
نظرات کاربران درباره کتاب در
۴٫۱
(۱۳۷)
سیّد جواد
کتاب ۲۴۵ از کتابخانه همگانی،
این کتاب برای مخاطبین جدی ادبیات بسیار جذاب است و ممکنه برای دیگران کمی کسل کننده باشه. ترجمه هم خوبه. البته باید به طراحی متفاوت و جذاب جلد کتاب هم اشاره بکنم . متاسفانه چند سال اخیر در زمینه طراحی جلد کتب مختلف ، خیلی بد عمل شده که در مورد این کتاب با یه تحول چشمگیر و خوبی روبرو هستیم .
پی نوشت:
متاسفانه مشاهده پاورقی های کتاب در همان صفحه امکان پذیر نیست و باید به انتهای کتاب مراجعه کرد که از لذت مطالعه کتاب کم می کنه این مساله.
کوکا کوالا
کتابخانه بی نهایت منظورشونه
Mahboobe
منظورتون از کتابخانه همگانی کجاست؟
علیرضا گلرنگیان
سپاس
دختر کتابخوان
نوشتن از کتاب در کار سختی است. کتابی خاص و متفاوت که به هیچکدام از داستانهایی که تا به حال خواندهام شباهتی نداشت. بسیاری این اثر را اتوبیوگرافی نویسنده مجاری، ماگدا سابو، میدانند. داستان کتاب در مورد نویسندهای است که اتفاقا راوی داستان هم هست که همراه با شوهرش در مجارستان زندگی میکنند.
راوی در واقع یک نویسندهی ممنوعالکار است که درست قبل از نوشتن اثر جدیدش ممنوعالکار بودنش لغو میشود و برای اینکه بتواند با خیال راحت کتابش را بنویسد، نیاز به یک خدمتکار پیدا میکند که در کارهای خانه کمک حال او باشد. یکی از دوستان راوی، پیرزنی را به عنوان خدمتکار معرفی میکند و به این شکل امرنس وارد داستان میشود. امرنس شخصیت متفاوتی دارد، علیرغم کهنسالی کارهای یدی بسیاری انجام میدهد و به همه کمک میکند، بهطوری که اوست که تصمیم میگیرد برای کسی کار کند یا نه. کارها را به شکل و روش و در زمانی که خودش ترجیح دهد انجام میدهد و رابطه خیلی خوبی با حیوانات نیز دارد.
رفته رفته بین این دو زن رابطه عاطفی عجیب و پیچیدهای شکل میگیرد، دو زن که در گذر زمان سعی میکنند بیشتر به اعماق جان هم نفوذ و از دردهای هم کم کنند، اما در نهایت به دردهای همدیگر اضافه میکنند.
چهار شخصیت اصلی رمان راوی و همسرش و امرنس و سگی به اسم ویولا هستند. در طول کتاب، «درِ» خانه امرنس مثل نوعی نماد است، نماد شخصیت و زندگی اسرارآمیز امرنس. دری که امرنس به روی کسی باز نمیکند و هیچکس از آن طرف دیگر در خبر ندارد. دری که درنهایت با اعتماد به راوی باز میشود و… هرچند شاید در طول داستان اتفاق خاصی رخ ندهد و فقط رابطه تنگاتنگ راوی با امرنس روایت شود اما سابو به دغدغهها و پیچیدگیهای روابط انسانی میپردازد، به تقابلها؛ تقابل پیری و جوانی، تقابل طبقات مختلف جامعه، تقابل آموخته بودن و رفتار غریزی و تقابل اصلی داستان بین دو آدم از یک جنس، میان دو زن.کتاب از دو جهت برای من خیلی جذاب بود. اول اینکه شخصیت زن امرنس، که واقعا شخصیتپردازی جذابی داشت و بار اصلی کتاب هم روی دوش او بود. رابطه امرنس و ماگدا (نویسنده کتاب) به نحوی برای من یادآور رابطه زوربا و اربابش بود، (رمان زوربای یونانی) با این تفاوت که امرنس یه زوربای خشک و جدی تر و درونریزتر بود و دیوانگیهای زوربا را به نوع دیگری و با شدت کمتری داشت. نحوه زندگی کردن امرنس و دیدش به روابط و خود زندگی خیلی خیلی جالب بود و شخصیت قوی و در عین حال شکنندهای هم داشت که شاید برای بیش از اندازه قوی بودنش بود
