبیعتی است که شاید بشر امروز فرصت نداشته باشد با آن خلوت کند. نویسنده به زبان فارسی مسلط است و از این توانایی برای درک حس مشترک انسانی استفاده کرده است.
خواندن کتاب عروسک های چوبی تنها آواز می خوانند را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم
این کتاب برای علاقهمندان به داستانهای کوتاه معاصر مناسب است.
بخشی از کتاب عروسک های چوبی تنها آواز می خوانند
«سـرم سنگین اسـت. صورتم میسوزد. دسـت راستم را با زحمت تــکان میدهم، حرکــت نمیکند. ســرم را کــمی بــالا میآورم. دســتم بــا بانــدکــشی بــه نردهی کنــار تخــت بســته شــده اســت. کـمی تـقلا میکنم. بـا دیدن قطـرات شـفافی کـه از تـوی لولهی باریـک ُسر میخورند روی دسـتم چیـزی را بـه یـاد میآورم. ناله میکنـم. جلـوی مجتمـع دادگسـتری، آدمهای زیـادي بـا پوشههای ِ رنـگی ِ زیـربغلشـان ازاینسو به آنسو میروند. پلهها را بـالا میروم. دو خانـم در قسـمت بـازرسی بـا لبخنـد سلام و احوالپرسی میکنند...»
حجم
۱٫۳ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۸۲ صفحه
حجم
۱٫۳ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۸۲ صفحه