با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
اخراجی‌ها

دانلود و خرید کتاب اخراجی‌ها

۴٫۹ از ۹ نظر
۴٫۹ از ۹ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب اخراجی‌ها  نوشته  موسی غیور  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب اخراجی‌ها

«اخراجی‌ها» خاطرات سردار شهید حاج احد محرمی علافی(دایی) است.

شهید محرمی علافی یا حاج احد و به قول برخی اطرافیانش «دائی» دارای شخصیتی ویژه و ممتاز است و در روزگار پیش از انقلاب نیز از مبارزان محسوب می‌شده است. به اذعان موسی غیور که در پیشگفتار کتاب نیز آمده این کتاب حاصل ۴۸ ساعت گفت‌وگو با شهید محرمی علافی است.

«دقیقاً چهل روز از حادثهٔ (۱۹ دی) قم در سال پنجاه و شش می‌گذشت که تبریزی‌ها برای شهدای آن روز مراسم اربعین گرفتند. به اتفاق دوستان جلوی «قیزیللی مسجد» ایستاده بودم؛ مردم در رفت و آمد بودند و دسته دسته وارد مسجد می‌شدند...

خیلی نگذشته بود که ماشین‌های شهربانی پیدایشان شد. یکی که پیشاپیش بقیه می‌آمد تا دم در مسجد پیش آمد؛ درش که باز شد و یک سرگرد پایین آمد، بسیاری از مردم شناختندش؛ «حق‌شناس» بود و در قلدری و حق‌ناشناسی شهرهٔ اهالی شهر. آمد جلوتر و نطقش اینطوری باز شد: «زود باشید بکشید در این طویله را ببندید!... این مراسم برای چیست؟...»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۷)
❤️درود بر امام خامنه ای و نصرالله❤️
۱۳۹۷/۰۸/۱۲

محشره، خیلی زیبا و تو دل برو نوشته شده، شهید بی نهایت شجاع و جسور بودند.... کلی درس میشه یاد گرفت از شهید....

سياه مشق
۱۳۹۸/۰۲/۱۶

کتاب زیبا و جالبی. بلحلظ متن نوشتاری و سبک بیان بود. از شجاعت، جسارت و بی کله گی شهید حظ بردم . خداوند چنین افرادی را زیاد کند الهی

لیلا اردشیری
۱۳۹۸/۰۹/۰۶

اگر تعدادی از غلطهای دستور زبانی نویسنده را نادیده بگیریم قلم زیبا و روان نویسنده در به تصویر کشیدن زندگی این رزمنده شجاع قابل تحسین است. نکته‌ای که در این کتاب توجه من را به خود معطوف کرد زبان صادق

- بیشتر
Ali Kamankesh
۱۳۹۹/۰۹/۰۳

واقعا کتاب فوق‌العاده ای بود. من به خودم خیلی حوصله ندارم نظر بنویسم زیر کتاب ها اما با این کتاب وقعا عشق کردم. خدایی توی دو روز خوندمش و خدا رحمت کنه روح شهید علافی رو واقعا مرد بزرگی بودن. آدم از جملات

- بیشتر
محمدحسین
۱۴۰۰/۰۵/۲۸

خیلی اشکها و لبخندها داشت و صادقانه ترین نوشته از جنگه

Yas.sk
۱۳۹۸/۰۳/۰۹

بسیار انسانیت داشتند شهید علافی و همه جا دتبال سره کردن حق از ناحق بودند شجاعت ویژگی بارزشون بوده و اینکه در جنگ تا اخرین نفس از کمک کردن به دیگر رزمندگان دریغ نمیکرد روحشون قرین حق تعالی کتاب خوبی بود و

- بیشتر
sami
۱۴۰۰/۰۳/۳۰

خاطرات رزمنده تبریزی که دوران کودکی و نوجوانی پر مشقتی راهمراه فقر ونداری پشت سر گذاشته و در زمان انقلاب و پس از آن رشادت زیادی از خود نشان میدهد. درود بر روح پاک این بزرگمرد