دلیل دوم از باب روابط بین آدمهاست. اینکه ما بر اساس یک سری توقعاتی که از شخصیت خودمان نشات میگیرد وارد رابطه میشویم و انتظار داریم طرف مقابل هم حواسش به این توقعات ما باشد، اینکه محبت قرار نیست همیشه به آن شکل کلیشهای وجود داشته باشد و در نهایت اینکه تفاوتها چقدر میتواند جذاب باشند. این کتاب به خوبی این نکته را گوشزد میکند که درهایی هستند برای باز نشدن! که اگر با زور باز شوند آن چیزی که پشت آنها وجود دارد دیگر هیچوقت مثل قبل نمیشود و این تا آخر عمر مایه تاسف باقی خواهد ماند.❤️✨
کاربر ۱۴۲۰۶۰۹
سلام،تحلیل ها و انتقادهای شما همیشه برام جالب و خوندنی بوده،در معرفی کتاب نوشته داستان یک قتل،متوجه نشدم یعنی منظورش از قتل رفتار نویسنده در مقابل امرنس هست که باعث مرگش شد؟؟
lia
داستان راجع به رابطه یک خانم خدمتکار با کارفرمایش که خانمی نویسنده است هستش.داستانِ انسانی که در اوج بیکسی، تنهایی و کنار آمدن با تمام ترس هایی که از کودکی با او بوده سعی میکنه با عزت نفس زندگی کنه و در نهایت با خیانت و خودخواهی اطرافیان و کسانی که روزی به آنها مهرورزی کرده ، تمام این عزت نفس پایمال میشه.
ملکوت
ارتباط بین دو زن از دو نسل متفاوت، از دو فرهنگ متفاوت، با زندگی و تفکر متفاوت! ولی ارتباطی عمیق از جنس اعتماد! "امرنس" عامی، بیسواد، قدیمی، عصبی، بی مذهب، بد دهن، لجباز و... است، ولی قابل اعتماد است! ویژگی که هیچکدام از ریاکارهای اطرافش ندارند! امرنس خودش است، بی دوز و کلک، بی دروغ!
کاش کمی شبیه "امرنس" بودیم.
ترجمه روان و خوبی بود. من خیلی سریع کتاب رو تموم کردم. البته قصه زیاد هیجان انگیزی نداره، ولی عاشقان ادبیات و داستان، حتی تا چند روز بعد از اتمام کتاب، همچنان بهش فکر خواهند کرد...
Ms.
عمیق و درگیر کننده
mostafa
متن و ترجمه روان
شخصیتمحور
راوی اول شخص
کاراکتر محوری (امرنس) جذاب
پرداخت خوب رابطه دو شخصیت اصلی
از جهت دراماتیک، کم افت و خیز
میومیو
به این فکر نکرده بودم که دلباختگی میان آدم ها چقدر غیرعقلانی، چقد پیش بینی ناپذیر و روندش چقدر محتوم و مهلک است...
کل کتاب در مورد همین دو خط است همین چهار کلمه قلبتون رو از هیجان توام با غصه آب میکنه
fateme
همونطور که دوستان هم گفتن کتاب درمورد رابطه یک زن نویسنده با خدمتکارشه ، و هرچیز بیشتری بگم، حتی درمورد کیفیت این رابطه، داستانو لو میده و شمارو از کشفیات بیشتر محروم میکنه.
خیلی جذاب و دوست داشتنی بود.هم خود داستان هم شیوه نگارشش.
نگارش کتاب یه طور خاصیه مثلا نویسنده توی نقل قول کردن از خودش و دیگران هم شیوه خاصی داره(که من نمیگم چیه ک خودتون کشف کنید😉) اما همین تفاوت ،نثر کتاب رو خاص میکنه.
در ، اولین کتاب ازاین نویسنده بود که خوندم و واقعا لذت بردم.
Ellahe
اواسط خوندن کتاب فکر می کردم ترانه ایزو، برای من کتاب جذابتری بود! چطور سابو با این کتابش معروف شده؟
اما الان که کتاب رو تمام کردم می فهمم چرا! سابو تو کتابش شخصیت امرنس و رابطه اش رو با شخصیت دوم داستان با جزئیات زیاد و دقیق به نثر می کشه.
