جملات زیبای کتاب خیمه | طاقچه
تصویر جلد کتاب خیمه
off

کتاب خیمه

نوع کتاب
۳.۷ امتیاز(از ۱۱۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
مارگارت اتوود، ضحی کاظمی
انتشارات: 
خانه داستان چوک
عاطفه
۷
باد به‌درون خیمه می‌خزد. شمعت می‌لغزد و می‌افتد و خیمه‌ات را به آتش می‌کشد. از میان سوراخ‌های سیاهی که در دیواره‌های خیمه به‌وجود آمده‌اند، چشمان کسانی را که زوزه می‌کشند می‌بینی، سرخ و رخشانند در نور آتشِ سرپناهِ کاغذی شعله‌ورت. اما تو همچنان به نوشتن ادامه می‌دهی. دیگر چه می‌شود کرد؟
mhb.glm
۵
بخشی از نوشته‌ها باید در مورد صدای زوزه‌ها باشد، که صبح و شب در میان خرابه‌های بیرون، تپه‌های شنی، قطعه‌های یخی، استخوان‌ها و... ادامه دارد. باید حقیقت زوزه‌ها را بنویسی. اما مشکل است. چرا که از پشت دیوارهای کاغذی خیمه، نمی‌توانی آنچه می‌گذرد را درست ببینی. پس نمی‌توانی حقیقت را دقیق بیان کنی. نمی‌خواهی از خیمه بیرون بروی و خودت از نزدیک نظاره‌گر باشی.
زهرا
۳
چرا فکر می‌کنی نوشتنت، این جنون خط‌خطی کردن، درون غاری پوشالی، که کم‌کم شبیه زندانی به‌نظر می‌رسد، از عقب به جلو و از بالا به پایینِ دیوارها، می‌تواند کسی را حفظ کند؟ حتی خودت را؟ اینکه دور خود زره یا طلسمی رسم می‌کنی تا تو را حفظ کند، توهمی بیش نیست. آنها بهتر از تو می‌دانند که این خیمه چه‌قدر شکننده است.
ناهید
۳
زوزه‌های مختلفی می‌شنوی. انسان‌هایی که زوزه می‌کشند. بعضی از غم مرگ یا کشته شدن عزیزانشان و بعضی از سر شادمانی، برای پیروزی در کشتن عزیزان دشمنانشان
تحلیلگر بومیم 🌏
۳
می‌نویسی، انگار که زندگی‌ات به نوشتن بستگی دارد.
مهدیه
۲
زوزه‌ها به تو نزدیک می‌شوند؛ داخل خیمه خودت در سکوت کز می‌کنی تا دیده نشوی. می‌ترسی. برای خودت و به‌خصوص کسانی‌که دوستشان داری. می‌خواهی از آنها محافظت کنی. می‌خواهی همه آنها را درون خیمه‌ات جمع کنی تا در امان باشند. اما خیمه‌ات از کاغذ ساخته شده است و کاغذ نمی‌تواند از ورود چیزی جلوگیری کند.
اقیانوس آرام
۲
از پشت دیوارهای کاغذی خیمه، نمی‌توانی آنچه می‌گذرد را درست ببینی. پس نمی‌توانی حقیقت را دقیق بیان کنی.
اقیانوس آرام
۲
از میان سوراخ‌های سیاهی که در دیواره‌های خیمه به‌وجود آمده‌اند، چشمان کسانی را که زوزه می‌کشند می‌بینی، سرخ و رخشانند در نور آتشِ سرپناهِ کاغذی شعله‌ورت. اما تو همچنان به نوشتن ادامه می‌دهی. دیگر چه می‌شود کرد؟
Shafagh
۲
می‌نویسی، انگار که زندگی‌ات به نوشتن بستگی دارد.
sepid
۱
چرا فکر می‌کنی نوشتنت، این جنون خط‌خطی کردن، درون غاری پوشالی، که کم‌کم شبیه زندانی به‌نظر می‌رسد، از عقب به جلو و از بالا به پایینِ دیوارها، می‌تواند کسی را حفظ کند؟ حتی خودت را؟ اینکه دور خود زره یا طلسمی رسم می‌کنی تا تو را حفظ کند، توهمی بیش نیست.
