نظرات درباره کتاب هشت و چهل‌ و ‌چهار و نقد و بررسی خوانندگان | طاقچه
تصویر جلد کتاب هشت و چهل‌ و ‌چهار

نظرات کاربران درباره کتاب هشت و چهل‌ و ‌چهار

انتشارات:نشر چشمه
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۷از ۵۰ رأی
۳٫۷
(۵۰)
باران
دلم خواست این کتاب رو برای بار دوم در تعطیلات نوروز امسال بخونم و از این تعطیلات بیشتر لذت ببرم 😊
کاربر۸۷۳۵۶۶
خیلیم عالی 😊😊
Yamin
کتاب درباره زندگی آرام یک ساعت ساز هست....بیشتر داستان در روز ها و شب های قبل سال نو اتفاق می افتد و خب با برش های زمانی زیادی رو به رو میشیم که ممکنه کمی خط داستان رو گم کنیم ولی به شدت زیبا و عالی حال و هوای عید رو توصیف کرده بود طوری که دلم برای عید تنگ میشد....کتاب کمی کند بود و به شخصه در بعضی اوقات خسته می شدم و شاید از بعضی قسمت ها رد می شدم.....در کل بد نبود :-)
sadafi
چقدر دوستش داشتم، مدتها بود رمانی از نویسندگان نسل جدید نخوانده بودم که اینقدر جذبم کنه. روایت ساده، خوب و روانی داشت.
Faeze
توصیفات فوق العاده ناب و دلنشینی داشت...مخصوصا وقتی از زیبایی های تهران، شرح خیابان ها در گذر زمان، شلوغی های دم عید میگفت، عالی بود و واقعا من رو به همون زمان و مکان میبرد. ایرادی که داشت برای من شیوه ی روایت داستان خیلی لذت بخش نبود (اگر درهم ریختگی های زمانی کمتر بود بهتر میشد) و یکسری از جملات و قصه ها هم تکرار میشدند. در کل رمان هشت و چهل و چهار رو به همه پیشنهاد میکنم، یکبار خوندنش جدا میارزه.
هانی
زیبا بود، بسیار زیبا اون حرکت بین زمان‌ها هم خیلی خوب و قابل فهم بود فقط با اینکه داستان چندان تلخ نبود، ولی از اول تا آخر داستان یه بغضی ته گلوی آدم میچسبه آقای نویسنده خسته نباشید
امیلی در نیومون
هشت‌ و چهل‌وچهار قصه 24 ساعت از زندگی یه ساعت‌ساز جوان رو روایت می‌کنه. ازاونجایی که این 24 ساعت درست قبل از سال تحویل شروع می‌شه کتاب پر از حس خوب اواخر اسفنده، سطربه‌سطرش روایتگر جنب‌وجوش‌های شیرین اسفنده. در خلال این 24 ساعت گریزهایی به گذشته می‌زند و خواننده آرام آرام با ارتباط بین شخصیت‌ها و وقایع آشنا می‌شه. با اینکه رفت‌وبرگشت گذشته و حال بدون مقدمه‌س؛ اما اصلا خواننده رو سردرگم نمی‌کنه. توصیفات و جزئیات به جان آدمی می‌شینه. پایان درخشانش قصه نیاسان رو توی ذهن‌ها ماندگار می‌کند. اگر ریتم خیلی خیلی کند کتاب رو فاکتور بگیریم کتاب شیرینیه.
maryam haghgoo
کتاب رو دوست‌داشتم. توصیفات، صحنه‌پردازی، قصه جذاب بود. کتاب خوش‌خوانی بود.
دردونه
دوستش داشتم. قشنگ بود با عاشقانه‌ای زیبا و روایتی قشنگتر از خیابون‌های تهران.
sara
خیلی پر کشش و جذاب بود برای من به شخصه
کاربر 3751599
بسیار عالی مخصوصا برای علاقه مندان به بافت شهر تهران قدیم
کاربر ۳۷۷۹۸۰۷
بسیار جذاب وپرکشش،سرشار از تعلیق با فضاسازی دلنشین
لیلا یزدی
پایانش عجیب غافلگیرم کرد یهو. هرچند که درطول داستان هم از یجا پرت میشدم یجای دیگه🙃 ازدستش ندید خلاصه یجور قشنگی خیابونا رو توصیف کرده که انگار خودتم اونجایی😊
جاناتان
کتاب خوبی بود، بدیع و خلاق از نظر ساختار داستانی. اما علیرغم زحمتی که برای خلق چنین اثری کشیده شده بود، حرف تازه‌ای برای گفتن نداشت.
پریچهر
شخصا خیلی علاقه‌ای نداشتم به کارهای نویسندگان ایرانی ولی این کتاب واقعا جذبم کرد! نوع روایت داستان و جابجایی در زمان خیلی جذاب بود، همچنین توصیفات نویسنده از مکانها و حس و حال آدمها واقعا آدم رو همراه میکرد با خودش. ولی نقطه قوت این اثر بنظرم همون شکستن منطق زمانی و جلوعقب رفتن‌ها در زمان بود.