من شبیه امرنس رو در زندگیم ندیدم اما امرنس برام یه آدم زنده شده. کسی که کنارش چای خوردم، پای حرفهاش نشستم و ازش یاد گرفتم. داستان ریتم کندی داره همونطور که زندگی همه ادم های معمولی آروم و کنده، و همون طور که این کندی لازمه شکل گیری شخصیت ما آدم هاست. نمی دونم چرا ولی آخرهای داستان یاد شخصیت اوه تو کتاب “مردی به اسم اوه” افتادم. اوه و امرنس هر دو با قوانین قاطع و غیرقابل بازگشت خودشون زندگی کردن. چیزی که تو این روزگار نادر و ارزشمنده.
fateme
کتاب برای همه جذاب و پرکشش نیست، یه جورایی نویسنده زیادی کشش داده، داستان حول محور معرفی یک شخصیت خود ساخته اس
Shirin Alef
«در» از آن رمانهایی است که نه با حادثه، بلکه با سنگینی زیستن خواننده را درگیر میکند. عجیببودنش دقیقاً در همین عادیبودن است. ماگدا سابو عمداً ریتم روایت را کند، خفه و روزمره نگه میدارد؛ انگار میخواهد یادآوری کند که تراژدی لزوماً در فریادها، بحرانها یا انفجارهای ناگهانی رخ نمیدهد، بلکه اغلب در سکوتهای طولانی، تصمیمهای نگرفته و اعتمادهای نصفهنیمه شکل میگیرد.
در این رمان، زندگی نه صحنهای برای قهرمانی، بلکه میدانی برای فرسودگی تدریجی است؛ جایی که درد، آرام و پیوسته، در لایههای روزمره نفوذ میکند.
قهرمانِ ظاهری داستان، یک خدمتکار است؛ اما این تعریف، بهشدت گمراهکننده است. امِرِنس در عمل، صاحب اخلاقی سختگیر، منسجم و خودبسنده است؛ اخلاقی که از بسیاری از شخصیتهای «فرهیخته»ی رمان، قوامیافتهتر و صریحتر به نظر میرسد. او نه فقط یک خدمتکار، بلکه یک نظام ارزشی کامل است.
در جهان امِرِنس، همهچیز دوگانه و بیحد وسط است:
اعتماد یا هیچ،
کمک یا تحقیر،
نزدیکی یا قطع کامل رابطه.
او سازش نمیکند و همین بیانعطافی، رمان را از یک روایت ساده فراتر میبرد و آن را به یک آزمایش جدی فلسفی و اخلاقی تبدیل میکند.
تقریباً تمام پرسشهای رمان، به یک گره واحد بازمیگردند:
حقِ تصمیمگیری اخلاقی با کیست؟
این پرسش، نهتنها رابطهی راوی و امِرِنس، بلکه نگاه خواننده به مفاهیمی مثل عشق، مسئولیت، نجات و احترام را به چالش میکشد.
رمان بهطرزی بیرحمانه نشان میدهد که عشقِ مبتنی بر نیت خوب، اگر با فهم عمیق دیگری همراه نباشد، میتواند ویرانگر باشد. راوی با معیارهای انسانیِ رایج—«درست»، «کمک»، «نجات»—عمل میکند؛ اما امِرِنس با معیار کرامت زندگی میکند.
در این نقطه، سابو انگار هشدار میدهد:
دوست داشتن به زبان خودت، اگر زبان طرف مقابل را نادیده بگیرد، میتواند شکلی از خشونت اخلاقی باشد.
مرگ در «در»، یک حادثهی زیستی یا پزشکی نیست؛ بلکه یک شکست رابطهای است.
برای امِرِنس، مرگ کمتر از آنکه فاجعه باشد، پیامد شکستهشدن عهد نانوشتهی اعتماد است.
و برای راوی، فاجعه دقیقاً از همینجا آغاز میشود: از جایی که با نجات جسم، روح رابطه نابود میشود.
در این روایت، مرگ نه پایان زندگی، بلکه پایان احترام متقابل است.
