
نظرات کاربران درباره کتاب قلب ضعیف و بوبوک
۳٫۷
(۴۱)
hamed
من لذت بردم و به فکر فرو رفتم و دوباره به تاثیرگذاری قلم و اندیشه داستایفسکی ایمان آوردم، ترجمه هم عالیه، قبلا با ترجمه دیگه خوندم ولی یلدا بیدختی نژاد که مستقیماً از روسی هم برگردان داشته، از پس کار بخوبی براومده.
از متن: به نظرم تو دلت می خواهد به یمن ازدواج تو دیگر هیچ بدبخت و
بیچاره ای روی زمین نباشد، بله، برادر من قبول کن که مثلا دلت میخواهد من هم که بهترین دوستت هستم یکدفعه صد هزار روبل سرمایه به جیبم سرازیر شود و همه ی بدخواهان و دشمنان درکل دنیا، یکدفعه و بی دلیل بیایند آشتی کنند و از خوشی در خیابان روی هم را ببوسند و بعد هم لابد بیایند خانه ات مهمانی...
thisissafayouknow
گاهی آدمی آنقدر کوچک میشود که حتی خوشبختی از درونش عبور نمیکند.
«قلب ضعیف» برای من روایت همین کوچکی است؛ داستان انسانی که قلبش نه از بیماری، بلکه از ظرافت احساس رنج میبرد. داستایفسکی در این داستان، شادی را مثل باری بر شانهی روح میگذارد؛ باری آنقدر سنگین که جوان عاشق زیرش میشکند، نه از درد، بلکه از درخشش بیش از حدِ امید.
او انسانی است که نمیتواند در جهان بیرحمِ نظم و فقر، شاد باشد.
جامعه به او آموخته است که رنج، شأن انسانی دارد؛ و شادی، نوعی بیاحتیاطیست.
پس وقتی عشق وارد میشود، مثل نوری ناگهانی در اتاقی تاریک، چشمهایش تاب نمیآورند.
او نمیمیرد چون بیمار است؛ میمیرد چون برای خوشبختی ساخته نشده.
داستایفسکی با بیرحمیِ همیشگیاش، ما را در برابر این سؤال میگذارد:
چرا بعضی دلها از اندوه زنده میمانند، ولی از شادی میمیرند؟
دوست او، ناظر خاموشِ این فروپاشی، مثل وجدانِ ماست؛ حیران از اینکه چطور انسان میتواند قربانی لطافت خودش شود.
در «قلب ضعیف»، عشق نه نجات است، نه فاجعه — فقط آیینهایست که ناتوانی ما را در برابر خودمان عریان میکند.
و شاید داستایفسکی میخواهد بگوید:
گاهی قلب، نه از ضعف، بلکه از شدت احساس، از ظرفیت خودش بیرون میریزد.
کاربر 9183250
چیزی که از این کتاب آموختم این بود که گاهی اوقات چیزی که ما خیلی روی ان حساسیت بیشتری نشان میدهیم و برای ما مهم است ، شاید برای دیگران به همان اندازه مهم نباشد .
داشتن این احساس باعث سختی تحمل مشکلات و اتفاقات و مسائل مختلف خواهد شد
Bita
دو داستان مجزا از هم یکی مربوط به قبل از دوران پختگی ادبی داستایفسکی و دیگری بعد از اون.
قلب ضعیف واقعاً منو متاثر کرد اینکه چطور بعضی از آدمها چه قلب زلال و شفافی دارند و چطور کوچکترین چیزها رو از دریچهی نگاه منحصربهفردشون میبینن و متوجه میشن و چه تاثیرات عمیق و عمدتاً جانکاهی که روی روان و ذهنشون میذاره و تا مدتهای مدید باهاشون میمونه... جداً از این داستان پرعمق لذت بردم. با جریان داستان بخوبی همراه میشید و دیگه نمیتونید کتاب رو زمین بذارید حتما بخونیدش. دیگری هم بوبوک که داستان کوتاهتریه در مقایسه با قلب ضعیف. محتواش بسیار تأملبرانگیزه و تاحدی سوررئالیستیه. یهکم حال و هوای کافکایی القا میکنه به خواننده. آخرش هم کوبنده و جالب تموم میشه. اینم واقعاً تجربه ی خوبی بود. ترجمه هم بسیار روون و خوشخوان و دلچسب. در کل عالیه پیشنهاد میشه.
galaxyrm
از خوندن هردو داستان لذت بردم. هرچند قلب ضعیف زودتر نوشته شده و بوبوک حاصل زمان پختگی داستایفسکی؛ من حتی شاید قلب ضعیف رو بیشتر دوست داشتم. جنون و فروپاشی شخصیت اصلی برام خیلی قابل درک بود.
MrAmir
پنجمین قدمم در خواندن آثار داستایوفسکی به این شکل گذشت. من از کتاب خوشم آمد اما به اندازه آثار قبل به دلم ننشست. قلب ضعیف موضوع جالبی داشت ولی دیوانگی در این اثر برایم سوال ایجاد کرده است. ازونور بوبوک موضوع بهتری داشت اما کمی کوتاهیش عذابم داد. به هر حال داستان زیبایی بود ولی میتوانست شاهکار باشد.