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۵۳)
من در تهران صاحب یک شرکت صادرات - واردات هستم و توی این محاصره اقتصادی که دولت هیچ‌چیز نمی‌تواند بخرد و وارد کند، من برایش (برای دولت!) لودر و بولدوزر و جرثقیل و این چیزها را وارد می‌کنم که بیشترش کاربرد نظامی دارد و الان داده‌ام توی جبهه‌ها خیلی‌هایش را زده‌اند به کار... ای داد بیداد!... یعنی راست می‌گفت؟! این‌قدر کله‌گنده، آن‌وقت چهار زانو توی اتاق سه در چهار ما!
❤️درود بر امام خامنه ای و نصرالله❤️
مادر پیرم را که تنها گذاشته بودم توی خانه و دربه‌درِ جبهه‌ها بودم، همه‌اش به این امید بود که اولاً خدا که هست و توکل بر او کرده بودم و بعدش هم اینکه در دانشگاه وکالت داده بودم و سر هر برج می‌رفت حقوقم را می‌گرفت و خرج خانه می‌کرد. این تا اینجا بماند و فعلاً برگردم به جراحت دستم که مادر وقتی دید و بعد هم لنگی پایم به آن اضافه شد، گفت: «آللاه اجر وئرسین اوغلوم!» (اجرت با خدا پسرم!) و شروع کرد به تر و خشک کردنم.
❤️درود بر امام خامنه ای و نصرالله❤️
عزیز جعفری از همان‌جا تلفنی با رئیس دانشگاه تبریز تماس گرفت و حرف‌هایی زد که به نظرم همان دم‌های اول حال رئیس دانشگاه جا آمد؛ «آقا! شما آقای... هستید؟...، شما از کدام مملکت آمدی نشستی آنجا پشت میز...؛ چرا حقوق بچه‌های جبهه را قطع می‌کنید...؛ پدرت را درمی‌آورم؛ فکر نکن آنجا توی شهر آرام نشسته‌ای و ما سرمان شلوغ است و جنگ است...!
❤️درود بر امام خامنه ای و نصرالله❤️
هیچ باکش نبود که الان ماشینش را می‌زنند و می‌فرستند هوا؛ یک نفر هم همراه داشت که لباس فرم (سپاه) پوشیده بود. گفتم: «هرکس که از بی‌راهه بیاید باید هم این‌قدر شنگول باشد. ماشاءالله هنوز که سرِ پایی! (رفتم جلو و بارش را ورانداز کردم) خانه خراب! حالا که داشتی می‌آمدی نان هم می‌زدی می‌آوردی.» - نان چیه!؟ برایتان چیزهایی آورده‌ام که هی بخورید و تپل بشوید.
❤️درود بر امام خامنه ای و نصرالله❤️
گویا صبح شده بود که با صدای آه و ناله حاج ناصر بیرقی چشم‌هایم را باز کردم. - چی شده؟ - هیچی، سوخته‌ام! آخ، آخ، آخ! بیچاره، شب که به دنبال خوردن آن شام به یاد ماندنی راهی دستشویی بوده، آفتابه را عوضی برداشته که تویش نفت بوده و... الی آخر! خلاصه، مشکل حاج ناصر یکی دو تا نبود که...
❤️درود بر امام خامنه ای و نصرالله❤️
مرخصی‌ام بیشتر از بیست روز طول نکشید. احمد گفته بود برو استراحت کن؛ ولی چه استراحتی! من خستگی‌ام در جبهه از تنم درمی‌رفت. روزهای مرخصی به خون دل‌خوری از دیدن وضعیت بی‌تفاوت‌های مفت‌خور و مرفه پشت جبهه (تبریز) می‌گذشت و شب‌هایش به حضور در پایگاه مقاومت محل (مسجد شهید بهشتی - خیابان آبرسان) که بیشترش کنترل نگهبانی بود و گذاشتن «ایست - بازرسی» در خیابان‌ها که دنبال ضدانقلاب‌ها بودیم تا انقلاب را مثل موریانه از درون نپوسانند و جلوگیری از به راه افتادن فسق و فجور که اهلش مترصد بودند تا ماها یک لحظه غافل بشویم تا سوار خر مراد شوند و آن‌وقت برایشان هیچ چیز فرق نمی‌کرد؛
❤️درود بر امام خامنه ای و نصرالله❤️
گفت: «احمد مسؤول اطلاعات عملیات قرارگاه است و تو هم آچار فرانسه قرارگاه!»
❤️درود بر امام خامنه ای و نصرالله❤️
همین‌که رسیدم، مادرم گفت حقوق سه ماه قبلی را یک‌جا داده‌اند. عجب!... و لازم شد دور دیگری در دانشگاه بزنم و ببینم چی شده که صفحه برگشته. وارد اتاق رئیس که شدم تمام قد بلند شد ایستاد و از همان‌جا - پشت میزش - دو تا دست را آورد جلو و راه افتاد به طرف من؛... دست دادیم. - سلام‌علیکم احد آقا! آقا حالتان چطور است؟! شما چرا این‌قدر کم‌طاقتی کرده‌اید. یک اشتباه کامپیوتری پیش آمده بود که آن هم رفع شد. آخر لازم نبود که این‌قدر نامه‌پراکنی کرده‌اید. گفتم: «اولاً نامه‌پراکنی‌ها را من نکرده‌ام و قانون کرده. دوماً، ببینم آقای دکتر! کامپیوتر شما چرا از میان هزار تا کارمند، آمده روی من اشتباه کرده!؟ کامیپوترت که مرا نمی‌شناسد، تو مرا می‌شناسی. یکی هم اینکه این کارها روال قانونی ماجرا بوده، فکر می‌کنی خودم ولت می‌کنم! حالا حالاها کار داریم با هم!»
❤️درود بر امام خامنه ای و نصرالله❤️
(من را ببخش؛ آنهایی که بیرون هستند حتی کسی را ندارند که برایشان گریه بکند... اما اشکالی ندارد! در کربلا امام حسین هم کسی را نداشت برایش گریه کند!)... (خودش گریه نمی‌کرد و های‌های بقیه بلند شده بود)
❤️درود بر امام خامنه ای و نصرالله❤️
یادت می‌آید بچه که بودی خیلی شلوغ بودی و می‌گفتم تو با ریخت صحیح و سالم به گور نخواهی رفت... اما باشد، تو از پشت بام که نیفتادی پایت این‌جوری شده، تو در راه ابوالفضل پایت را داده‌ای... در راه خدا داده‌ای.
❤️درود بر امام خامنه ای و نصرالله❤️

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۴۸۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۷۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۷/۰۴
شابک۹۷۸-۶۰۰-۸۲۰۰-۳۲-۱
دسته بندی
تعداد صفحات۴۸۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۷۰,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۷/۰۴
شابک۹۷۸-۶۰۰-۸۲۰۰-۳۲-۱