شاید بیرحمانهترین پرسش رمان همین باشد:
اگر کسی واقعاً دلش میخواهد بمیرد، آیا باید مانعش شد یا اجازه داد؟
سابو نه طرف آزادی مطلق را میگیرد و نه نجات قهرمانانه را. او خواننده را در موقعیتی قرار میدهد که هر انتخابی، نوعی گناه است:
مانع شدن، به معنای نقض خودمختاری فرد؛
و اجازه دادن، به معنای چشمپوشی از مسئولیت اخلاقی.
رمان دقیقاً در همین تعلیق اخلاقی نفس میکشد و از ارائهی پاسخ قطعی سر باز میزند.
چرا «در» ماندگار است؟
«در» ماندگار است چون بهجای پاسخ دادن، مسئولیت اندیشیدن را به خواننده تحمیل میکند. در این رمان، هیچکس کاملاً محق نیست و هیچکس کاملاً مقصر نیست. و شاید تلخترین حقیقتی که پیش روی ما میگذارد همین باشد:
گاهی حتی با نیت درست، انتخاب درست وجود ندارد.
در نهایت، «در» رمانی است دربارهی این واقعیت دردناک که
اخلاق، بدون شناخت عمیق دیگری، میتواند به ابزار سلطه تبدیل شود؛
و عشق، اگر به احترام ختم نشود، ممکن است از نفرت هم ویرانگرتر باشد.
این رمان، نه آرامش میدهد و نه راهحل؛
فقط سؤالهایی میسازد که بعد از بستن کتاب، همچنان با خواننده میمانند.
ف
یک کتاب متفاوت. شخصیت اول کتاب پیشخدمت یک خونه ست که خانم خونه راوی زندگیشه. من خیلی کتاب رو دوست داشتم و با پیشخدمت احساس نزدیکی میکردم. از اون رمان های داستانی آروم و غمگین
کاربر ۱۴۲۰۶۰۹
مطمئن نیستم این کتاب مورد توجه همه باشه یعنی باید با توجه به شخصیتهای داستان و خصوصیاتشون پی به کنایه های نویسنده در خصوص اختلاف طبقاتی خلق وخوی متفاوت انسانها غرور و عشق و جنگ ببری،داستان زنی نویسنده که برای امورات منزلش به خدمتکار نیازمنده و امرنس زنی که سن و سال بالایی هم داره بهش معرفی میشه،راوی زن نویسنده هست،کل داستان حول محور امرسن و پیچیدگیهای اخلاقی و رفتاری اون میچرخه ،زنی خستگی ناپذیر و توانا در عین حال مغرور که اجازه نمیده کسی وارد منزلش بشه،در خونه امرسن نمادی از یک مرزه که امرسن برای حفظ حریم شخصیش با دیگران ازش دفاع میکنه،به مرور زمان زن نویسنده میتونه به بعضی از رازهای امرسن پی ببره و بفهمه که چرا امرسن به مذهب و خدا اعتقادی نداره چرا به کلیسا نمیادو چرا به هیچکس اعتماد نمیکنه،داستان با تلخیهای زیادی از روابط انسانها ادامه پیدا میکنه و میشه گفت نکات پنهانی از واقعیتها رو روشن میکنه، در واقع یک داستان روانشناختیه که شاید همه حوصله خوندنشو نداشته باشن ولی بنظرم ارزش خوندنو داره😊
نگین
دری بسته در میان تاریکی فرو رفته بود. آهسته بهش نزدیک شدم. دستگیره رو حرکت دادم و به جهان بزرگ درونش نگاه کردم. در پشت درِ بسته روایتی ساده و در عین حال پر پیچ و خم و درست به تلخی زندگی ادامه پیدا میکرد. غباری از اندوه از زیر در به بیرون ریخت. آه کشیدم.
احساس میکنم که امرنس در کنارم قرار داره؛ پیرزنی که در طی زندگی سرش رو در مقابل هیچ چیز خم نکرد و دیدگاهی خاص درمورد تمام جهان در ذهن داشت. نیازی به کاتولیک بودن یا سپری کردن صبحهای یکشنبه در کلیسا نیست که بتونیم انسان باشیم؛ گاهی یک شخص بار جهان رو در پشت جاروی چوبی جمع کرده و در خاکانداز قرار میده. گاهی نیازی به سیاست نیست؛ تنها کافیه با نگاه به چشمان دیگران از اهدافشون خبردار بشیم. گاهی نباید قضاوت کرد و باید انسانها رو در پشت درهای بستهی زندگیهایی متفاوت رها کرد. هرگز نمیشه اطمینان داشت، شاید نور خلوت زندگیهای اونها برای روشن کردن وجودشون کافی باشه.