Aydousa
وای بوبوک ... اثری هرچند کوتاه اما با یک دنیا مفهوم!
gltous
درابتدا قلب ضعیف. داستانی که فضای آن در فضایی گرفته و تاریک و گاه ناملموس و اغراقآمیز روایت شده؛ و خواننده را درابتدا با سیلی از علامت سوالها مواجه میکند. داستانی که ممکن است با تعمیق در خط داستان و شخصیت ها برداشت شخصی خودتان را داشته باشید، اما به شخصه با این که مخاطب تازهواردی در دنیای ادبیات روس و به ویژه داستایفسکی هستم، شخصیت پردازی این داستان در مقایسه با چندین داستان کوتاه دیگری که از داستایفسکی خواندم برای شخص من غیرقابل درک بود و ارتباط درستی با دنیای ذهن شخصیت ها و حتی خط داستانی عجیبش برقرار نکردم.
و سپس بوبوک، که قدری بیشتر مخاطب را به عمق افکار فرو میبرد و در قالب یک اثر کوتاه، مفهوم قابل تاملی را به نمایش میگذارد. به طور کلی، در این برهه موردعلاقه من نبود.
Setak
واسیا واسیا واسیا...
حساسیت و زود رنج بودنش
هیجان و امیدهای بزرگش
اضطراب و ترسی که زیر شادیهاش قایم شده بود
نیازش به تایید و مهر دیگران
و احساسش وقتی که یه چیز کوچیک هم میتونست تعادلش رو بهم بزنه...
همهی اینا گوشهای از روح شکنندهٔ من بود
«قلب ضعیف» تونست اشکمو دربیاره و تا عمق قلبم نفوذ کنه، خوندن این داستان برام تجربه عجیبی شد؛ بینهایت غمگینم کرد اما در عین حال دلگرم کننده بود چون فهمیدم این حجم از شکنندگی شخصیتهایی مثل من رو، کسی مثل داستایوفسکی تونسته درک کنه و با نوشتن این داستان یه اثر جاودان خلق کرده.
و البته بوبوک هم شاهکار بود.
ترجمه هم بسیار روان و خوشخوان.
Shizoku
درود،
هر دو داستان لذتبخش و خواندنی هستند.
ترجمه هم خوب بود.
کاربر 10327243
شاید بخاطر خودم بود اما قسمت بوبوک و ربطش به قلب ضعیف و نفهمیدم ، قبل از این کتاب اتاق شماره ۶ خوندم و به زور تمومش کردم با سبک چخوف حال نکردم و روان بودن قلم داستایوفسکی رو عمیقأ درک کردم و علاوه بر اون به نظرم داستان هم داستان خوبیه و در کل واقعا کتابیه که قطعا ارزش یک بار خوندن رو داره
Pendar Ghorbani
به نظرم داستان قلب ضعیف با وجود پیام فوق العاده ای که به مخاطب میخواست برسونه مثل بقیه نوشته های داستایفسکی جالب نبود، یعنی منظورش رو اونجور که باید منتقل نکرد به نظرم و ضعیف تر از بقیه نوشته هاش میدونم این داستانش رو.اما تا همون حدی که پیامش رو رسوند خوب رسوند و زیبا بود و دوستش داشتم، شایدم موضوع داستان نویسنده رو مجبور کرد که اینجوری بنویسه.
اما بوبوک... بوبوک جبران کرد، خیلی داستان زیبا و اموزنده و جالبی بود، قلبم به درد اومد باهاش، چقدر قلمش توی این داستان خوب بود :) کلا اون پختگی قلم داستایفسکی توی داستان دوم خیلی مشهوده.
در کل جفتشو دوست داشتم اما بوبوک رو بیشتر.
Mehrgol
داستان قلب ضعیف من رو به فکر فرو برد، از این لحاظ که افرادی که به نسبت بقیه حساس تر هستند دور و برمون کم نیست و همچین موضوعاتی برای اونا هم پیش میاد و به طور کلی یکم حس همدردی و اینکه درکشون کنم رو در من روشن کرد. البته که احساسات همه ی ما ارزشمنده و فکر میکنم خودم هم روزی در این حد حساس بودم ولی خب روزگار نمیذاره و شمارو پوست کلفت میکنه.
داستان بوبوک هم موضوع فوق العاده ای داشت و فقط حیف که خیلی کوتاه بود واقعا دوست داشتم که بیشتر باشه.
کاربر 3515515
با احترام به افراد دست اندرکار در نشر این کتاب ؛ نظرم رو به عنوان یه خواننده صرف و عام بیان میکنم.
قلم و بیان این کتاب خیلی کودکانه و بدون هیچ پیچ و تاب و چالشی بود. بنظرم ، شاید برای تازه کارها و افراد علاقه مند به شروع به خوندن این ژانر از رمان هم خوب نباشه چون شاید بشه گفت خیلی "شل" و معمولی بود.
فضا سازی های صفر یا صد ، خوشبختی مطلق و بدبختی مطلق و کلیشهای از ویژگی هایی بود که من دریافت کردم.
در مجموع اصلا توصیه نمیکنم.
کاربر 9976677
بشدت بد ترجمه شده
توی یک جمله چندین کلمهی (آخر برادر جان) مشاهده میشه
خیلی هیجانی دو شخصیت داخل کتاب با هم حرف میزنن
اصلا آدمو ترغیب نمیکنه به ادامهی خوندن
خیلی کتاب سطحی و کودکانه ایه
موضوع کتاب بد نیست اما مدل ترجمه و صحبتهای بین دو شخصیت بسیاااار بد و دلسرد کنندهست
چیه اخه همش وای برادر جان آخ برادر جان آخَر برادر جان و.....
درکل پیشنهاد نمیکنم و پشیمونم از خرید و خوندنش
حجم
۸۶٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۹۵ صفحه
حجم
۸۶٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۹۵ صفحه
قیمت:
۸۷,۰۰۰
تومان