
نظرات کاربران درباره کتاب سهرابکشی
۴٫۸
(۳۹)
علی
اقای بیضائی نمایش نامه های عالی و مطرح دیگری رو هم دارن ممنون میشم اونها رو هم داخل طاقچه قرار بدید.
آنشرلی
این کتاب فوق العاده جذابه، فردوسی توی شاهنامه یه سری جزئیات رو نگفته و این باعث میشه مخاطب مدام به این فکر کنه که چرا تهمینه کاری نکرد، چرا سهراب خودشو معرفی نکرد و ... . این کتاب سعی کرده این خلا ها رو پر کنه و دلیل این اتفاقات رو با جزئیات میگه.
قلم استاد بیضایی فوق العاده و استادانه است؛ قلمی پرکشش و جذاب که علی رغم وجود بعضی کلمات دشوار، اجازه نمیده مخاطبش کتاب رو تا آخرین لحظه زمین بذاره و باعث میشه فرد با اشتیاق تمام، داستانی که میدونه آخرش چی میشه رو بخونه.
کلمات پارسی توی این کتاب زیاده و احتمالا فهمیدنشون واسه تون سخته، ولی اگه یکی از سایت های لغت نامه کنار دستتون باز باشه می تونید خیلی راحت داستان رو بفهمید.
فروپاشیِ تهمتنِ قوی هیکل و تهمینه ی قوی اندیشه به زیبایی ترسیم شده. شخصیت پردازی های فردوسی هم که عالیه و شما رو با تک تک شخصیت ها همراه می کنه. به همون اندازه که یه جاهایی دلتون میخواد همراه توس شمشیر بکشید، همون قدر هم دوست دارید به همراه تهمینه جلوی تمام جنگ های دنیا رو بگیرید.
اگه بعد از شنیدن داستان رستم و سهراب، حسابی از رستم ناامید شدین، این کتاب رو بخونید تا نظرتون عوض بشه.
Ardalan
قصه ای که بیش از هر چیز من رو یاد یه شطرنج فوق العاده مینداخت ... لغات تماما فارسی اصیل کمی خواندن متن رو در شروع کند میکنه ولی با گذشت از یک سوم متن وارد سرسره ی کتاب میشین و عجب کش و مکشی بین شخصیت های داستانه.
sara
یک شاهکار بی نظیر
farnoosh
کارهای بهرام بیضایی فوق العاده ست ... مردی برای تمام فصول . بی ماننده این بزرگوار
صاد
حکیم فردوسی با توجه به منبع شاهنامه و رعایت ایجاز بسیاری از جزئیات رو در شاهنامه نیاورده. استاد بیضایی به کمک قلم سحرآمیزشون جزئیاتی بسیار جالبی رو به داستان رستم و سهراب افزودن که قطعا ارزش خوندن داره.
علیرضا
من خود پارسی باستان ندانستمی 😅
باری دل به دریا زده و خواندمش
و اینک یافتم باید خواند تا یاد گرفت
چون شنا مانستی، تا در این دریا خاک نخوری؛ یاد نخواهی گرفت.
خلاصه که داستان و پرداختش هم حرف نداشتی 👌
Ahmad Mohammadi
کارهای استاد بیضایی آنچنان در روح و جان می نشینند که آدم را به جهان خلسه می کشانند ، که نمی دانی کی شروع به خواندن کردی و کی تمام و چون تمام میشود تازه شروع می شود پرواز خیال.
محمدرضا قراغانی
فوق العاده فقط همین
حسین احمدی
چقدر حیفه که بهرام بیضایی خیلی فیلم ها ، سریالها و کتاب ها را دیگر ننوشت...
Sina Iravanian
«گودرز: مَگِری و مَشور تهمتن! بنگر در زمینِ جنگ؛
هر سو شکستهدستی، بریدهپایی، دریدهپهلویی!
کدامِ ما فرزندِ خود را نکشته است؛
اگر این سپاهِ جوان را - که به سال هِمال سهراباند -
هر یکی فرزندِ خود گیریم!
ما چند پیرِ آزمند؛
که مرگ را به خونهای جوان پروار میکنیم!»