امرنس دیدی متفاوت نسبت به زندگی داشت که شاید بشه گفت چندان با آموختههای ما در تضاد نیست. امرنس در حزبها و فرقهها جایی نمیگرفت، اما از تمام افرادی که در مقابل کلیسا به صف می ایستادند انسانتر بود. شمایلی از مسیح بود که زمان زیادی برای راز و نیاز یا رسوم و آیینها نداشت. اما انسان هرگز نمیتونه چنین چیزهایی رو درک کنه و به همین دلیل زمین برای امرنس به جهنمی آزاردهنده تبدیل شد که هر لحظه از پشت در بسته به زندگی شکنندهاش نگاه میکرد. برای من کتاب تلخی بود در وصف پیری و همچنین زندگی که همواره در پشت درها و پنجرههای بسته ادامه پیدا میکنه و زمین چقدر جای زیبایی میشد اگر فکر نمیکردیم برای قضاوت خلوت همدیگه به اندازهی کافی بزرگ هستیم...
فراموشش نمیکنم و بدون شک در آینده آثار بیشتری از خانم سابو و قلم قدرتمندشون خواهم خوند.
«البته آدم به این راحتی نمیمیرد، ولی این طور بگویم، چیزی شبیه مُردن بود. بعدش اتفاقاتی که از سر میگذرانی از تو چنان آدم زیرکی میسازد که آرزو میکنی ای کاش دوباره بتوانی خنگ باشی، خِنگ به تمام معنا.»
زهرا۵۸
کتابی که تا تمومش نکردم رها نکردم نویسنده ای که اثارش جادوم میکنه
سمن
این کتاب به اندازه کتاب خیابان کاتالین جذبم نکرد، شاید بیشترش به خاطر این موضوع بود که با شخصیت های اصلی رابطه طولانی مدت برقرار نمیکردم، جز در معدود دیالوگ های پراکنده. هرچند این موضوع باعث نشد کتابو ول کنم یا خوندنش سخت باشه برام فقط مقدار لذتی که ازش بردمو تحت تاثیر قرارداد.
هانی
ترجمه، داستان، شخصیت پردازی و بقیه عناصر داستان عالی بود و من لذت کامل رو بردم. وقتی شروع کردم به خوندن انتظار نداشتم اینقدر باشکوه و وزین باشه و اینقدر لذت سرازیر کنه به قلبم. هرچند یه غم ظریف از اول تا آخر داستان توی سطر سطر نوشتهها مستتره و حین خوندن کتاب، بغضی گلوی آدم رو فشار میده، ولی لذتی که خوندن این کتاب بهم داد واقعا وصف ناشدنی بود. کتاب توصیه میشه، خیلی هم توصیه میشه. شاید مطابق میل خیلیها نباشه، ولی من از ماگدا سابو این اولین کتابی بود که خوندم و بقیه کتابهاش رو هم دانلود کردم که بخونم و کتاب ابیگیل رو هم خریدم. خیلی خیلی لذت بخش بود
deltaaliani
فوق العاده بود خیلی دوست داشتم و در پایان خیلی به فکر فرو رفتم.
زهرا
داستان در مورد روابط پیچیدهی زنی نویسنده با خدمتکارش امرنس است. داستان چند لایه است و به رغم اینکه حادثهی بزرگی اتفاق نمیافتد اما با جلو رفتن داستان، امرنس رفتهرفته دَرِ زندگیش را که تابه حال به روی هیچکس نگشوده به روی خانم نویسنده باز میکند و اتفاقات عجیبش را برای او میگوید. ماگدا سابو به عمد با ریتمی کند مینویسد. چرا که گاهی تراژدی در زندگی سادهی روزمره، در اعتمادهای بیش از اندازهای که خدشهدار میشوند، در تصمیم برای توجه کردن یا نکردن، اولویت داشتن یا نداشتن اتفاق میافتد. امرنس آدمی صفر و صدی است. یا اعتماد میکند یا نمیکند. یا عشق میورزد یا نمیورزد. به یک خدمتکار نه، بلکه بیشتر شبیه امپراطوری یکرای است و اعتمادبهنفسی شیفتهوار دارد. در این رمان هیچ کس کاملا مقصر و یا کاملا مُحِق نیست. تصمیمی که برای دیگران میگیریم و فکر میکنیم درستترین کار ممکن است، ممکن است از نظر آن فرد، ویرانگرترین اقدام باشد. اینکه انسانها اشتباه میکنند، دستخوش هوس و شهوت شهرت میشوند و میتوانند اعتمادی که سالهاست شکل گرفته را نابود سازند.
