با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
سطل بیلی

دانلود و خرید کتاب سطل بیلی

۳٫۴ از ۱۰۹ نظر
۳٫۴ از ۱۰۹ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب سطل بیلی  نوشته  کس گرای  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب سطل بیلی

«سطل بیلی» نوشته کس گرای، از مجموعه مطالعه در وقت اضافه است. زمان تقریبی مطالعه: ۴ دقیقه

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۶۴)
H
۱۳۹۷/۰۱/۰۶

داستان جالبی بود خوندنش رو به پدر مادرا توصیه میکنم نشون میده که تخیلات بچه ها تا چه اندازه براشون واقعیه وبابرهم زدن این تخیلات همون طور که یکی از دوستان گفتن باید هزینه بیشتری بکنیم تا همه چی مثل

- بیشتر
goli.sh
۱۳۹۶/۱۰/۱۵

بنظر من که جالب بود اگر خودتون رو جای بیلی قرار بدین و کودک درونتون یکم فعال باشه خوشتون میاد .. در غیر این صورت نخونید .. و اینکه دوستان قبل تر نوشته بودن برای گروه سنی کودکان خوبه ،

- بیشتر
masoud.snd
۱۳۹۷/۰۲/۲۵

داستان ظریفی هست اتفاقا..بیلی تونست با یه تنبیه معکوس تموم اون چیزهایی رو که دوست داشت بدست بیاره.به طور مثال اکثر پدر و مادرها بچشون رو از دست زدن به پاشنه کش نهی می کنن.شما از هر کودکی بپرسی از

- بیشتر
الهه
۱۳۹۷/۰۵/۲۹

خیلی زیبا بود درواقع"بیلی" با این روش تونست کلی چیز دیگر هم بدست بیاره؛که قوه ی تخیلش به او کمک کرد

هانا F
۱۳۹۶/۰۸/۱۰

عالی بود ولی برداشت من از داستان کمی.با برداشت بقیه که نظر داده بودن فرق داشت

atrisa
۱۳۹۶/۰۸/۲۶

داستان خوبی بود پر مفهوم بود اما گیج کننده 😁😁😅😅

a.m
۱۳۹۶/۰۶/۱۰

داستان های کودکانه خستگی آدمو در میکنه,خیلی ممنونم ,عالی و بامزه بود

سعید جان
۱۳۹۶/۰۶/۱۶

منو یاد کارتون بیل کوچولو انداخت :)

elahe
۱۳۹۶/۰۸/۱۴

آخرش اصلا مفهوم نبود 🤔🤔🤔

ftm
۱۳۹۸/۱۰/۲۹

کتاب جالبی،بود قدرت تخیل فوق‌العاده بچه ها

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۸)
مادر سعی داشت توضیح دهد که سطل‌ها خیلی... سطل‌ها خیلی به درد کادو نمی‌خورند. بیلی نمی‌خواست قبول کند برای همین دوباره پرسید: «می‌‌تونم لطفاً یه سطل داشته باشم؟» پدرش گفت: «نظرت درباره‌ی دوچرخه چیه؟»
♡♡♡Mahsa banoooooo♡♡♡
بیلی پرسید: «می‌‌تونم برای تولدم یه سطل داشته باشم؟»
♡♡♡Mahsa banoooooo♡♡♡
پدر بیلی از بالای روزنامه‌اش نگاهی به او کرد و پرسید: «یه سطل؟ تو برای تولدت سطل لازم نداری. هیچ ‌کس برای تولدش سطل لازم نداره».
♡♡♡Mahsa banoooooo♡♡♡
و مادرش در ادامه اضافه کرد: «شاید هم یه جفت کفش ورزشی؟ یا شاید بازی کامپیوتری؟» بیلی گفت: «من یه سطل می‌‌‌خوام». پدر آهی کشید و گفت: «خیلی خوب تو می‌‌‌تونی برای تولدت یه سطل داشته باشی». بیلی از خوشحالی جیغ بلندی کشید. روز بعد بیلی به همراه پدر و مادرش به فروشگاه سطل «آر» آس رفتند. در آنجا سطل‌های مختلفی بود. سطل‌های لاستیکی، آهنی، باغبانی، سطل‌های مزرعه، سطل‌های ساختمان، سطل‌های ساحل و
♡♡♡Mahsa banoooooo♡♡♡
بیلی برای مدت طولانی و سرسختانه تک تک سطل‌ها را بر روی تک تک قفسه‌ها چک کرد. ناگهان بیلی با هیجان گفت: «ایناهاش، این همونیه که می‌‌خواستم. دقیقاً اون بالا. نوزده قفسه بالاتر. هفتاد و نهمین از چپ».
♡♡♡Mahsa banoooooo♡♡♡
پدر بیلی از بالای روزنامه‌اش نگاهی به او کرد و پرسید: «یه سطل؟ تو برای تولدت سطل لازم نداری. هیچ ‌کس برای تولدش سطل لازم نداره».
نباتِ هزارپا
بیلی که داشت برای نوشیدن چای می‌‌‌نشست گفت: «حدس بزن الان چی دیدم؟ یک اره‌ماهی، چند تا دلقک‌ماهی و یک دسته‌ی بزرگ باراکودا دیدم و حتی فکر کردم یه پری دریایی دیدم، اما شایدم فقط یه شاه‌ماهی بزرگ باشه».
نباتِ هزارپا
حتی سطل‌های بازی فوتبال. پدر و مادر بیلی دنبال او به بالا و پایین فروشگاه و گوشه و کنار آن می‌‌رفتند. آن‌ها از بیلی پرسیدند: «دنبال چه جور سطلی می‌‌گردی؟» بیلی گفت: «نمی‌دانم، اما وقتی که ببینم متوجه می‌‌شوم».
♡♡♡Mahsa banoooooo♡♡♡