
بریدههایی از کتاب روح ناآرام
نویسنده:آدام هاکس چایلد
مترجم:سودابه قیصری
انتشارات:بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه
دستهبندی:
امتیاز
۳.۳از ۱۸ رأی
۳٫۳
(۱۸)
همه روسهایی که تقلا میکنند با دوره استالین روبرو شوند و آن را بپذیرند، میدانند که منظور تامس هاردی چه بود وقتی نوشت: «لازمه دستیابی به بهتر، نگریستنِ دقیق به بدترین است.»
آرمان
در سرتاسر تاریخ، انسانها بهطور مكرر مردم كشورها، نژادها و مذاهب دیگر را سلاخی كردهاند. اما كشتارجمعی مردم خود، از موارد بسیار نادر است.
میرزاقلمدون
پس از بازگشت به خانه، دوستان اغلب از من میپرسیدند آیا آنهمه مدت زندگی در آنجا و مطالعه سالهای خونبار حکومت استالین افسردهات نکرد؟ نه، اینگونه نبود. برعکس، وسعتِ دهشتِ آن دوره، الهامبخش من برای سپری کردن وقت با کسانی بود که شجاعانه با آن زمانه تیره دستوپنجه نرم میکردند تا آن را عمیقاً درک کنند و همه آنچه را که دولتمردان خواسته بودند به فراموشی سپرده شود، به یاد آورند ـ و با استفاده از آن خاطرات، مطمئن شوند که آن تاریخ خود را تکرار نکند.
آرمان
شاید برخی افراد قدیس به دنیابیایند و برخی شیطان، اما بیشتر ما جایی در آن میانه هستیم و تحتتأثیر آنچه مردم پیرامون انجام میدهند، قرار داریم.
میرزاقلمدون
در روسیهای که من در سال ۱۹۹۱ برای زندگی به آنجا رفته بودم، فقط چند سال میشد که خواندن کتابهای ممنوعه، روبرو شدن با گذشته و پرسیدن سؤالی که ذهن من و روسها را به یکاندازه مشغول کرده بود، امکانپذیر شده بود: چگونه کشوری که تولستوی و چخوف را به دنیا ارزانی داشته، توانسته بود گولاگ را نیز به جهان تحمیل کند؟ به نظر میرسید هر جا میرفتم، مردم در این باره فکر میکردند
آرمان
مردی که هنگام کودکی با او به خشونت رفتار شده، احتمال اینکه به بچههای خودش ظلم کند، بیشتر است تا اینکه به یک فعال حقوق کودکان تبدیل شود. مشابه همین در ابعاد وسیعتر نیز روی میدهد: قربانیان بهتدریج شبیه دژخیمان میشوند.
میرزاقلمدون
«افسوس بر کشوری که در آن، هر خارجی یک منجی به نظر میرسد.»
میرزاقلمدون
اگر لازم باشد کسی را بهعنوان انسان منکر شوید، از کجا شروع میکنید؟ ابتدا آنها را حیوان خطاب میکنید.
میرزاقلمدون
زندانیها كارگر مصرفی بودند، نه چیزی بیشتر. یك پزشك ان.ك.و.د به سولومون گفت: «زندگی شما حداکثر تا ده سال تخمین زده میشود. اگر بیشتر زنده بمانید، معنیاش این است که یکی از این دو قصور را مرتکب شدهاید: یا کمتر از اندازهای که برایتان تعیین شده کار کردهاید یا بیشتر از جیرهتان غذا خوردهاید.»
میرزاقلمدون
«اگه با گرگها زندگی کنی، باید باهاشون زوزه بکشی.»
میرزاقلمدون
آدولف آیشمان یکبار در دادگاه از قاضی درماندهای که از او سؤال میكرد عذرخواهی کرد و گفت «سخنرانی رسمی تنها زبان من است.»
میرزاقلمدون
ما استالین را پدر عزیزمان خطاب میکردیم و یکباره آشکار شد که چه کرده بود. هیچکس چنین چیزی را درک نمیکرد.