-
سُهرابکُشی فقط یک نمایشنامه نیست، بلکه یک شعر سپید بلند است که به شکل یک نمایشنامه نگاشته شده است. یک اثر هنری که با بازنویسی یکی از اسطورههای قدیمی ایرانی، پیامی امروزی و ضد جنگ دارد، ضد جوانکُشی، چرا که همهی سربازانْ جوان و همسالِ سهرابند، و کشتنِ هرکدام چون کشتنِ فرزند است؛ و آن پیرهای حریص و طماع با بازی شترنجِ پوچِ خود و به کشتندادن سربازان، تنها «مرگ» را از خونِ جوانان فربهتر میکنند، و «کیست نخستین باختهی شترنج جز پیادگان»؟ در این قصه شاه ایران و توس به یک اندازه فریبکار و خونخوارند. به قول تهمینه:
-
«چرا نفرین نخوانم ایرانشاه و تورانشاه را؛
که با خونِ جوان به پیری رسیدهاند!»
-
و باز خطاب به این پادشاهان میگوید:
-
«شمایید؛ ترسان از یکدیگر!
و همیشه میدانید یکی جایی هست،
که افتِ شما، خیزِ وی است!
آری - همیشه داسی هست،
که بِدان ریشهی شما بَرکَنند!»
-
گیو یکی از شخصیتهای جالب این نمایشنامه است که گویی نمایندهی وجدانِ جمع است. در جایی با اشاره به بدنِ نیمجانِ سهرابها، گویی به ما میگوید:
-
«به خدا که وی را مرگی نبود اگر شما را خِرَدی بود!
تهمتن وی را یک دشنه بیشتر نزد؛
دشنههای دیگر را ما زدیم؛
با بسیار پُرگفتن و دست به کاری نزدن!»
-
و به قول گُردآفرید:
-
«تا درد میکِشی زندهای سهراب!»
-
این نمایشنامه جزئیات بیشتری به قصهی اصلی رستم و سهراب در شاهنامه میافزاید. این که چرا رستم و سهراب یکدیگر را تا لحظهی آخر نشناختند و چرا نوشدارو دیر رسید با جزییات و تعلیق بیشتری روایت میشود. جملاتِ زیبا و شاعرانهای که در تمامی نمایشنامه پراکندهاند جانی مستقل از خودِ نمایشنامه میگیرند: «مادرِ گیتی نَزاد کسی را که نکُشت!» که فعل کشتن در آن اشاره به این دارد که جهان هستی و زندگی خود بزرگترینِ خونخوارهاست و در جایی دیگر رستم خطاب به «روزگارِ جوانخوار» میگوید: «و اینک چرا جانِ مرا نمیگیری در جایِ جانِ او؛ تو را نیکتر دادوستدی، در این کهنبازار!». یا بدنِ نیمجانِ سهراب را به صورت «پسماندِ زندگیِ و نیمخوردهی مرگ!» توصیف میکند. این جملاتِ زیبا که هر کلمهی آن با وسواس و فکر انتخاب شده فراوانند.
-
خوب بود که ناشر اشتباههای تایپی کتاب را تصحیح میکرد یا واژهنامهای به کتاب میافزود تا کار خواننده کمی آسانتر شود. در غیابِ چنین واژهنامهای تصمیم گرفتم تا فهرستی از واژگان دشوار متن و معنی آن تهیه کنم، که از طریق لینک زیر میتوانید به آن دسترسی داشته باشید:
https://sinairv.blogspot.com/2022/02/blog-post.html
-
«سهراب: …
آری، ما باختهی این جهانیم،
که پیش از زادنِ ما پِی ریختند.»
مسلم عباسپور
بی نهایت عمیق و ناب و فاخر و خونین. آفرین به این نثر. چقدر بیضایی زیبا می نویسد
Ghazaal
عااااالیییی
elina
دریغا اگر این اثر بهرام بیضایی را نخوانده باشیم. بینظیر و فاخر و پر از هزاران درد و بغض در تک تک صحنهها و گفتگوها.
الهام راگا
داستان رستم و سهراب به روایت بهرام بیضایی و عجب روایتی؛ فاخر، نفسگیر و زیبا.
حجم
۰
سال انتشار
۱۳۸۹
تعداد صفحهها
۱۲۲ صفحه
حجم
۰
سال انتشار
۱۳۸۹
تعداد صفحهها
۱۲۲ صفحه