Dark Lady
کتاب عجیبی بود.
به توصیه یکی از دوستان شروعش کردم و چهار روزه تموم شد
.
اوایلش زیاد برام جذاب نبود اما ادامه دادم و به مرور جذبش شدم و نتونستم از فکرش حتی بیرون بیام
.
دوستان گفتن، راجع به ورود یک خدمتکار مسن به نام امرنس به خانه ی خانم نویسنده و شوهرشه
.
داستان بر پایه مناسبات و روابط بین این دو زن استواره
دنیاهای متفاوتشون، طرز فکر و عقاید مختلفشون و چالش هاشون
من پایانشو دوست داشتم هر چند تلخ بود
.
ترجمه هم به نظرم خوب بود فقط توضیحات اخر کتاب قابل دسترسی در طول مطالعه نبودن
ایراندُخت
داستان در مورد دو زن هست، پیشخدمت (امرنس)،شخصیتی دوست داشتنی ولی بسیار بسیار خودخواه. مشکلی با خودخواه بودن آدما ندارم ولی وقتی خودت رو وارد زندگی یکی دیگه میکنی (خواه و ناخواه انسان وارد زندگی انسان های دیگری میشه) اجازه نداری اینقدر خودخواه و خود پسند عمل کنیم... تازه به این خود خواهی امرنس، لجالت و یک دندگی به همراه مقادیر زیادی افکار سنتی هم اضافه کنید...
وشخصیت دیگه نویسنده ای که امرنس در خانه اش خدمتکاره و داستان حول محور این دو زن میچرخه و تقابل این دو با همدیگه،در کل داستان جالبیه و ارزش خواندن رو داره.
Elahe_banoo
من واقعا دوست داشتم توصیفات خیلی دقیق و زیبا بود روند داستان واقعا با فراز و نشیب های به جا همراه بود و شخصیت پردازی عالی امرنس و کشف رازهاش که به مرور و در نقاط درست اتفاق میافتاد مهمترین ترین چیزی که از کتاب به یادم میمونه اینکه یا نترس در لحظه ی مهم کار سخت و درست رو انجام بده یا برای بقیه ی عمر حسرت بخور...
mhdse
کتاب روان و دلنشینی بود، سیر داستانی داشت و من از خوندنش خسته نمیشدم
هرچند که دوست داشتم پایان بهتری برای راوی داستان رقم میخورد، ولی بازم از مسیر و قلم دلنشین و ترجمه عالی کتاب لذت بردم👌
کافه کتاب
من دقیقا یک دوستی دارم که رابطمون با هم همینجوریه :) این کامنت را گذاشتم به یادگار برای من و دوستم :) عالی بود. بخوانید
شیما.بیات
عمیق و جادویی با ارجاعاتی که دانش معنوی نویسنده را نشان میدهد.
بهار قربانی
نمیدونم چی باید در مورد کتاب بنویسم، بعضی کتابا انگار تکلیفت باهاشون روشن نیست، همینطوری حیرونی که چه چیزی این کتاب برات در بر داشته، حالا این حس در خلال داستان برای من خیلی بیشتر و شدیدتر بود، اما اگه بخوام نه سطحی کمی ژرف در مورد کتاب نظر بدم، برداشت شخصی من اینکه این کتاب حول محور کمالطلبی میچرخید خدمتکار پیری که بشدت آدم کمالگرایی بود و همه کارها چه وظایفش و چه کارهایی که از سر لطف انجام میداد به بهترین نحو از پسشون برمیامد و به گونهای اطرافیانش را در ید قدرت خودش گرفته بود و از آنسو همین انتظار و توقع رو از اطرافیان داشت در حالی که حد کمالگرایی فردی با فرد دیگه فرق داره و وقتی این انتظار بهمون میزان برآورده نمیشد باعث ایجاد چالش و کنش بین افراد میشد، داستانی تازه حداقل برای من بود.