میرزاقلمدون
«برای نسل والدینم، جنگ [جهانی دوم] توضیح همهچیز بود. اوضاع بد بود چون جنگ بود، چه میتوانستی بکنی؟ آنها به هیچ جا سفر نکرده بودند. خیلی کم کتاب خوانده بودند. آدمهایی بودند که کارهای روزمرهشان را میکردند، بچههایشان را بزرگ میکردند، غذایشان را میپختند، به اداره میرفتند و به چیز دیگری فکر نمیکردند. اگر روزنامهای چیزی میگفت، آن را دربست میپذیرفتند. حالا مردم میگویند آن زمان متوجه نبودند، چیزی نمیدیدند، اما من فکر میکنم آنها واقعاً همهچیز را میدیدند. برایشان آسانتر بود خود را متقاعد کنند که نمیبینند ـ اینطوری از هرگونه احساس وظیفه برای انجام کاری معاف میشدند.»
فرزاد
هیچ تلخیای بروز نداد. او درباره زندگیاش در گولاگ طوری صحبت نکرد که گویی اشتباهی سترگ دربارهاش انجام شده بود، بلکه انگار امری غیرقابل اجتناب بود، مثل بیماریای مسری یا خشکسالی. سکوت بزرگ نسبت به روش سیاسی استالین، حافظه او را درباره آنچه روی داده بود، واپس نرانده بود، بلکه هرگونه احساسِ این را که حق دارد برای آن عصبانی باشد در وجودش سرکوب کرده بود.
ali73
احمقانهترین اظهارات و نامعقولترین دروغها هم اگر هر روز تكرار شوند، تأثیر میگذارند. بازداشتها و اتهامات در چنین ابعادی نمیتوانند صرفاً نتیجه بوالهوسیِ یک فرد باشند... وقتی ماشینی به راه میافتد، به ذاتش برای انباشت شتابِ حركت وابسته است و نمیتوان بهسادگی سرعتاش را كنترل كرد. هشیار باش! كوری؟ نمیتوانی دشمن را ببینی؟ هركس ممكن است دشمن باشد مگر اینكه زیر و بم او را بشناسی. هشیاری، به موضوعی برای رقابت تبدیل شد. هنوز دشمنی پیدا نكردهای؟ میخواهی بگویی سازمانِ تو تنها سازمان بدون دشمن است؟ چه عجیب! چه مشكوك!
کاربر ۶۷۲۳۰۵۹
مارکی دوکوستین نوشت: «افسوس بر کشوری که در آن، هر خارجی یک منجی به نظر میرسد.»
کاربر ۶۷۲۳۰۵۹
سهمیهها سنگ بنای اقتصاد دستوری شوروی بودند
میرزاقلمدون
همانطور که یک آفریقایی زمانی گفت: "وقتی وزیران ما برای مبارزه علیه فرانسه پنهان شده بودند، انقلابی بودند؛ حالا چیزی نمیخواهند بهجز استخری از مرمر سیاه با یک زن سفید!"
میرزاقلمدون
امروزه، تقریباً همه خود را قربانی توصیف میكنند. نقش قربانی همیشه تسلیبخش است. اما بیشتر رژیمهای استبدادی كه مدتی طولانی در قدرت میمانند، فقط با همدستی شهروندانشان به این كار موفق میشوند.
میرزاقلمدون
حكومت ستمگرانه كارِ دستِ ملتهاست، نه شاهكار یك نفر.
میرزاقلمدون
حین رشد، از افراد دوروبرمان تأثیر میپذیریم؛ اگر خانواده، معلمها، روزنامههایمان متوجه چیزی نشوند، احتمال فهمیدن ما هم وجود ندارد. فقط وقتی بهطور ناگهانی جهانِ آشنا را از زاویهای جدید نگاه كنیم، متوجه میشویم كه چیزی غلط است
zahra safari
«مشکل این است، شما هرگز نمیدانید قرار است دیروز چه اتفاقی بیفتد.»
میرزاقلمدون
هر انقلابی که آزادی بیان را سرکوب کند، محکوم به فاجعه است.
میرزاقلمدون
بدون ما كه مثل موش كور گذشته وحشتناك را بکاویم، روی زمین هیچ گلی نمیرویید...»
