
کتاب پاپی گل خجالتی
۳٫۷
(۷)
خواندن نظراتمعرفی کتاب پاپی گل خجالتی
کتاب پاپی گل خجالتی نوشتهٔ لاریسا تئول با ترجمهٔ فرشته عبدلی در انتشارات مهرسا منتشر شده است.
درباره کتاب پاپی گل خجالتی
کتاب پاپی گل خجالتی دربارهٔ یک دختر کوچک است که حشرات را دوست دارد و آنها را خیلی خوب میشناسد. او بیشتر وقتش را بین گلها مینشیند و باحوصله با حشرات ارتباط برقرار میکند. به آواز جیرجیرکها گوش میدهد، با کفشدوزکها حرف میزند، اجازه میدهد مورچهها از سروکلهاش بالا بروند. وقتی پاپی کنار آدمها حضور دارد اوضاع فرق میکند. وقتی آدمها دوروبرش هستند، احساس خجالت میکند. پاپی برای اینکه دیده نشود سعی میکند خودش را پنهان کند. اطرافیانش به او گل خجالتی میگویند.
این کتاب به موضوع خجالت و درونگرایی در کودکان پرداخته است.
خواندن کتاب پاپی گل خجالتی را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم
این کتاب را به کودکان پیش از دبستان و سالهای اول دورهٔ ابتدایی پیشنهاد میکنیم.
تو فقط شبیه خودت هستی![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شونا آینز
دوباره یادم رفت اجازه بگیرم!جولیا کوک
بدترین روز زندگی من!جولیا کوک
خشم شبیه سپر استشونا آینز
شاید سیب باشدشینسوکه یوشی تکه
واقعا این حرف ها را تو گفتی؟!جولیا کوک
کرم ابریشمی که خیلی عجله داشتراس بوراک
خواهر خرس حرف زشت می زنداستن برنشتاین
اژدها هم سرما میخورد!ربکا رون
زندگی شبیه باد استشونا آینز
نگرانی شبیه ابر استشونا آینز
رودخانهتام پرسیوال
المور دنبال دوست می گرددهالی هابی
شجاع مثل خودتپت زیتلو میلر
ما باغبان هاجوآنا گینز
نگراناسورریچل برایت
لئون نارنجیجین کلارک
امان از دست عصبانیتتیئری روبرت
درخت بلوط بزرگی در دانه بلوط کوچکمکس لوکیدو
نورمن، دایناسور خجالتیشون جولیان
هر وقت احساس تنهایی کردی یادت باشد ...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مکس لوکیدو
هر وقت احساس نگرانی کردی یادت باشد ...مکس لوکیدو
وقتی پدربزرگ به تو جعبه ابزار هدیه می دهدجیمی دینیهن
من کارهایم را جوری که دلم می خواهد انجام می دهم!جولیا کوک
دوباره یادم رفت اجازه بگیرم!جولیا کوک
واقعا این حرف ها را تو گفتی؟!جولیا کوک
پسری روی کاغذحمید گلی
از ناکجاکریس نیلر بالستور
هتی هارمونی کارآگاه نگرانیالیزابت اولسن
غول کجاست؟دیوید لیچفیلد

نظرات کاربران
برای خیلی از ما پیش آمده در جمعی احساس کنیم غریبه هستیم و دلمان بخواهد بیرون برویم، پاپی هم دلش میخواست از جشن تولد مادربزرگ بیرون برود و مثل همیشه با طبیعت مشغول باشد، اما این طوری همه او را
و در اعماق ذهن خودمان خجالتی وجود دارد که باعث میشود آنطور که باید حرفمان را بروز ندهیم مهمانی نرویم و ساکت تر شویم حالا اگر وقتی کودک هستیم و این حرف هارا بشنویم و اگر اثر داشته باشد چه؟
خیلی جالب نبودتوصیه نمی کنم این ستاره هارو بچم داده 😚😚😚😻 😻🦚🦚🦚🦚🦚
لطفا در بی نهایت قرار بدید با تشکر