اقیانوس آرام
۱
انسان‌هایی که زوزه می‌کشند. بعضی از غم مرگ یا کشته شدن عزیزانشان و بعضی از سر شادمانی،
nikooo
۱
زوزه‌های مختلفی می‌شنوی. انسان‌هایی که زوزه می‌کشند. بعضی از غم مرگ یا کشته شدن عزیزانشان و بعضی از سر شادمانی، برای پیروزی در کشتن عزیزان دشمنانشان. بعضی زوزه می‌کشند و کمک می‌خواهند. بعضی برای انتقام و بقیه برای خون زوزه می‌کشند. صدا، کر کننده است و ترسناک. زوزه‌ها به تو نزدیک می‌شوند؛ داخل خیمه خودت در سکوت کز می‌کنی تا دیده نشوی. می‌ترسی. برای خودت و به‌خصوص کسانی‌که دوستشان داری. می‌خواهی از آنها محافظت کنی. می‌خواهی همه آنها را درون خیمه‌ات جمع کنی تا در امان باشند.
والریا
۱
می‌ترسی. برای خودت و به‌خصوص کسانی‌که دوستشان داری. می‌خواهی از آنها محافظت کنی. می‌خواهی همه آنها را درون خیمه‌ات جمع کنی تا در امان باشند.
Jan Constantin
۱
اینها تو را از نوشتن باز نمی‌دارد. می‌نویسی، انگار که زندگی‌ات به نوشتن بستگی دارد. هم زندگی تو هم زندگی آنها. همه را ثبت می‌کنی. طبیعتشان، ظاهرشان، عاداتشان، گذشته‌شان
Paniz
۱
زوزه‌های مختلفی می‌شنوی. انسان‌هایی که زوزه می‌کشند. بعضی از غم مرگ یا کشته شدن عزیزانشان و بعضی از سر شادمانی، برای پیروزی در کشتن عزیزان دشمنانشان.
الهام حمیدی
۰
اما خیمه‌ات از کاغذ ساخته شده است و کاغذ نمی‌تواند از ورود چیزی جلوگیری کند. می‌دانی باید روی دیواره‌های خیمه بنویسی. از بالا به پایین و از چپ به راست. باید همه فضای کاغذ را با نوشته بپوشانی.
‌ ‌‌‌ ‌
۰
اسامی را عوض می‌کنی. نمی‌خواهی مدرکی باقی بگذاری و توجه بی‌دلیلی را به عزیزانت جلب کنی.
محمدرضا
۰
آیا می‌توانند تو را بکشند و بعد زوزه‌کشان جشن بگیرند، یا برعکس اول زوزه بکشند و بعد تو را بکشند و بخورند؟
میم ؛
۰
چرا فکر می‌کنی نوشتنت، این جنون خط‌خطی کردن، درون غاری پوشالی، که کم‌کم شبیه زندانی به‌نظر می‌رسد، از عقب به جلو و از بالا به پایینِ دیوارها، می‌تواند کسی را حفظ کند؟ حتی خودت را؟ اینکه دور خود زره یا طلسمی رسم می‌کنی تا تو را حفظ کند، توهمی بیش نیست. آنها بهتر از تو می‌دانند که این خیمه چه‌قدر شکننده است.
ms.ara
۰
همه آنها نمی‌توانند آن‌طور که تو صدای زوزه‌ها را می‌شنوی آنها را بشنوند. بعضی از عزیزانت فکر می‌کنند صداها شبیه صدای تفریح کردن است، یا موسیقی بلند، یا صدای جشنی کنار دریا. نمی‌خواهند درون خیمه‌ی تنگِ تو، با آن شمع کوچک و ترس‌هایت و وسواس بیمار گونه‌ات به نوشتن، که برایشان بی‌معنی است باقی بمانند و دائم سعی می‌کنند از زیر دیوارهای خیمه به بیرون فرار کنند.
ms.ara
۰
چرا فکر می‌کنی نوشتنت، این جنون خط‌خطی کردن، درون غاری پوشالی، که کم‌کم شبیه زندانی به‌نظر می‌رسد، از عقب به جلو و از بالا به پایینِ دیوارها، می‌تواند کسی را حفظ کند؟ حتی خودت را؟ اینکه دور خود زره یا طلسمی رسم می‌کنی تا تو را حفظ کند، توهمی بیش نیست. آنها بهتر از تو می‌دانند که این خیمه چه‌قدر شکننده است.
Paniz
۰
زوزه‌های مختلفی می‌شنوی. انسان‌هایی که زوزه می‌کشند. بعضی از غم مرگ یا کشته شدن عزیزانشان و بعضی از سر شادمانی، برای پیروزی در کشتن عزیزان دشمنانشان. بعضی زوزه می‌کشند و کمک می‌خواهند. بعضی برای انتقام و بقیه برای خون زوزه می‌کشند.