با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
احمد: برشی از زندگی و زمانه سید احمد آقا خمینی

دانلود و خرید کتاب احمد: برشی از زندگی و زمانه سید احمد آقا خمینی

۴٫۶ از ۹ نظر
۴٫۶ از ۹ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب احمد: برشی از زندگی و زمانه سید احمد آقا خمینی  نوشته  علی‌اصغر بنده خدا  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب احمد: برشی از زندگی و زمانه سید احمد آقا خمینی

«احمد» نوشته‌ی علی اصغر بنده خدا است. این کتاب برشی از زندگی و زمانه سید احمد آقا خمینی، فرزند بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران است. در بخشی از کتاب می‌خوانیم: بضی وقت‌ها به همسرش می‌گفت: «ببین فاطی جان! هر کسی یک عیبی دارد، من هم عیبم این است که گاهی از تو و خانواده دور می‌شوم. تو تصور کن همسرت راننده کامیون یا ... است که باید بیشتر روزها به مسافرت برود و کمتر به خانه بیاید. من هم مجبورم به خاطر شغلم به این طرف و آن طرف بروم». با لباس مبدل اعلامیه‌های امام را پخش می‌کرد. حتی به خاطر این کار به زاهدان رفت و از آن جا به پاکستان. وقتی فهمید همسرش امتحان دارد اتاقی در گوشه حیاط منزل امام آماده کرد. گفته بود هر روز سر وقت برای همسرش ناهار بیاورند. خودش در خانه می‌ماند. از بچه‌ها مراقبت می‌کرد، به نظافت خانه می‌رسید. حتی به درس خواندن برادر خانمش هم رسیدگی می‌کرد. می‌گفت: «من به فاطی حق می‌دهم. او صبح زود از منزل خارج شده و تمام ساعت‌های روز درس خوانده و بعد از ظهر که به منزل می‌آید خسته است و من وظیفه دارم تمام کارهای خانه را انجام بدهم. بعد از ظهر، حتی یک لحظه استراحت نمی‌کنم، که مبادا الآن فاطی سر برسد و ظرف‌های نشسته ناهار هنوز مانده باشد».

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۶)
F313
۱۳۹۸/۱۲/۱۳

شخصیت جالبی داشتند، یه قسمتهایی از زندگیشون واسم واقعا قابل تحسین بود! ولی سبک کتاب و دوست نداشتم، تا میخواستم با هر قسمت ارتباط برقرار کنم تموم میشد:) در کل 2.5 میدم

فاطمه
۱۳۹۷/۰۲/۰۷

خیلی زیباست حتما پیشنهاد میکنم بخونید. احمدآقا تکن، تک.. خدا رحمتشون کنه.❤

علیرضا
۱۳۹۸/۰۱/۱۳

کتاب خوبی بود

MSadra
۱۳۹۹/۰۵/۲۲

﷽ احمدآقا جزو مظلوم ترین شخصیت های انقلابن همین کم بودن کتاب در مورد ایشون هم یکی از نشانه های غربت ایشون بین مردمه من نسخه فیزیکی این کتابو خوندم که تو قطع پالتویی خیلی حالت ظاهری شیرین و جذابی داره از دوستان اگه

- بیشتر
فطرس
۱۳۹۸/۰۹/۰۳

خیلی دلنشین بود

|قافیه باران|
۱۳۹۸/۰۹/۲۲

وارد حیاط که شد آب حوض در حال تمام شدن بود و ماهی ها در حال جان دادن ،به طرف حوض دوید و بعضی از ماهی ها را نجات داد.بعضی هم به خاطر بی آبی مردند ، از ناراحتی رنگش

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۰)
دست من گیر که این دست همان است که من بارها از غم هجران تو بر سر زده‌ام بیت شعری بود که در اولین دیدارش در کنار سفره عقد برای همسرش خواند.
فطرس
رفت بندرعباس. سر و صورتش را پوشاند. با لباس مبدل و غیر روحانی در بازار قدم زد. بعد از مدتی روی پله‌های کنار خیابان نشست. محل خواب فقرایی بود که شب‌ها با بغچه‌هایشان به آنجا می‌آمدند. به آرامی سرش را روی زمین گذاشت و کنارشان دراز کشید و خوابید.
فطرس
سر ظهر، لباس‌های نشسته رفیقش را شست و آب کشید و روی بند انداخت. در جواب تعجب دوستش گفت: «نبودی، دیدم کاری ندارم، لباس‌هایت را شستم».
فطرس
هیچ میوه‌ایی در غیر فصل خودش نمی‌خرید. می‌گفت: «من که خودم پولی ندارم؛ آنچه در خانه‌ی ما خرج می‌شود پول سهم امام است و من حق ندارم آن را بیش از اندازه‌اش خرج کنم». حواسش بود اسراف نشود.
فطرس
بعد از انجام اعمال حج به بهانه دیدار با فامیل، به لبنان رفت. میهمان امام موسی صدر، دایی همسرش، شد. از همین راه توانست با دکتر چمران، فرمانده وقت جنبش اَمل، هم ملاقات کند.
|قافیه باران|
چند باری یکدیگر را درجمع‌های مخفی دوستانه دیده بودند. بحث و گفت‌وگویش با دکتر گل می‌کرد. خوشحال بود از اینکه یک روشنفکر وارد عرصه مبارزه شده، زبان جوانان را می‌فهمد و از مسائل زمانه خودش آگاه است. همه کتاب‌های دکتر را خوانده بود، هر چند به بعضی از آنها انتقاد داشت.
|قافیه باران|
پسرم! سعی کن که با حق‌الناس از این جهان رخت نبندی که کار بسیار مشکل می‌شود. سر و کار انسان با خدای تعالی که أرحم الراحمین است بسیار سهل‌تر است، تا سر و کار با انسان‌ها.
|قافیه باران|
پسرم! کوشش کن که در صراط مستقیم که صراط الله است ولو لنگان‌لنگان حرکت کنی...
|قافیه باران|
۱۵.عبای خادم دو سالی از سفر اول می‌گذشت که دوباره راهی نجف شد. این بار هم مخفیانه، با عمامه سفید! وقتی رسید امام دستور داد برایش عبا و قبا بخرند و عمامه سیادت به سر بگذارد. وقتی درباه جنس عبا از امام پرسید، گفت: «عبایی بخر که تو خادمش نباشی، بلکه عبا در خدمت تو باشد».
کاربر ۱۱۷۵۳۸۲
انسان می‌بیند کسانی را که در اطرافشان وسوسه‌هایی می‌شود، و ایشان هم یقینا در اطرافش وسوسه‌هایی بود؛ اما ایشان محکم ایستاده بود و همان اصولی را که در مورد نظر شریف امام رضوان‌الله‌تعالی علیه بود، با قاطعیت تمام ابراز می‌کرد».
|قافیه باران|

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۶۰ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۸,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۰/۰۳/۰۱
شابکundefined
تعداد صفحات۶۰صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۸,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۰/۰۳/۰۱