میرزاقلمدون
«ما را در واگنهای احشام به روستایی در هفتاد کیلومتری کاراگاندا بردند. یک ماه در راه بودیم و برخی از گرسنگی مردند. در کریسمس ۱۹۴۱ به مقصد رسیدیم. آنها ما را در کلبههایی متروک جا دادند. حتی یک درخت هم آنجا نبود. بوران بود. عمویم دچار اختلال روحی شده بود، او فقط خواب غذا میدید. بلافاصله مردان را برای کار در معادن زغالسنگ بردند. مادرم به دیدن زنی که مسئول مزرعه اشتراکی بود رفت و گفت: "چوب برای گرم کردن کلبه نداریم." زن گفته بود: "با برف گرمش کنید!"
ali73
پیچورو تأكید كرد كه تغییرات پس از مرگ استالین صرفاً اصلاحات از بالا نبودند؛ چیزی بودند كه مردم در این قیامها برایشان جنگیده بودند. «تمام اصلاحات سال ۱۹۵۶ و بسته شدن اردوگاهها، در نتیجه آن شورشها بود! به اطاعت واداشتن چنین گروه بزرگی از مردم دیگر امكانپذیر نبود. وقتی اردوگاهها شورش كردند، تولید معادن زغالسنگ اُفت كرد، همچنین قطع درختان. هیچكس كار نمیكرد. در معادن طلا و اورانیوم كسی مشغول بهكار نبود. باید كاری انجام میشد. این شد که نیکیتا خروشچف ما را آزاد کرد. چهکار دیگری میتوانست بکند؟ ما موفق شدیم آنها را وادار به آزادیمان کنیم.
ایران آزاد
بین انواع مختلف انکار، انکار قربانیان ـ از نوع زندانیانی که بر مرگ استالین گریستند ـ میتواند بیش از همه بهتآور باشد. اما انکار زندانبانان و دژخیمان، تواناییآنها برای نادیده گرفتن قربانیانشان بهعنوان اعضای خانواده انسانی، اساس هر حکومت پلیسی است. بدون تمایل مردانی چون سرهنگ ولکاف به اجرای دستورات، سیستم نمیتوانست عمل کند و بیست میلیون آدم زنده میماندند.
اگر لازم باشد کسی را بهعنوان انسان منکر شوید، از کجا شروع میکنید؟ ابتدا آنها را حیوان خطاب میکنید. در دادگاههای نمایشی مسکو، آندری وایشینسکی دادستان، متهمان را «حشرات» خطاب میکرد و همیشه از دادگاه میخواست که «این سگهای دیوانه را تیرباران کنید!»
ایران آزاد
یکی از پازلهای بزرگ روانشناختی سالهای پس از انقلاب این است که چرا آنهمه اعضای تحصیلکرده و باهوش حزب کمونیست این کار را انجام دادند. آنها به درون مغاک نگریستند، بازداشتها، اعدامهای نیمهشبانه، سرکوب دگراندیشان، ابتدا بیرون و سپس درون حزب را دیدند، سلطه گیوتین در پی انقلاب فرانسه را به یاد میآوردند، بیهوده اعتراض میکردند ـ و بعد وفادارانه به آغوش حزب برمیگشتند. صرفاً قیاس کمونیسم به عنوانِ یک مذهب میتواند تا حدودی عملکرد آنان را توضیح بدهد. زیرا بهحتم هیچ دینی در جهان هرگز شاهد برگشتِ آنهمه مرتدِ پرهیاهو به کلیسا نبوده. برای این بلشویکهای قدیمی مردد که از پیش از انقلاب در حزب بودند، امکان رستگاری فارغ از ایمان وجود نداشت
ایران آزاد
اوسیپ ماندلشتام شاعر گفت: «استالین مجبور نیست سرها را قطع کند، سرها خود قاصدکوارپرواز میکردند.»
ایران آزاد
«از بین بردن همه سنگهای باستیل به خودی خود انسان را آزاد نمیکند.»
ایران آزاد
حجم
۱٫۸ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۴۰۸ صفحه
حجم
۱٫۸ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۴۰۸ صفحه
قیمت:
۲۲۰,۰۰۰
تومان