با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
پنج دقیقه زندگی

دانلود و خرید کتاب پنج دقیقه زندگی

۳٫۹ از ۱۹۷ نظر
۳٫۹ از ۱۹۷ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب پنج دقیقه زندگی  نوشته  جنیفر ریپلی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب پنج دقیقه زندگی

«پنج دقیقه زندگی» داستان کوتاهی نوشته جنیفر ریپلی و از مجموعه مطالعه در وقت اضافه است. زمان تقریبی مطالعه: ۶ دقیقه
Nitwit
۱۳۹۶/۰۸/۱۱

دوتا نکته: یکی اینکه واقعا اخرش قشنگ بود،داستانایی که غیرمنتظره، خوب تموم میشن رو دوست دارم.یه لبخند همراه با حیرت میارن رو لبم :) دوم اینکه : "اگه تو یه حلقه بینهایت گیرکرده باشه و خودش ندونه چی" این جمله واسه

- بیشتر
mamad
۱۳۹۷/۰۱/۰۶

بنظرم جالب ترین قسمت حلقه ی تکرارش بود یک لحظه تصور کنید در همین زندگی ما توی یک حلقه ی تکرار باشیم یعنی بارها و بارها متولد شده باشیم و مرده باشیم چه احساسی پیدا میکنید؟برای اوقات بیکاری کتاب خیلی

- بیشتر
AmirHossein[AHS]
۱۳۹۹/۰۴/۰۳

خوب بود و آموزنده.

arghavan
۱۳۹۶/۰۷/۰۷

داستان جالبی بود. دلم براش خیلی سوخت،چقد بده که هر دقیقه چیزی از یادت بره:(

الهه
۱۳۹۷/۰۵/۳۰

زیبا بود ای کاش یکی به مارگارت کمک کنه و اون رو از تکراری بودن زندگی اش خارج کنه.

Narges f
۱۳۹۷/۰۷/۱۲

قشنگ بود...

Sajjad Mousavi
۱۳۹۷/۰۴/۰۸

خیلی عالی بود. سپاس از به اشتراک گذاری این داستان

پُر از هیچ...
۱۳۹۷/۰۴/۲۳

دوستان من این داستان رو نفهمیدم که چی میگه.نویسنده قصدش چی بود؟ اولش یکم حس کردم داره سیاسی حرف میزنه ولی بعدش...هیچ نفهمیدم.

•°o.O tooska O.o°•
۱۳۹۶/۰۷/۱۴

داستان ب صورت کلی جالب بود و اگه ادامه پیدا میکرد جالب تر میشد...پایانش باز بود ...کتابایی که پایان باز دارن دوست ندارم:(

مینو
۱۳۹۹/۱۰/۰۱

داستان جالبی داشت اما اگه بازم ادامه میداد بهتر میشد شرایط سختی که هم حافظه کوتاه مدت و هم بلند مدتو ازدست بدی واسه خانواده طرف هم خیلی سخت امیدوارم حال مارگارت بهتر بشه !

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳۵)
خورشید در مصر بسیار زرد و گرم است. رنگ زرد فریاد می‌‌‌زند و من فکر می‌کنم این همان کاری است که خورشید بیابان من انجام می‌دهد، دارد سر شهبانو فریاد می‌‌‌زند.
⋆❆☾❥ᑎᗩᘔᗩᑎIᑎ❥ᑎIᒪO❥☽❆⭑
و در حالی که نقاشی می‌کرد ادامه داد: «نوک زبونم بود».
نوک زبونم بود
ـ مارگارت. می‌‌‌دونه که توی تکراری بی‌پایان گیر افتاده و نمی‌تونه خودش رو رها کنه. ولی می‌‌‌خواد که رها بشه. تا حالا بهش گوش کردین یا به نقاشی‌هاش نگاه کردین. همه چیز اونجاست.
الهه
خورشید در مصر بسیار زرد و گرم است. رنگ زرد فریاد می‌‌‌زند و من فکر می‌کنم این همان کاری است که خورشید بیابان من انجام می‌دهد
آسمان
 اسپ کلمه‌ی زیبایی است درست مثل صدای مار وقتی که می‌خزد.
merida
خطاب به دکتر گفتم: «اون می‌‌‌دونه». چشمکی به من زد و گفت: «ببخشید؟» ـ مارگارت. می‌‌‌دونه که توی تکراری بی‌پایان گیر افتاده و نمی‌تونه خودش رو رها کنه. ولی می‌‌‌خواد که رها بشه. تا حالا بهش گوش کردین یا به نقاشی‌هاش نگاه کردین. همه چیز اونجاست.
bita2003
ولی کلمات چی؟ مارگارت داره با ما حرف می‌زنه و ما هم باید باهاش حرف بزنیم.
الهه
اینکه از چیزی یا کسی حیرت بکنی... چه کارهای جالبی می‌‌شه کرد.
merida
آفتاب مهتاب، یاد یار...
merida
دکترها می‌‌‌گفت. «نتیجه‌ی یک ضربه‌ی شدید به سر در یک تصادف رانندگی، بیست و سه ماه پیش»
horen~