کتاب دو تا ایراد اساسی داشت، بعضی جا چندان روان و مناسب ترجمه نشده بود و حتی باعث سردرگمی خواننده میشد، دومین مورد مربوط به اشارات در خلال کتابه، که این لینکها و ارجاعات با انتها کتاب برقرار نمیشد و مجبوری مدام به انتها کتاب مراجعه کنی، متاسفانه یا خوشبختانه میزانشم خیلی زیاده و نمیدونم چرا برای سهولت خواننده این کار رو انجام ندادن.
🌊🫧🐚Tanin
کشف ابعاد شخصیتی از جذابیت کتاب بود،داستانی ساده اما عمیق.
MoonShadow
چند روزه تمومش کردم و هنوز از راوی خیلی عصبانیم فقط امیدوارم چنین چیزی واقعا برای نویسنده اتفاق نیفتاده باشه
بهار
یک کتاب فوق العاده و درخشان بود که از خوندنش واقعا لذت بردم.
کاربر faty
اگر خلاصه تر بود دلنشین تر میشد
zozo
ما همه مان صاحب درهایی هستیم که به طرق مختلف به رویمان گشوده شده است و چ بسیار درهایی که هیچ وقت باز نشد، حتی زمانی که با تبر به جانشان افتادی،
(واگویه ای درونی)
کتاب رو دوست داشتم و تحولات درونی خانم نویسنده، تحولاتی از جنس انسانیت و بُعد روحی آدمی بود..
Mona
قبلا ترانه ایزا رو ازین نویسنده خونده بودم میدونستم قلمش عالیه. این کتاب هم با وجود سادگی داستان که روابط یه خدمتکار با خانم خونه رو نشون میده بسیار شخصیت پردازی قوی داره و نقطه قوت کتاب همینه.از اواسط کتاب به بعد همش به این فکر میکردم که چرا نویسنده که توی داستان پست بالایی هم داشته باید به یه خدمتکار که مقداری هم بی ادبه تا این حد بها بده و بزرگش کنه.خیلی سعی کرده بود این خدمتکارو خاص جلوه بده ولی من هیچ چیز خاصی جز تواناییش برای انجام کارهای سخت نیافتم! ولی کتاب کاملا کشش داشت اگرچه روندش کنده. ترجمه عالی روان
هادی موسوی
یه کتاب بی نظیر کمتر کتابی خوندم که بتونه این همه عمیق وارد یه شخصیت بشه برا من که خیلی حال خوب کن بود خوندن این کتاب
zeinvzfh
به نام خداوند رنگین کمان
از پایانش زبان لالی گرفته ام ، آخرهای کتاب با نفس حبسی جلو میرفتم.
اتفاقات آخرش انقدر تند و واقعی و باورنکردنی بودند که سر درد گرفته ام.
ادبیات خوبی داشت ولی کلماتش مقداری سنگین بودند ولی میشد از این روانتر هم بشود.
اِلوچ
برای علاقه مندان ادبیات داستانی، حقیقتا کتاب خوبیه.
روابط انسانی رو در عمیق ترین شکل خودش روایت میکنه.
مدتها بود از خوندن یک رمان اینقدر لذت نبرده بودم.
فقط همون طور که دیگران هم اشاره کردن، کار نکردن لینک پاورقی ها و اشکالات تایپی از موارد منفی ست. وگرنه که بقیه فقط و فقط لذت خواندن یک رمان خوب است.
Bluenight
بعد از گذشت چندین روز از اتمام کتاب ، هنوز هم کتاب در ذهنم در حال جریان است.
بسیار کتاب خوبیست توصیه میکنم.
سارا
کتاب خوبی بود. روندش اروم بود اما تاثیرگذر و کمی غمگین
ZarH2080
از خوندن این کتاب خیلی لذت بردم، داستان برای من به هیچ عنوان کسالت آور نبود و واقعا کشش داشت.
شخصیت پردازی خیلی خوب بود و شیوه پردازش نویسنده به مسائل مختلف رو دوست داشتم... اینکه عشق و اعتماد چه ماهیت پیچیده ای دارند و گاهی با وجود عمیق ترین تفاوت ها روابط نابی شکل میگیرن.