اِلوچ
کتاب خوبی بود که توصیفات زیبایی داشت مخصوصا در مورد تهران و خیابون هاش. اگر خاطره ای با این شهر داشته باشید یا ساکنش باشید، بیشتر براتون خوندنی میشه. و همینطور من عاشق، توصیفات شب عید شدم با اون همه جزئیات که کاملا آدم رو میبره به حال و هوای نزدیک عید. فقط اینکه زمان در خلال داستان، دائما در نوسانه و به جلو و عقب میره. و شاید برای بعضی، گیج کننده باشه. ولی قطعا ارزش یکبار خوندن رو داره از نظر من. مخصوصا اگر آخرای اسفند و نزدیک عید بخونیدش.
مهدیه مرادبخش
تمام ویژگی های یک داستان عالی رو داشت، تعلیق، احساس، فضاسازی، اندیشه و استفادهٔ درست از تکنیک. برداشت من از شخصیت اصلی (حاوی اسپویل) این بود که؛ این آدم کاملا وا رفته و بی اراده ست و پر از احساس گناه. یعنی علیرغم اینکه دوست داره آدم تاثیرگذاری باشه ولی هنوز این باباشه که برای قبرستون رفتنش یا آب ریختن روی قبرش غیرمستقیم تصمیم میگیره ، این بابابزرگشه که برای زندگی عشقیش و شغلش تصمیم میگیره و کاکتوس اینجا نماد و یک جور پیشگویی ست، بواسطهٔ چشمان تیله ای و موهای قرمز، همون زنی ست که بابابزرگ ازش زخم خورده و در ادامه این موجود منفعل هم از نوه‌ش خواهد خورد! برای من صحنه های بیمارستان بیشتر نشون می‌داد این انفعال رو، چه اتفاقی داره می‌افته رو... و آخر داستان که زن می‌بره می‌رسونه ش به مقصد و بعد توی یه چرخش منطقی که از قبل چیده شده تماس میگیره مثل یک غریبه و میگه میشه دعوتت کنم؟ خب این یعنی خیلی از روابط همین شکلی ان ، کلی واسه هم دلنگران میشن و غیره ولی هنوز همو نمیشناسن دقیق و هنوز حتی هم رو دعوت نکردند به درون هم!
کاربر 2084609
داستان درباره سردرگمی یه نویسنده است و از این منظر جذابه... نثر داستان تمیز و روان هست. پاراگراف‌های درخشان هم کم نداره... از اون جمله‌ها که دوست داری یاداشتشون کنی تا بعدا دوباره بخونی، یا برای کسی بفرستی. توصیف فضا و مکان هم جذابه. ولی به نظرم نویسنده خیلی زیاده گویی کرده... بعضی دیالوگ‌ها، توصیفات و صحنه‌ها مدام تکرار می‌شه. راوی داستان ساندویچ خوردن و حمام رفتنش رو هم تعریف می‌کنه. دونه دونه خواب‌هاش رو. طوری که احساس می‌کنی داری خاطرات روزانه یک نفر رو می‌خونی. یا مثلا یه سفرنامه رو. با جزئیات بازدید از تمام قبرستان‌های دنیا... راستش این موضوع واقعا کلافه کننده است. همش منتظرم یه اتفاقی بیفته. حداقل برگرده به تعریف کردن داستان برلینی‌ها ولی فکر کنم تا الان که نصف کتاب رو خوندم سرجمع ده تا داستان نگفته باشه. همش هم در حد چند پاراگراف خیلی خلاصه.
مهدیه
اگر مثل من به دنبال رمان هایی هستید که جریان داستان میخکوبتون کنه و توصیفات زیاد حوصلتون رو سر میبره سراغ این کتاب نرین .🙃
mahna
از کاوه فولادی نسب همین نثر روون و قشنگ و جزییات دلنشین رو میشه توقع داشت به نظرم خیلی قشنگ بود و فلش‌بک ها هم به جا و درست بودن
هانیه
حداقل من فکر میکنم داستان در مورد یک ساعته که ادمایی زیادی و میبینه و همچنین ادمای زیادی و به دور خودش جمع میکنه. من دوستش نداشتم.
Fahame
داستانی ساده ولی دلنشین، روایت به گونه ایست که در خط زمانی پس و پیش میرود و گاه مرز میان خیال و واقعیت کمرنگ میشود ،متنی روان و دوست داشتنی

حجم

۱۶۵٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۴

تعداد صفحه‌ها

۱۵۷ صفحه

حجم

۱۶۵٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۴

تعداد صفحه‌ها

۱۵۷ صفحه

قیمت:
۹۸,۰۰۰
۴۹,۰۰۰
۵۰%
تومان