یک سوم انتهایی داستان ناراحت کننده بود، اگرچه داستان از ابتدا هم داستان شادی نبود.
M.Mohseny
کتاب در،دری است به دنیای آدمها،که به ظاهر عادی به نظر میرسندولی درهرکدامشان دنیایی برپاست! روابط انسانی ،شخصیت امرنس،نویسنده،همسرش،جناب سرهنگ بسیارقابل تامل است،!
کتاب رودوست داشتم بخاط داستان پردازی،روایتش ازآدمها،ترجمه ی خوب ونثرروانش! به دوستان کتاب خوانم درطاقچه خواندن این کتاب خوب روتوصیه می کنم
hamtaf
سلام
هم راحت بودم هم درگیر
داستان رابطه (پیرزن با نویسنده) را دوست داشتم ولی
این کتاب پر بود از اشاره به اشخاص و اساطیر و وقایع و مراسم مذهبی که چندان برای من آشنا نیست.
فقط مجذوب امرنس بودم و شیوه بی همتای زندگی اش.
khiabani
دیدگاه متفاوتی در مورد اولویتهای زندگی میداد
Negin Garousi
ماگدا سابو رو دوست دارم
_faezze_
کتاب درمورد خدمتکار بسیار خاص یک خونه است... نثر کتاب بسیار روانه و ترجمه بیشتر جاها خیلی دوست داشتنیه...
داستان کتتب و شخصیت امرنس رو خیلی دوست داشتم و خیلی سریع کتاب رو تموم کردم چون نمیتونستم امرنس عزیز رو تنها بذارم :)
کتاب رو حتما پیشنهاد میکنم.
در ضمن اگر این کتاب رو دوست داشتین حتما ظرافت جوجه تیغی رو هم بخونین و دعام کنین.
Sharareh Haghgooei
کتابی عمیق و آرام از عمق شخصیت افراد و نحوه مواجههشان با مشکلات و روشهای مختلف ادامه بقا .داستان دوستی دو انسان با سلیقه هایی متفاوت.نظرات کاملی در موردش نوشته شده و نیاز به تکرار مکررات نیست ،فقط اینکه چرا نام کتاب «در» گذاشته شده بسیار عجیب بود!؟
هانی
شاید چون توی اول کتاب میگه که نمیتونسته در رو باز کنه، و امرنس که هیچ وقت در خونه ش رو روی کسی باز نمیکرد.، و وقتی برای اولین بار باز کرد اون اتفاق افتاد
جواد
کتاب محشری بود و از خواندنش لذت بردم
کاربر ۱۸۴۴۷۵۸
کتاب عالی بود اولین کتابی بود که در باره زندگی در مجارستان خوانده بودم
Nik
عاشق این کتاب شدم! قطعا جزو بهترین و عالیترین رمانهایی خواهد بود که در طول زندگیم خوندم.
شیفته ترجمه زیبای این کتاب شدم به دلیل اینکه این کتاب از زبان یک نویسنده هست و جناب مرادیانی به بهترین نحو ممکن، شیوه کلام یک نویسنده رو به زبان فارسی برگردانده و به درستترین وجه ممکن اون حس منتقل شده!
سپاس ویژه از جناب مرادیانی
ریحان
چقدر این ترجمه خوبه خدایا!🤦🏻♀️
مصطفی
کتاب راجب به زندگی معمولی یک محله و البته خانواده و خدمتکاری به اسم امرنس هست؛ داستان پر فراز و نشیبی نیست ولی در عین سادگی شیرین هست میتونه جایی تو قلبتون پیدا کنه اللخصوص شخصیت خدمتکار به اسم امرنس.
منکه همیشه یادم میمونه این شخصیت و این داستان زیبا.
Mohammad
داستان یه پیر زن سرایداره که زندگی خصوصی و گذشته و خونه ش رو از بقیه پنهان نگه میداره، اما اطرافیانش از روی دلسوزی میخوان که به اجبار وارد خونه ش بشن
داستان قشنگی بود و ارزش خوندن داشت
حجم
۳۷۷٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۴۷۶ صفحه
حجم
۳۷۷٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۴۷۶ صفحه
قیمت:
۳۲۰,۰۰۰
تومان